![]() |
![]() |
|
| کی میتونه جز من و تو درد ما رو چاره کنه... |
|
عکس های زیر تصاویر بازشماری ۱۰ درصد از صندوقهای آرا توسط شورای نگهبان است که توسط خبر گزاری رسمی دولت منتشر شد:
1- اینکه صندوق رای شورای شهر در میان صندوقهای رای ریاست جمهوری چه می کند؟
2- چرا رای ها اینقدر نو هستند و هیچکدام تا نخورده اند؟ مگر هنگام رای دادن برگه های رای را تا نکردیم؟
××امیدوار رضایی:دربرخی صندوقها 70% آرا با یک خودکار و با یک خط نوشته شده است
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 20:38 توسط داود روشنی |
|
|
با تمام تلخی هایش، انتخابات خیلی خوبی بود! اگر اصلاح طلبان تلاش می کردند تا مردم را متوجه برخی واقعیتها کنند سالها زمان نیاز داشتند(که سالها بود در این تلاش بودند اما نتیجه مطلوب نمی گرفتند!) اما خداوند خائنین را بدست خودشان و در عرض چند روز چنان رسوا کرد که حتی آوازه این رسوایی به روستاهای صعب العبور کشور نیز رسید. اکنون مرزها چنان شفاف است که دیگر نیازی به استدلال و جدل و بحث ندارد. مردم طرف حساب خود را خوب شناختند و اکنون می دانند که با چه کسانی طرف هستند و برای حفظ دستاوردهای انقلاب مردمی خود با چه کسانی باید مبارزه کنند. ضمن اینکه به همان اندازه که جبهه مبارزین فراختر شد البته جبهه اقتدارگرایی و تمامیت خواهی و ضد مردمی تنگتر و محدودتر و البته آشکارتر شد.
الله اکبر های ساعت ۱۰ شب نشان از فراگیری جنبش مردمی دارد. دیوارنویسی های شبانه علیه مستبدین دارد تبدیل به تفریح و سرگرمی همیشگی جوانان می شود و عکسهای رئیس جمهور دروغگوی متقلب بر در و دیوار شهر دیگر برای جوانان غیر قابل تحمل شده است! جنبش تمام عیار مردمی با رهبری انقلابی بزرگ و تربیت یافته امام بزرگوار، میر حسین موسوی آغاز شده است و می رود تا دودمان خیانتکاران و کودتاگران را در هم بپیچد. با اتکال به خداوند متعال و استعانت از روح پاک شهیدان بخصوص شهدای تجمعات اخیر و امام بزرگوار و البته با صبر و متانت به پیش خواهیم رفت. دنبال پیروزیهای کوچک و آنی و زود گذر نیستیم بلکه در پی پیروزی های مستمر و اساسی و ماندگار خواهیم بود. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 10:50 توسط داود روشنی |
|
|
نوشتیم میر حسین موسوی
خواندند محمود احمدی نژاد!!! قطعات پازل کودتا: ۱-تهیه مهر و برگه های تعرفه به میزان چند برابر قانونی و سه برابر نمودن صندوقهای سیار! ۲-قطع پیامکها در روز انتخابات! ۳-قطع اینترنت و اختلال در سایتهای حامی میر حسین در روز انتخابات! ۴-ارسال اخبار کانالیزه شده از طریق صدا و سیما بدون اینکه امکان تکذیب برای حامیان میر حسین فراهم باشد. از طرفی جمعه شب به روزنامه های حامی میر حسین حمله شده و آنان را مجبور به تغییر مطالب روزنامه نموده اند. ۵-ایجاد حکومت نظامی آشکار در نقاط مختلف شهر ها بخصوص تهران! ۶-به صحنه آوردن حامیان لباس شخصی احمدی نژاد و جولان در خیابانهای شهر و ضرب و شتم و دستگیری معترضین! ۷-اعلام پیروزی احمدی نژاد از رسانه های رسمی! ۸-نامه تبریک رهبری به احمدی نژاد قبل از تایید سلامت انتخابات توسط شورای نگهبان! ۹-دستگیری و بازداشت فعالین سیاسی و اعضای شاخص احزاب اصلاح طلب بلافاصله بعد از اعلام پیروزی احمدی نژاد! ۱۰-حمله به ستادهای میر حسین در شب شمارش آرا وبا استفاده از گاز اشک آور و باتوم و چوب و چماق و متعاقب آن پلمپ کردن ستادهای میر حسین! و اما وضعیت معترضین: ۱-علی رغم توحش پلیس و لباس شخصی ها در برخورد با معترضین، مردم مقاومت می کنند. شبها در پشت بامها شعار الله اکبر و مرگ بر دیکتاتور سر می دهند. ۲-دانشگاهها مقاومت می کنند. ۳-میر حسین قاطعانه ایستاده است. ۴-علما و مراجع تقلید قم تا بدین لحظه تنها پیام تبریک خلق حماسه صادر کرده اند و اشاره ای به پیروزی احمدی نژاد یا تبریک به وی ننموده اند. ۵-آقای کروبی هم اعلام نموده احمدی نژاد را رئیس جمهور نمی داند. ۶-راهپیمایی مردم امروز بعد از ظهر انجام می شود. نکته قابل تعمق: اگر این کودتا پیروز شود انحراف آشکار در جمهوری اسلامی است و دیگر رقابت انتخاباتی معنی نخواهد داشت و مردم از این نظام رویگردان می شوند. بنابر این جمهوریت نظام کاملا محو می شود و به تبع آن هم اسلامیت نظام هم منحصر به قرائت احمدی نژادی از اسلام خواهد شد و تحجر حاکم می شود. برای حفظ جمهوریت و اسلامیت نظام و آزادی و به احترام خونهای پاک شهیدان و روح امام بزرگوار مقاومت خواهیم کرد. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت 10:59 توسط داود روشنی |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 13:33 توسط داود روشنی |
|
|
دو سه روزی است که احساس می کنم موج مردمی در حمایت از میر حسین موسوی در درون جامعه در حال شکل گیری است و این به مدد تلاش جوانان مخلص و درد آشنایی است که نسبت به جامعه و کشور خود احساس مسئولیت می کنند. اندک اندک جوانان پرشور ایرانی به ستادهای جوانان می پیوندند و در سطح جامعه هم نماد مچ بند و شال سبز جایگاه خود را بخصوص میان جوانان پیدا کرده است. خوشبختانه تا روز رای گیری دو هفته فرصت باقی است و ما جوانان هم فرصت کافی برای بارور و کامل نمودن موج حمایت مردمی از میر حسین را داریم.
از طرفی طرفداران افراطی احمدی نژاد هم با مشاهده موج حمایتی از میر حسین اندک اندک دارند تعادل روانی خود را از دست می دهند و در خیابانها و میادین شهر به جوانان حامی میر حسین حمله ور می شوند و فحاشی می کنند و حتی چاقو زنی می کنند نمونه آن حمله و زخمی نمودن دوست پر تلاش و خوبم امین آزاد است که وظیفه فیلمبرداری و تولید کلیپهای تبلیغاتی میر حسین برای ستاد جوانان حامی خاتمی و میر حسین( ستاد ۸۸) را بر عهده دارد. قطعا هر چه به روز رای گیری و تکامل موج مردمی حمایت از میر حسین نزدیک شویم تحرکات غیر قانونی و توحش حامیان افراطی محمود خان هم تشدید خواهد یافت. به دوستانم توصیه اکید دارم که در کمال آرامش و خونسردی در جامعه ظاهر شوند. سلاح ما منطق ماست و افراطیون در مباحثات خیابانی توان مقابله با ما را ندارند برای همین هم به خشونت های فیزیکی دست می یازند. نشانه های پیروزی آشکار شده است بنابر این با امید و نشاط بایستی تلاشهایمان را مضاعف کنیم. مردم در حال ملحق شدن به جوانان مبارز هستند فرصت را غنیمت شماریم برای دوم خردادی دیگر در ۲۲ خرداد به یاری خداوند ان شاءالله.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 20:7 توسط داود روشنی |
|
|
من در میان شما باشم یا نباشم، نگذارید این انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان بیافتد. » حضرت امام خمینی (ره) ایرانیان عزیز 30 سال پیش از این تلاش های حق طلبانه ملت مبارز ایران به رهبری حضرت امام خمینی (ره) با شعار استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی به ثمر نشست و از آتش خشم ملت ققنوس آزادی و آزادگی سر برآورد. طبیعی بود که در راستای پیروزی سیاسی ملت ایران در برابر نظام ستم شاهی، اصلاحات اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی نیز در حکومت مردمی ایران در پیش گرفته شود تا انقلاب ملت ایران به اهداف عالیه خود برسد؛ اما کینه توزی دشمنان و بدخواهان داخلی و خارجی ، هجمه ای را بر وطن عزیز تحمیل نمود تا بهترین ثمره های این مرزوبوم را از ادامه راه تحقق اهداف انقلابی باز دارد. لیکن جوانان غیور و دلاور با تقدیم خون خود اجازه ندادند تا این تازه رسته نهال از رشد و بالندگی باز ماند. و هدایت گر این رشادت ها امامان بودند که در کنار بشارتهایش ،نذیرمان می داد و ملت را از قصد نفوذ نااهلان و نامحرمان در ارکان تصمیم گیری و اجرائی انقلاب آگاه مینمود. گویا آن پیر مراد همه آزادمردان، روزگاری را به چشم دل می دیدند که ناجوانمردان ظاهر فریب عوام نمایی که نه تنها هیچ نسبتی با این انقلاب نداشته و حتی پیر جماران را ناپاک می خواندند، زمانی خود مدعی دفاع از آرمان های امام و انقلاب باشند و گرگ در لباس شبان. ملت مبارز ایران؛ این روزها تمام دلسوزان انقلاب مردمی ایران به چشم خود می بینند که چگونه عده ای قلیل با مصادره ی تمامی مفاهیم ارزشی ملت ایران و صرف بیهوده آن مفاهیم به نفع مقاصد سیاسی و جناحی و شخصی خود، قاطبه ی ملت و مبارزین دیروز را از صحنه های انقلاب حذف و منزوی می کنند. امروز مرزبندی های موجود در فضای ایران دیگر، مرزبندی غیر شفاف تحت عناوین اصولگرا و اصلاح طلب نیست، بلکه چالش موجود میان انقلابیون قانونگرا با اقتدارگرایان قانون گریز متحجراست که پیش از این امام (ره)، ملت ایران را از خطر این نااهلان و نامحرمان آگاه نموده بود. هموطنان ارجمند معتقدیم که افراط برادر تفریط است. هرجا که افراطی گری حاکم شود ، تفریط هم خود نمایی می کند. از این روست که ملت امروز شاهدند که از پس انکار هولوکاست و تطهیر جنایات نازی ها، دوستی با ملت اسراییل بیرون می آید و به دنبال ادعای تشکیل دولت هفتاد میلیونی، دولت خانوادگی و حذف مدیران و کارشناسان لایق و انکار خدمات گذشته و وزرای دروغگوی جاعل و میلیاردر ظاهر می شوند. امروز علي رغم شعار مهرورزی با ایرانیان، اساتید با تجربه دانشگاه ها بازنشسته می شوند و دانشجویان منتقد ستاره دار می شوند و یا به کمیته های انضباطی فراخوانده می شوند و در سطح جامعه هم به بهانه ارتقای امنیت اجتماعی، گشت های ارشاد روسری از سر دختران مردم می کشند و جوانان را ضرب و شتم می کنند. مردم شاهدند که مسئولین در مجامع بین المللی مدعی وجود آزادی مطلق در ایران می شوند و در داخل، مطبوعات مستقل و کتب و محصولات فرهنگی و هنری توقیف می شوند. از طرفی نتیجه ی شعار آوردن پول نفت بر سر سفره های مردم، تورم 30 درصدی و تعطیلی تولید و افزایش واردات بی رویه و بالا رفتن نرخ بیکاری است. تمامی این ها نشان از افراط و تفریط مدعیان خدمت به ملت ایران است. ملت رشید و آگاه ایران؛ فرزندان شاهد و ايثارگر امضا کننده ی این بیانیه با نگاه عمیق به وضعیت خطرناک و غیرقابل قبول ایران در عرصه های سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی و با احساس مسئولیت نسبت به آینده کشور و نظام و انقلاب، حمایت قاطع خود را از جناب آقای مهندس میرحسین موسوی اعلام می نمایند تا ان شاءالله با حضور نخست وزیر محبوب حضرت امام(ره) در عرصه مدیریت اجرایی کشور، نظام جمهوری اسلامی به مسیر عقلانیت، قانون و پیشرفت بازگردد. علاقه مندان براي اعلام آمادگي براي همكاري با ستاد اميد مي توانند به آدرس زير مراجعه كنند. پايين تر از ميدان فردوسي، نبش خيابان تقوي، روبروي پژوهشكده امام خميني (ره)، پلاك 90، طبقه 3، واحد 17. تلفن: 66749482 پست الكترونيك: isargaran88@yahoo.com گفتنی است تعداد ۱۰۷ نفر از فرزندان شاهد و ایثارگر این بیانیه را امضاء نموده اند. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 17:31 توسط داود روشنی |
|
|
میر حسین موسوی عزیز ما اگر زبانم لال در انتخابات آتی شکست بخورد از احمدی نژاد شکست نخواهد خورد بلکه از ستاد فشل و ضعیف مملو از آدمهای تشنه قدرت و پست و مقام اما نالایق شکست خواهد خورد!
این همه جوان بی ادعا و پر شور خواستار تغییر در حال تلاش برای رای آوری میر حسین هستند اما تمامی امکانات و ستاد مرکزی میر حسین در اختیار افرادی است که نه تنها سابقه فعالیت انتخاباتی ندارند بلکه استعداد این کار را هم ندارند. اگر وارد طبقات ستاد میر حسین شوی انبوه مگسان دور شیرینی را می بینی که با کت و شلوار اتوکرده در حال روزنامه خوانی و چایی خوردن و بحث های فرسایشی سیاسی هستند اما دریغ از یک تلاش خارج از ستاد! در سوی دیگر جوانان حامی میر حسین که اکثر آنها جوانان با تجربه در امر تبلیغات در انتخاباتهای گذشته هستند در به در دنبال بودجه برای اجرایی کردن برنامه های تبلیغی خود در طبقات این ستاد بالا و پایین می روند.( البته بنده منکر حضور برخی افراد لایق و توانمند و با تجربه در این ستاد نیستم اما غالب مسئولین این ستاد این کاره نیستند!) آقایان عزیز بحث سیاسی و چکش کاری افکار ناقص سیاسی مال زمان غیر انتخاباتی است. اکنون همه باید آستینها را بالا بزنیم و وارد توده های مردم شویم برای اقناع کردن مردم به نفع میر حسین! اکنون زمان تبلیغ برای تغییر است و نه زمان خود نمایی! ما جوانها به شما قول می دهیم که اگر پیروز شدیم تمام پست ها و مقامها مال شما و ما هم به خیابانها و دانشگاهها بر می گردیم و از پایین حامی کتک خور میر حسین خواهیم بود اما شما را به خدا در این زمان اندک فضا را برای فعالیتهای تبلیغی و موج آفرینی ما باز بگذارید و مانع کار ما جوانها نشوید! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 19:29 توسط داود روشنی |
|
|
در این انتخابات دهم همه منتقدین و محذوفین در حال یک سنت شکنی هستند! قرار گذاشته اند مانع از رئیس جمهور شدن رئیس جمهوری شوند که دوباره می تواند انتخاب شود و به جای آن می خواهند یک رئیس جمهور عاقل سر کار بیاورند. این، یک هدف خارق العاده است که یک رفتار خارق العاده و تلاش خارق العاده را هم می طلبد! به قول خاتمی عزیز تمام کشور ستاد احمدی نژاد است و از اینروست که طرفدارانش می گویند او نیاز به ستاد و خرج کردن ندارد چون خود بخود و بصورت سیستماتیک و اداری برای تبلیغ احمدی نژاد از جیب ملت خرج می شود!
این آقای محسن رضایی هم خیلی آدم جالبی است! ماها از یکسال پیش تحرکات انتخاباتی مان را شروع کرده ایم اما ۳۵ روز مانده به انتخابات هنوز نتوانسته ایم موج حمایتی از کاندیدایمان را ایجاد کنیم و مطمئن هم نیستیم که آیا میر حسین رای می آورد یا نه آنوقت آقا محسن ۳۵ روز مانده به انتخابات هوس کاندیداتوری به سرش می زند و این در حالیست که پیش از این هر چه خود را به در و دیوار زده کسی جدی اش نگرفته و به غیر از چند نفر دوروبرش و احتمالا خانواده اش طرفداری هم ندارد تا برایش سینه چاک کنند با این حال لابد امیدوار است که رئیس جمهور هم بشود! در انتخابات های گذشته هم آقا محسن ما از این کارها کرده و چند ساعت مانده به رای گیری با مشاهده انبوه طرفدارانش انصراف را بر قرار ترجیح داده است اما لابد این دفعه دیگر فرق می کند چون او گفته تا آخرش هستم! -عالم سیاست هم دلغک بازی هایی دارد خوب! در این چند روز از این دلغک های سیاسی در سطوح بالا و پایین سیاست زیاد دیده ام با شروع ثبت نام کاندیداها هم از این دلغک های سیاسی مشهور و غیر مشهور زیاد خواهیم دید. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 21:6 توسط داود روشنی |
|
|
در اجلاس ژنو تمامی شرکت کنندگان مقامات و سفرای دست چندم کشورها بودند و تنها ایران بود که در سطح یک هیئت بلند پایه در آن شرکت کرد. در حین سخنرانی احمدی نژاد سفرای دست چندم کشورها با ترک اجلاس توهین و بی احترامی بزرگی به مقام بلند پایه ایران کردند که البته در هیچ اجلاس بین المللی سابقه اینچنینی نداشته است حتی افراد عادی شرکت کننده در اجلاس هم با توهین های لفظی به رئیس جمهور ایران امری غیر عادی و غیر قابل باور را در سطح جهانی رقم زدند.
در حقانیت سخنان احمدی نژاد در مورد اسرائیل شکی نیست اما سوال من این است که طرح چنین مواضعی بصورت حضوری در مقابل چشمان حامیان سرسخت اسرائیل که توان توهین و بی احترامی را به آنان می دهد چه جایگاهی در دیپلماسی منطقی و علمی ما می تواند داشته باشد؟ آیا نمی توان بدون ایجاد زمینه توهین و تحقیر ملت ایران مواضع اصولی را بیان نمود؟ نکته جالب دیگر خوشحالی و تقدیر حامیان احمدی نژاد از چنین حرکت نسنجیده دولتی هاست به طوری که این حرکت را بسیار موفقیت آمیز و غرور آفرین می خوانند! یاد خواهر زاده ام افتادم وقتی که دو ساله بود. یک روز به دستشویی رفت و چند دقیقه بعد بیرون آمد و با خوشحالی و هیجان گفت "دایی جون یه پی پی گنده کردم بیا ببین چقدر گنده ست!" |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت 9:9 توسط داود روشنی |
|
|
يكي از سايت هاي اينترنتي اعلام كرد: اخيرا ديداري بين حجت الاسلام ناطق نوري و سيد محمد خاتمي صورت گرفته است كه در اين ديدار ناطق نوري رهنمودهايي به خاتمي براي پيروزي ميرحسين در انتخابات داده است. به گزارش سايت رجانیوز ، ناطق نوري به خاتمي گفته است كه شما به سراسر كشور سفر كن و بگو كه "من كنت مولاه فهذا ميرحسين مولاه "! هركاري مي توانيد بكنيد تا ميرحسين راي بياورد. وي افزوده است: من در دولت ميرحسين با اينكه با هم اختلافات داشتيم وليكن وي احترام مرا هميشه داشت ولي احمدي نژاد هيچ احترامي براي من قائل نيست. ناطق نوري همچنين گفته است كه من يك تار موي هاشمي را به احمدي نژاد نمي دهم. من هماني هستم كه اگر در دوم خرداد76 با هاشمي بودم راي مي آوردم و اين همه مشكل ديگر وجود نداشت. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 18:15 توسط داود روشنی |
|
|
اپیزود سوم:
یک همایش پژوهشی که توسط یک نهاد انتصابی برگزار شده است. شرکت کنندگان این همایش جمعی از پژوهشگران و نویسندگان و صاحبنظران و رزمندگان دفاع مقدسند. زمان صرف ناهار فرا می رسد و شرکت کنندگان به سالن غذا خوری راهنمایی می شوند. در اثر حضور همزمان شرکت کنندگان در غذا خوری، صفی نه چندان طولانی در محل توزیع غذا شکل می گیرد. جناب آقای... مسئول برگزاری همایش با همراهان برای صرف ناهار تشریف می آورند و با بی اعتنایی از کنار مهمانان شرکت کننده که در صف غذا ایستاده اند می گذرند و داخل سالن غذا خوری شده و دور یک میز می نشینند. چند نفر از پرسنل غذاخوری سراسیمه می آیند و چند ظرف غذا را روی میز حاج آقا می چینند و کلی کرنش وابراز ارادت می کنند... بقیه میهمانان یکی یکی سر می رسند و در ته صف قرار می گیرند! اپیزود چهارم: کنگره یک حزب اصلاح طلب. شرکت کنندگان همگی از اعضای حزب و هواداران هستند. میهمانان غیر عضو حزب پس از برگزاری افتتاحیه و پذیرایی مختصر با بدرقه اعضای حزب محل همایش را ترک کرده اند. وقت ناهار فرامی رسد. سالن غذا خوری کوچک است و گنجایش همه اعضا را در یک لحظه ندارد. برخی مجبورند برای خالی شدن سالن منتظر شوند. صف طولانی با پیشرفت کند در ورودی غذا خوری شکل می گیرد. جناب دبیر کل حزب برای صرف ناهاربه همراه دو نفر از شاخه جوانان حزب سر می رسد و انتهای صف می ایستد و مشغول صحبت می شود. افرادی که در جلو ایشان ایستاده اند متوجه دبیر کل می شوند و یک خسته نباشید به ایشان می گویند و مجددا روی خود را به سمت جلو برمی گردانند و یک قدم به جلو برمی دارند. پس از 15 دقیقه، نوبت آقای دبیر کل می رسد و غذایش را می گیرد و داخل سالن می شود. جای خالی دور میزها وجود ندارد. آقای دبیر کل و دو جوان همراهش سر می چرخانند تا جای خالی پیدا کنند. دو نفر بلند می شوند و آقای دبیر کل را صدا می زنند و می گویند ما غذایمان را خوردیم بفرمائید جای ما بنشینید! اپیزود پنجم: با عده ای از جوانان برای دیدار با آقای ... از اعضای ارشد یک حزب اصولگرا به دفتر حزب مزبور می رویم. اسامی ملاقات کنندگان قبلا به دفتر حاج آقا ارسال شده است! در نگهبانی حزب یک گیت امنیتی قرار داده شده است! آقایی، اسامی را تک تک می خواند و جوانان از گیت امنیتی عبور می کنند! دو نفر، جوانان را تا طبقه بالای ساختمان همراهی می کنند و در آنجا برای هریک ازملاقات کنندگان کمدی نشان می دهند تا تمام وسایل و لوازم شخصی اعم از کیف و خودکار و گوشی موبایل را در آن کمد بگذارند. می گویم خودکار و کیفم را لازم دارم پاسخ می شنوم هر چه بخواهید در سالن کنفرانس موجود است نیازی به وسایل شخصی تان نخواهید داشت! وارد سالن کنفرانس مجللی می شویم و مشغول پذیرایی از خود می شویم تا حاج آقا تشریف بیاورند. دقائقی بعد حاج آقا تشریف می آورند. چند نفر بادی گارد دارای وسائل پیشرفته وهندس فری در گوششان، ایشان را همراهی می کنند! حاج آقا در صدر میز می نشیند و چند نفر کارمند جلویش کرنش می کنند و حاج آقا، حاج آقا می کنند و با ایماء و اشاره به همدیگر پیغام می دهند! یکی برایش آب می ریزد. دیگری میکروفون را روی سینه اش نصب می کند. آن یکی قلم و کاغذ برایش آماده می کند و بعد مشغول پوست کندن میوه برایش می شود! فضای جلسه به شدت امنیتی است! آرام در گوش بغل دستی ام می گویم با این دبدبه و کبکبه بعید می دانم بتوانیم بحث های انتقادی بکنیم! در سرتاسر جلسه بدون اجازه اداره کننده جلسه که مسئول جوانان حزب مزبور بود نتوانستیم صحبت کنیم در وسط صحبتهایمان هم مدام با اشاره تشر مانند جناب مجری مجبور بودیم پوشیده و در لفافه سخن بگوییم. در آخر هم جلسه با تکریم و تعظیم به حاج آقا توسط اعضای حزب مزبور حاضر در جلسه، بدون مطرح شدن یک انتقاد صریح و روشن خاتمه یافت! هنگام خروج هم به هر یک از ما چند شماره از نشریه حزب داده شد تا ان شاء الله به راه "راست" هدایت گردیم! امید خان با اینکه در کودکی پدرش را در جنگ از دست داده و زندگی سختی داشته اما بسیار بذله گو و شوخ طبع است. پس از خروج از ساختمان می گوید "با دیدن اینهمه تیمار و ناز کشی حاج آقا توسط اطرافیانش برای دقائقی احساس کردم به دیدار ملکه انگلیس شرفیاب شده ایم. راستی این حاج آقا دستشویی هم می ره؟ اگه میره تنها میره؟ آخه در شأنش نیست خودش خودشو بشوره!" باهم قضیه را با خنده و شوخی فیصله می دهیم! اپیزود ششم: شماره آقای دکتر... دبیر کل یک حزب اصلاح طلب که چند دوره هم نماینده مجلس و معاون وزیر بوده را بدست می آورم روزی نیست که مطلبی و یا مصاحبه ای از ایشان در روزنامه ها ویا دیگر رسانه های اصلاح طلب نخوانم. با ایشان تماس می گیرم. گوشی اش را برمی دارد. خودم را معرفی می کنم و می گویم اگر اجازه بدهید با چند نفر از جوانان حضورا خدمت برسیم و در مورد چند موضوع سیاسی از شما سوالاتی داشته باشیم! می پذیرد و قرار را برای 5 عصر فردا در دفتر حزب مطبوعش می گذارم. فردا ساعت 5 دم در حزب هستیم خودم را به نگهبان معرفی می کنم و می گویم با آقای دکتر قرار ملاقات داریم. جلو پایم بلند می شود و با گشاده رویی ما را به طبقه سوم راهنمایی می کند و می گوید آقای دبیر کل در اتاق 306 هستند. در اتاق 306 باز است و آقای دبیر کل پشت میزش نشسته و مشغول نوشتن است. سلام می کنیم. از پشت میزش بلند می شود و جلو می آید و با ما دست می دهد. می نشینیم و ایشان هم روبروی ما می نشیند ویک بحث چالشی و انتقادی را با ایشان آغاز می کنیم! کلی از عملکرد دولت اصلاحات و مجلس ششم انتقاد می کنیم و حتی اصلاح طلبان را تند رو و کند رو خطاب می کنیم. با گشاده رویی به همه انتقادات پاسخ می دهد. ما هم برخی را می پذیریم و برخی را نه! مبارزه ما جوانان تحصیلکرده با اقتدارگرایی، مبارزه دو گروه ودسته برای کسب قدرت نیست بلکه مبارزه برای حاکمیت ارزشهای انسانی و اخلاق در تمامی عرصه ها بخصوص عرصه های مدیریتی و سیاسی کشور است تا این ارزشها بر کل جامعه و مردم تسری یابد، چرا که حضرت علي عليه السلام مي فرمايند: "الناس بامرائهم اشبه منهم بآبائهم": مردم به حاكمانشان شبيه تر هستند تا به پدرانشان! و به گفته بزرگان "الناس علي دين ملوكهم": مردم دنباله رو راه و رسم حاکمان خویشند! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 16:14 توسط داود روشنی |
|
|
اپیزود اول:
با اینکه با حاج آقا اختلاف فکری و سیاسی دارم اما باهم خیلی صمیمی هستیم. مباحثه با من را دوست دارد. او مرا با اسم کوچک صدا می زند. با موبایلش تماس می گیرم گوشی زنگ می خورد ولی جواب نمی دهد. چند ساعت دیگر تماس می گیرم گوشی را برمی دارد و می گوید من جلسه دارم بعدا تماس بگیر! فردا دوباره تماس می گیرم. گوشی را برمی دارد و پس از سلام و احوالپرسی موضوعی را مطرح می کنم و مختصر جواب می دهد و می گوید من کار دارم نمی توانم صحبت کنم شنبه بیا باهم صحبت کنیم. قرار ملاقات را برای ساعت یک ظهردر دفترش واقع در طبقه پنجم یک اداره ای که متعلق به نهادهای انتصابی است می گذارم. راس ساعت یک ظهر در محل نگهبانی ساختمان هستم. خودم را معرفی می کنم و می گویم با حاج آقا... قرار ملاقات دارم. می گوید چند لحظه تشریف داشته باشید. با دفتر حاج آقا تماس می گیرد و به منشی اش می گوید آقای فلانی اینجا هستند می گویند با حاج آقا قرار ملاقات دارند اجازه می فرمائید تشریف بیاورند بالا؟ منشی هم پس از چند لحظه معطلی(احتمالا پس از استعلام از حاج آقا) اذن دخول می دهند و بنده با گرو گذاشتن کارت شناسائی و با دریافت کردن یک برگه ملاقات به طبقه پنجم می روم. منشی می گوید حاج آقا جلسه تشریف دارند وباید چند دقیقه منتظر بمانید! می نشینم و منتظر می مانم. روی میز خالی است و دریغ از یک روزنامه یا نشریه برای مشغولیت. به در و دیوار خیره می شوم. 15 دقیقه می گذرد.خبری نیست... 30 دقیقه می گذرد چشمهایم گرم شده است و بی حوصله گی سراغم می آید! (سعی می کنم با کاغذهای درون کیفم خودم را مشغول کنم!) ...45 دقیقه گذشته و دارم عصبی می شوم...یک ساعت...حسابی چرتم گرفته است. منشی جلو می آید و می گوید یکی از کارمندان با حاج آقا یک کار فوری دارند و چند دقیقه بعد شما می توانید حاج آقا را ببینید. تشکر سردی می کنم اما با خود می گویم به دیدار حاج آقا می ارزد دلم برایش تنگ شده!... ساعت بیست دقیقه از دو گذشته! و چند دقیقه ی آقای منشی هنوز تمام نشده است!... احساس توهین و تحقیر می کنم!...ساعت دو و سی دقیقه! خبری نیست.... می شود دو و چهل و پنج دقیقه. حسابی خسته شده ام و دلخور! آخر من از قبل قرار گذاشته بودم، بی خبر که نیامده بودم!... ساعت می شود سه! بلند می شوم و به منشی می گویم من قرار دیگری برای ساعت سه دارم و باید بروم ان شائ الله با حاج آقا تماس می گیرم و قرار دیگری می گذارم. خداحافظی می کنم و در حالی که به زمین و زمان بد و بیراه می گویم و البته به خودم! ساختمان را ترک می کنم. بعد ها نه حاج آقا از من عذرخواهی می کند و نه من پا به دفترش می گذارم! هر چند در جاهای دیگر همدیگر را می بینیم ونوشابه و این حرفها... اپیزود دوم: با موبایلم شماره آقای محمد علی ابطحی رئیس دفتر آقای خاتمی در دوره ریاست جمهوری اش را می گیرم. زنگ می خورد ولی جواب نمی دهد. ده دقیقه بعد به موبایل من زنگ می زند و می گوید من ابطحی هستم آیا شما با من تماس گرفته بودید؟... می گویم بله. می گوید ببخشید که نتوانستم جواب بدهم سر نماز بودم!... خودم را معرفی می کنم و می گویم از جوانان گروه... هستم. موضوعی مطرح می کنم واو هم جواب می دهد! با آقای مهندس ...از چهره های شاخص اصلاح طلب که چند دوره هم وزیر و معاون وزیر بوده در دفتر کارش قرار ملاقات دارم. راس ساعت مقرر در دفترش حاضر می شوم و به منشی دفترش خودم را معرفی می کنم و می گویم در این ساعت از ایشان وقت ملاقات دارم. منشی بلند می شود و پس از خوش آمد گویی تعارف به نشستن می کند و خود به اتاق آقای مهندس می رود. جند ثانیه بعد آقای مهندس بیرون می آید، بلند می شوم و سلام می کنم و احوالپرسی. آقای مهندس عذر خواهی می کند و می گوید یک نفر در اتاقشان است و ممکن است مجبور باشم چند دقیقه معطل شوم. ایشان به اتاقش برمی گردد و من هم می نشینم.7 یا 8 دقیقه بعد فرد مزبور با بدرقه آقای مهندس از اتاق خارج می شود و آقای مهندس مرا به اتاقش دعوت می کند. وارد می شوم و با ایشان به صحبت می نشینم! ادامه دارد... |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 11:22 توسط داود روشنی |
|
|
دروغ سیزده بدر و یا اول آوریل ما را هم جو گیر نمود! بنابر این پست قبلی اینجانب محقق نمیشه ولی اگر بشه چی میشه! هوش دوستان عزیزم را هم تحسین می کنم که درست تشخیص دادید! ارادتمند همه دوستانم.
این هم عکسهایی از پری دریایی که در رویاهای کودکیمان بارها به آن فکر کرده ایم. ماهی شیطان که در موزه آستان قدس رضوی قرار دارد. طول این ماهی حدود 30 سانتی متر است: ![]() ![]() |
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 21:49 توسط داود روشنی |
|
|
به نقل از خبرگزاری ها:
"محمود احمدی نژاد ریاست جمهوری اسلامی ایران در دیدار سفرای کشورهای اروپایی اعلام نمود که در انتخابات آتی ریاست جمهوری ایران کاندیدا نخواهد شد. جمعی از سفرای کشورهای اروپایی صبح روز سیزدهم فروردین ماه جهت تبریک سال نو ایرانی به دیدار محمود احمدی نژاد رئیس جمهور ایران رفتند. در این دیدار احمدی نژاد با تشکر از پیامهای تبریک کشورهای اروپایی اظهار امیدواری نمود سال جدید ایرانی سال اصلاح و تقویت مناسبات ایران با کشورهای اروپایی باشد. وی با اشاره به نو شدن طبیعت از کشورهای اروپایی درخواست نمود که روابط خود را با ایران مبتنی بر نگاه عمیق به فرهنگ مردم ایران بنا گذارند و نه بر اساس سخنان و مطالب مناقشه بر انگیز عده ای معدود از مسئولین ایرانی. احمدی نژاد در این دیدار با اشاره به اتفاقات مهم در سال جدید ایرانی اعلام نمود که در انتخابات آتی ریاست جمهوری ایران کاندیدا نخواهد شد و ترجیح می دهد از سال آتی در عرصه مدیریت جهانی و بین الملل فعالیت نماید و در امور اجرایی داخل ایران دخالت نکند. مشروح این دیدار طی دقایق آتی منتشر خواهد شد." |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388ساعت 15:39 توسط داود روشنی |
|
|
بقایای دوران افتخار آمیز اصلاحات در یکی از شهرهای شمالی کشور:
حس بدی دارم! احساس می کنم تا بدین لحظه تلاشهای انتخاباتی ما اصلاح طلبان بیشتر به این عکس شبیهه:
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هفتم فروردین 1388ساعت 10:47 توسط داود روشنی |
|
|
در خصوص مسئله انصراف خاتمی عزیزمان مسائل حاشیه ای فراوانی وجود دارد که بدلیل مبهم بودن فضا در این چند روز مطلبم را در این خصوص به دو روز دیگر موکول می کنم تا با چند شخصیت صحبت کنم. فعلا در آستانه تحول سال نو هستیم و ترجیح می دهم عیش مان را موقتا نوش کنم که برای احوال روحی ما جوانان اصلاح طلب ضروری است!
با توجه به اینکه شب عیدی کشیک خواهم بود و روزهای عید هم همچنین، چند روز پیش با مهدی خان رفتیم چالوس و رشت و از آنجا آستارا و اردبیل و البته سرعین. هوا در شمال بارانی و در اردبیل و سرعین سرد سرد و زیر صفر درجه! حاشیه های سفر: ۱- آغاز سفر همراه بود با ابهام در انصراف و یا بقای خاتمی بنابراین این بحث اصلی حسابی از من انرژی گرفت. در آستارا که بودیم خاتمی اعلام انصراف داد و ما هم در به در دنبال کافی نت! در بازگشت هم که عصبانیت از وضع بوجود آمده و پرابهام و البته بحث مقصرین بد اخلاق انصراف خاتمی! خلاصه این بحث، سفرمان را زهرمار کرد! ۲- از حضور خانمهای تنها و البته بافرهنگ و متعادل در خیابانهای شهرها و جاده های گیلان تا پاسی از شب حتی ۱۱ شب که بسیار هم متعدد بود تعجب نمودم(البته بدون منظور!)(در تهران خانمهای خوب زودتر به خانه شان می روند اما در گیلان خانمهای خوب دیرتر به خانه می روند. مهدی می گفت خانمهای گیلانی بیشتر از مردهایشان کار می کنند!) ۳- در سرعین شب هنگام مهدی اصرار کرد به آبگرم روباز برویم و من هم مجبور شدم بروم اما خوشبختانه آنچنان هم که فکر می کردم لخت شدن و آبتنی در هوای زیر صفر درجه البته به شرط گرم بودن آب سخت نبود بلکه بسیار هم لذت بخش بود. وقتی داخل آب گرم می شدم و خارج می شدم احساس آرامش و هیجان عجیبی به من دست می داد. اگر اصرار مهدی برای برگشتن به هتل نبود ترجیح می دادم تا صبح آنجا بمانم! ۴-در بازگشت حین مباحثات مزخرف سیاسی در جاده ای یک طرفه با سرعت ۹۰ کیلومتر ناگهان گاوی بدون توجه به جاده انگار که از خطر آگاه نیست وارد جاده شد و بی توجه به ما در عرض خیابان جلو آمد و اگر مهدی عکس العمل آنی نشان نمی داد و راهش را به سمت یک پراید کج نمی کرد ما الان مرده بودیم و ایضا گاو هم! خدا را شکر که به پراید بغلی مان نخوردیم . دریغ از یک عکس العمل و توجه از گاو! پس از کنترل روانی خودمان به مهدی گفتم حالا می فهمم که چرا به موجودی که بی توجه به دیگران وارد محلی می شود و یا بی اعتنا وارد مسیری ممنوعه می شود می گویند" سرشو مثل گاو انداخته پایین و داره میره"! و اما در مسیر سگی را دیدیم که هنگام گذر از عرض خیابان به چپ و بعد به راستش توجه نموده و سپس رد شد! ۵-همسفری با مهدی لذت بخش بود رانندگی اش هم حرف نداشت و قوانین را به خوبی رعایت می کرد بنابراین قرار شد باز هم در تعطیلات آتی باهم برویم سفر، البته این دفعه گور بابای سیاست! پ.ن: در پی جوسازی و شانتاژ مهدی در خصوص بند ۴ اعلام می کنم که این مطلب تنها توصیف یک اتفاق واقعی است و هیچ ربطی به سیاست و فرهنگ و این جور چیزها ندارد! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت 15:55 توسط داود روشنی |
|
|
جناب آقای سید محمد خاتمی ما وبلاگنویسان امضاکننده این نامه با در نظر گرفتن مجموعه شرایط اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی امروز کشورمان، ضمن اعلام حمایت از کاندیداتوری جنابعالی، تداوم حضور شما در عرصه انتخابات دهم ریاست جمهوری را نیاز کنونی جامعه ایران میدانیم.
پ.ن: برای امضای این نامه، نام و آدرس وبلاگ و در صورت تمایل نام و نام خانوادگی خود را در قسمت نظرات این وبلاگ وارد کنید. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 10:24 توسط داود روشنی |
|
|
با اینکه مطمئنم که اصلاح طلبان واقعی و آنانکه از خود خواهی های خود عبور کرده اند و به اعتلاء و نجات ایران می اندیشند در نهایت به وحدت کامل و منطقی خواهند رسید و این را به وضوح می بینم اما نمی توانم نگرانی خود را از فضای امروز اصلاح طلبان و اصولگرایان پنهان کنم!
تکثر کاندیداها در جبهه اصلاحات برای بلاتکلیف گذاشتن اقتدارگرایان تا آستانه انتخابات خوب است و شگردی منطقی و مفید. اما بایستی مراقب تفرقه افکنی های اقتدارگرایان باشیم. این روزها اصلاح طلبان بخصوص جوانان اصلاح طلب باید خویشتن داری به خرج دهند و خیلی صبور و آرام باشند. اگر کنترل خود را از دست دهیم دقیقا همان چیزی اتفاق می افتد که اقتدارگرایان می خواهند. تغییر وضع موجود کف مطالبات ماست و ریاست جمهوری خاتمی سقف این مطالبات. اگر به سقف مطالبات خود نتوانیم رسید لاجرم بایستی به کف مطالباتمان بسنده کنیم و این نیز خود یک پیروزی بزرگ است. نباید فراموش کنیم که ما با یک حاکمیت یکدست و قدرتمند که تمام ابزارهای سیاسی کشور را در قبضه قدرت خود دارد روبرو هستیم. باید خیلی صبور و منطقی باشیم. رمز موفقیت ما در فعالیت آرام و منطقی و سنجیده و عقلانی است. باید آماده اکتفا به حداقلها -برای جلوگیری از سقوط ایران- هم باشیم. رفتار احساسی سم مهلکی برای ماست! |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت 16:23 توسط داود روشنی |
|
|
می گویند سواره ای از بیابانی می گذشت . مردی را دید افتاده و از فرط تشنگی و گرسنگی در آستانه موت .
از اسب پیاده شد و به او آب و غذا داد و بر او نوازش ها کرد . مردک ! چون اندک جانی یافت در فرصتی بر اسب جوانمرد پرید و به تاخت دور شد . جوانمرد بانگ بر آورد : آهای مردک بایست ! وصیتی دارم . چون به آبادی رسیدی آنچه بر من و تو گذشته است برای کس باز مگوی ! مبادا که رسم جوانمردی بر افتد و دیگر کسی دست افتاده ای نگیرد! این هم مدرکی دال بر نقض سازمان یافته و قانونمند حقوق زنان در ایران!: |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 19:57 توسط داود روشنی |
|
|
عصر دوشنبه یک شبکه رادیویی و مصاحبه با یک مرد کهنسال:
خبرنگار: از زندگی مشترکتان راضی هستید؟ پیرمرد: الحمدلله. خدا را شکر می کنم.من هیچ وقت ناشکری نمی کنم! خبرنگار: اگر به گذشته برگردید و دوباره در معرض انتخاب قرار بگیرید باز هم همین همسر را انتخاب می کنید؟ پیر مرد: سعی می کنم کسی را انتخاب کنم که با خصوصیات من سازگاری داشته باشد! خبرنگار با اصرار:یعنی سعی می کنید همین همسر را انتخاب کنید؟ پیرمرد: به گذشته که نمی شود برگشت اما حتما کسی را انتخاب می کنم که به روحیات من نزدیک باشد! (بیچاره پیر مرد در زندگی اش چی کشیده!)
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت 22:22 توسط داود روشنی |
|
|
دوست خوبم مازیار از من پرسید که "آیا در انتخابات مجلس ششم به کروبی رای دادی یا نه و چرا؟"
من در انتخابات مجلس ششم در سال ۷۸، به کروبی آن روز رای دادم! معتقدم همه اتفاقات را در ظرف زمانی و مکانی خودش بایستی تحلیل کرد. در آن زمان میان کروبی و اصلاح طلبان مرزبندی شفافی به صورت امروزی وجود نداشت و کروبی شیخ اصلاحات بود و واقعا نقش خوبی در به ثمر رسیدن دوم خرداد بازی کرد. هنوز دو سال از آغاز خیزش مردمی اصلاحات می گذشت و همه اصلاح طلبان در حال امتحان پس دادن بودند من جمله کروبی! در انتخابات مجلس ششم کروبی تنها گزینه مورد اجماع اصلاح طلبان برای ریاست مجلس بود و با اینکه رای اول تهران از آن محمد رضا خاتمی بود در واقع هیچ کس انتظار نداشت که حاکمیت و اقتدارگرایان در مقابل ریاست رضا خاتمی بر مجلس تمکین کنند و ساکت بنشینند! بنابر این برای ایجاد آرامش سیاسی و پیشبرد اهداف اصلاح طلبانه در فضایی آرام اصلاح طلبان تصمیم گرفتند به کروبی رای دهند! تا اینجای کار خوب بود اما مشکل از آنجایی آغاز شد که زمانی که لازم بود اصلاح طلبان برای پیشبرد اهداف اصلاح طلبانه از خود هزینه کنند کروبی حاضر به هزینه نشد و منافع کوتاه مدت و مصلحت شخصی خود را بر اهداف جنبش اصلاح طلبی ترجیح داد! دو نمونه بارز آن در طرح قانون مطبوعات و بعدا در انتخابات فرمایشی مجلس هفتم اتفاق افتاد. در انتخابات مجلس هفتم پس از رد صلاحیت گسترده اصلاح طلبان و تحصن بر حق نمایندگان ملت در مجلس و البته بدنبال تایید صلاحیت کروبی، وی حاضر نشد با معترضین همراهی کند و مسیر خود را از اصلاح طلبان جدا نمود تا به خیال خود بتواند با اقتدارگرایان تعامل کند یا شاید هم به این امید که اقتدارگرایان گوشه چشمی به او کنند و او را در لیستهای خود راه دهند و او را رئیس مجلس هفتم کنند! اما بعدها او فهمید که علی رغم تمام خوش خدمتی هایش به اقتدارگرایان، آنان برایش تره هم خرد نکردند و او از راهیابی به مجلس هفتم باز ماند. در انتخابات نهم ریاست جمهوری هم همین اتفاق افتاد و نه اصلاح طلبان و نه اقتدارگرایان هیچ کدام کروبی را تحویل نگرفتند و اینجا بود که کینه کروبی نسبت به اصلاح طلبان افزون شد! اکنون دیگر هم برای ملت و هم برای اصلاح طلبان دست منفعت طلب کروبی دیگر رو شده است و همه می دانند که او حاضر به دادن هیچ هزینه ای برای جنبشهای مردمی و اجتماعی نیست و تنها با عینک خود به مسائل نگاه می کند. اخیرا هم گفته که حاضر است به تصمیم حکمیت میان او و اصلاح طلبان تن بدهد ولی اگر شورای حکمیت کسی غیر از او را بعنوان کاندید اصلاح طلبان معرفی کند او حاضر به کناره گیری از انتخابات نیست! معنی این حرف این است که باید همه از او حمایت کنند وگرنه او باز هم به راه خود خواهد رفت و این دیگران هستند که باید خود را با او تطبیق دهند و او حاضر به کوتاه آمدن از منافع شخصی خود نیست! کروبی امروز با کروبی انتخابات مجلس ششم متفاوت است از این نظر که دیگر امتحان خود را مبنی بر عدم اعتقاد به آرمانهای اصلاح طلبی پس داده است! من هم از دوستان خوبم اشکان عزیز و محمد رضای عزیز دعوت می کنم تا نظر خود را در مورد کروبی اعلام نمایند! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت 19:46 توسط داود روشنی |
|
|
نخستين جلسه ستاد صيانت از حريم امنيت عمومي و حقوق شهروندي هفته گذشته در محل وزارت کشور برگزار شد!
این جلسه پیرو دستور آقای احمدی نژاد به وزارت کشور تشکیل شد! دستور صیانت از حقوق شهروندی توسط رئیس جمهوری صادر شده که قبلا خود قول دولت ۷۰ میلیونی را داده بود ( بعدها مشخص شد حتی شامل جاعلان و رانت خواران اقتصادی هم می شود). آوازه مهرورزی اش حتی به کور دهات ایران هم رسیده و بنا به گفته خودش کشوری ساخته است که آزادی مطلق در آن جاریست با اقتصادی شکوفا و عدالتی فراگیر همراه حداقل نرخ تورم و بیکاری! نگاهی به شرکت کنندگان اصلی این نشست: ۱-صادق محصولی وزیر میلیاردر کشور!(حضرت علی (ع)می فرماید:ثروتی اندوخته نمی شود مگر اینکه حقی از ضعیفان پایمال شود). ۲-اسماعیل احمدی مقدم فرمانده نیروی انتظامی و طراح و مجری طرح امنیت اجتماعی!(همان طرحی که در راستای آن دختران مردم را در خیابانها چنان ضرب و شتم می نمودند که روسری از سرشان می افتاد و خونین و مالین می شدند و آفتابه در دهان پسران اراذل و اوباش می گذاشتند و در شهر دور می گرداندند تا جائیکه حتی صدای رئیس جمهور هم درآمد!) ۳-محمدحسین صفار هرندی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی و توقیف کننده صدها کتاب و روزنامه و فیلم و موسیقی نویسندگان و روزنامه نگاران و هنرمندان این مرز و بوم (برخلاف گفته رئیس جمهور که در کشور، آزادی مطلق جاریست!) شهروندان شریف و صبور و بافرهنگ ایرانی مطمئن باشند که از این پس به یمن خدمات بی شائبه چنین مسئولین دلسوز و مردمی، حقوق شهروندی شان و حریم امنیت عمومی شان حتما صیانت خواهد شد! در ضمن توجه آقایان اصلاح طلب را هم جلب می کنم به چنین اعتماد به نفسی که مسئولین فعلی خدوم و با سابقه درخشان دارند، تا از این پس که ان شاالله در دولت دهم صاحب منسب و مقامی شدند خود را تدارکاتچی نخوانند و از این همه اعتماد به نفس آقایان درس عبرت گیرند و در یک کلام کمی هم جسارت و قاطعیت داشته باشند! |
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم اسفند 1387ساعت 19:47 توسط داود روشنی |
|
|
حسین شریعتمداری مدیر مسئول کیهان بدنبال موج اعتراضات به تهدید خاتمی، با گرفتن یک قیافه دلسوزانه و خیر خواهانه ادعا نمود که من فقط هشدار دادم و نگران جان شخصیتهای نظام هستم!
سوابق امنیتی حسین شریعتمداری بر هیچ کس پوشیده نیست و او بهتر از هر کسی در این نظام می داند که کشور ما سالهاست دوران ناامنی و هرج و مرج که فضا را برای گروه فشار و تروریست ها برای اعمال خشونت آمیزشان فراهم می کرد را پشت سر گذاشته است. ایران دهه هشتاد از نظر نظم و قانون مداری و امنیت با ایران دهه شصت قابل مقایسه نیست و برادر حسین بهتر از همه این را می داند. اما چه شده است که خیال می کند می شود در ایران امروز هم دست به رفتار های تروریستی دهه شصت زد؟! آیا برادر حسین با آن سوابق درخشانش! ایران دهه هشتاد را با کشور ناامن و تروریست پرور پاکستان که هر روز قربانی انفجارها و ترورهاست یکی میداند که نگران بروز رویدادی مشابه در کشور ماست؟ یا اینکه او چیزی را می گوید که آرزویش را دارد؟ کیست که نداند نوستالژی ناامنی و آزادی ترور و حذف فیزیکی رقیب هر روز فکر و ذهن اقتدارگرایان تندرو را رها نمی کند؟ آری برای گروه فشار و شکست خوردگان و ورشکستگان حماسه مردمی آتی بهترین راه، بازگشت به دوران ناامنی و ترور است تا از این طریق بتوانند بقای نامشروع خود را تضمین نمایند! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 2:52 توسط داود روشنی |
|
|
چند وقت پیش وقتی منصور ارضی مداح مشهور تهران در یکی از مراسمات مذهبی محمد باقر قالیباف را با عمر سعد مقایسه کرد و بر علیه او تبلیغ نمود عده ای از طرفداران قالیباف که از همرزمان و دوستان او در جبهه بودند علیه حاج منصور اعلام شکایت کردند.یکی از این دوستان از من نظرم را در این مورد پرسید و من گفتم:
"سگ هار درست است که بیشتر همسایه ها را گاز می گیرد ولی چون هار است بالاخره یک روز صاحب خانه را هم گاز می گیرد!" آن روزهایی که عده ای از تریبون مراسمات مذهبی به تخریب و فحاشی علیه سید اصلاحات خاتمی عزیز می پرداختند و ما فریاد می کشیدیم که نگذارید مراسمات مذهبی ابزار جناح های سیاسی قرار گیرند چون به ضرر نظام و دین مردم است کسی توجهی نمی کرد. تهدید اخیر خاتمی به ترور توسط سرمقاله نویس روزنامه کیهان هم از این دست مسائل است. درست است که امروز نوک پیکان تهدیدها و تهمت ها بسوی اصلاح طلبان نشانه رفته است اما مطمئن باشید که وضع همیشه اینگونه نخواهد ماند و روزی صدای اعتراض خودی ها هم در می آید. |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 14:50 توسط داود روشنی |
|
|
بنا به در خواست محمد عزیز این مطلب را می نویسم:
در ایام پر انرژی و پر شر و شور کودکی ام که اتفاقا ۸ سال آن مصادف بود با اضطراب و هیجان و نگرانی جنگ نابرابر با عراق با اینکه در شهری آرام با آب و هوای خوب و مردمانی خوب و متعادل از نظر فکری و مذهبی زندگی می کردم اما بدلیل نزدیکی به مناطق جنگی در غالب موارد فضای پیرامون خودم را متلاطم و شلوغ و پر استرس می یافتم. فضای انقلابی گری که به همراه خود رفتارهای تند و انقلابی را همراه دارد از یک طرف و فضای جنگ از طرف دیگر و بی تجربه گی غالب مسئولان تازه به دوران رسیده انقلابی همه و همه دست در دست هم داده بودند تا یک فضای غیر عادی و ناآرام از نظر روانی را برای من و هم نسلانم ایجاد کند. تنها سرگرمی من بازی در کوچه و خنده و شادی با دوستانم بود دلخوشی دیگری که می توانست یک تاثیر خوب بر من بگذارد تلویزیون بود و کارتونهایش!اما انگار همه چیز دست در دست هم داده بود تا شادی را از نسل من بگیرد شاید بی آنکه عمدی در کار باشد. فضای پر اضطراب جامعه از یک طرف و برنامه های اکثرا غم انگیز تلویزیون از طرف دیگر من و هم نسلانم را به اجبار به کوچه می کشاند و بازی با دوستانم. از تلویزیون گفتم بد نیست توضیح بیشتری بدهم. در اکثر کارتونهایی که جهت پخش برای کودکان انتخاب می شدند شخصیت اصلی داستان یا مادر نداشت و یا دنبال مادر گمشده اش می گشت و این برای روحیه حساسی چون ما بسیار مخرب بود: "هاچ زنبور عسل" که دائما دنبال مادر خود بود! "دختری به نام نل" و "بل و سباستین" هم همینطور و چه استرسها و فشارهایی که در سفرشان برای یافتن مادر متحمل می شدند! آنت و دنی هم در "بچه های کوه آلپ" از همان قسمتهای ابتدایی سریال مادر خود را از دست دادند! "سارا" پس از اینکه پدر و مادرش را از دست داد در یک مدرسه شبانه روزی متحمل چه سختیهایی شد!"استرلینگ" بدلیل مرگ مادرش، تنها دلخوشی اش راکونی به اسم رامکال بود. "هنا دختری در مزرعه" و" ایکیو سان"هم دائما از مادرشان دور بودند! تنها سریالی که غم و اندوه نداشت و بدلیل وجود "شیپورچی" و "روباه" و "خرس قهوه ای" مایه های طنز داشت کارتون "پسر شجاع" بود که او هم مادر نداشت! چنین کارتونهایی برای هم نسلانم بخصوص من که پدرم را از دست داده بودم نوعی افسردگی همراه با ترس و نگرانی به همراه داشت! من که مادرم برایم هم پدر بود هم مادر همیشه نگران این بودم که مبادا مثل شخصیتهای کارتون های مورد علاقه ام مادرم را هم از دست بدهم و یکه و تنها شوم!بارها و بارها در تنهایی ام به این موضوع فکر کردم و از ترس و نگرانی گریه کردم! بگذریم!ایام دهه فجر همیشه برای من یک شادی مضاعف به همراه می آورد چون غیر از نوروز تنها ایامی بود که فضای پیرامونی ام از جمله سطح جامعه و تلویزیون برنامه های شاد و مهیج پخش می کرد همیشه به اندک تصاویر دوران انقلاب که از تلویزیون پخش می شد با دقت نگاه می کردم و آرزو می کردم که ای کاش من هم در دوران انقلاب بودم و به تظاهرات می رفتم. همیشه از اینکه من نتوانسته ام در این شور انقلابی سهیم باشم احساس خسران می کردم و حس می کردم یک چیزی را از دست داده ام! تصاویر و یاد انقلاب برای من نشانی از غرور و افتخار و سربلندی و پیروزی داشت! به مرور که بزرگتر شدم سعی کردم علل و عوامل بروز چنین رویداد عظیمی را بدانم. بنابر این هم مطالعه می کردم و هم از انقلابیون سوال می کردم.اکنون که از شور و هیجان غالب دوران کودکی ام فاصله گرفته ام و منطقی و عالمانه به موضوع انقلاب نگاه می کنم می توانم با اطمینان بگویم که بروز انقلاب در فضای متصلب و اقتدارگرایانه و دیکتاتوری آن دوران امری اجتناب ناپذیر بوده است و البته امر درستی بوده است.تئوری انقلاب و برنامه های تئوریسین های انقلابیون از جمله امام(ره) و شهید مطهری و شهید بهشتی و شریعتی و طالقانی برنامه های جامع و کاملی بوده است اما حیف که این بزرگان بعد از انقلاب مجال و فرصت پیاده کردن همه آن آرمانها را نیافتند. با نگاهی به آن آرمانها و وضعیت فعلی سیاسی اقتصادی و فرهنگی جامعه ایرانی تنها چیزی که اکنون می توانم بگویم همان صحبتهای آقای محسن میردامادی در کنگره اخیر حزب مشارکت است که گفت: "قرار نبود دینداری و عدالت خواهی و انقلابی گری به انحصار جمعی اندک و آزاد از هر محدودیت در آید و دورویی و دروغ و اقتدارگرایی جای حق گویی و صراحت و آزادی خواهی بنشیند، بلکه قرار بود راه مسؤولیت به روی شایستگان و اندیشمندان این ملک و مملکت باز شود." مجموعه کاملی از قرار نبودهایی که قرار شد و قرار بود هایی که بعدا قرار نشد را در اینجا از زبان آقای میردامادی بخوانید!
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 12:57 توسط داود روشنی |
|
|
امروز بیستم بهمن ماه ۱۳۸۷ سید محمد خاتمی با اعلام رسمی کاندیداتوری خود در انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ بار دیگر رهبری سیاسی جنبش مردمی اصلاحات را بدست گرفت:
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 23:6 توسط داود روشنی |
|
|
مخور غم گذشته ، گذشته ها گذشته
هرگز به غصه خوردن ، گذشته بر نگشته به فکر آینده باش ، دلشاد و سر زنده باش به انتظار طلعت خورشید تابنده باش عمر کمه صفا کن ، رنج وغم رو رها کن اگه نباشه دریا ، به قطره اکتفا کن قسمت تو همین بوده ، که برسرت گذشته نکن گلایه از فلک ، این کار سرنوشته زندگی شاداست ، غمگینش مکن(عجالتا به این مصرع ان قلت دارم) عمر گران می گذرد ، خواهی نخواهی پ.ن:راستش با آمدن خاتمی عزیز به عرصه انتخابات، به آینده وطن امیدوار شدم! |
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 11:46 توسط داود روشنی |
|
|
سید محمد خاتمی امروز شنبه ۱۲ بهمن ماه در دیدار با قشرهای مختلف مردم قم ورود خود به عرصه انتخابات ریاست جمهوری دهم بعنوان کاندیدای اصلاح طلبان را اعلام نمود.
متن سخنان آقای خاتمی که توسط ایسنا مخابره شد بدین شرح است: به نظرم آمد، مهندس موسوي در موقعيت کنوني مناسب است. الان هم به اين گفته خود اصرار ميورزم. قبل از ديدار شما با ايشان ديدار داشتم و معتقدم مناسبتر بود تا ايشان در عرصه بود. البته اين به معناي عدم شايستگي بقيه نيروها يا ارزش کمتر آنها نبوده و نيست. بنده در اين ملاقات احساس کردم متاسفانه جناب مهندس موسوي هنوز به تصميم نرسيدهاند و معتقدم طولاني شدن اين مساله به نفع هيچکس نيست و يک نوع ناراحتي، نگراني و دلهره در جامعه ايجاد ميشود. نميخواهم بگويم که جامعه به صورت همهجانبه بنده يا مهندس موسوي را ميخواهد، ولي بخش قابل توجهي از جامعه از ما توقع دارند و اين توقع هرچه زودتر بايد برآورده و جواب داده شود. وي تاکيد کرد: معتقد هستم براي مشخص شدن قضيه و پاسخ به انتظارات دير هم شده است. الان هم ترجيح من اين است که جناب مهندس موسوي تصميم بگيرد و به صورت قاطعانه اعلام کند ميآيد. دلايل ترديد يا امتناع مهندس موسوي براي من قابل فهم است ولي بنده بسياري از آن دلايل را قبول ندارم. وي اظهار كرد: با توجه به اينکه مهندس موسوي هنوز به تصميم نرسيدهاند و در اين زمينه تاملاتي دارد، اگر مهندس موسوي به هر دليلي نيايد من با اينکه مشکلات اين راه را رصد کردهام و ميدانم؛ بايد دل به خدا بسپارم و در عرصه بيايم. خاتمي با بيان اينکه " بنده فرد کوچکي هستم وافتخار مي کنم که در ميان ملت بزرگوار و سرافراز ايران زندگي کردهام و همواره دلم براي انقلاب تپيده است" گفت: هيچگاه طالب پست و مقامي نبودهام و هيچ رغبتي براي اين مساله نداشته و ندارم ولي هر جا نياز بوده است در خدمت مردم وکشور بودهام. وي اظهار كرد: الان هم که اعلام ميکنم آمادگي اين را دارم که در خدمت ملت ايران باشم؛ به هيچ وجه نگاه من به مقام و منصب نبوده است، بنده يک ذره آبرويي که دارم که خداوند به من داده است و آن هم از ملت بزرگوار است در برابر اين اصرار از سوي بخشهاي مختلف جامعه براي آمدن من، آيا هيچ توجيهي دارم که آبرويم را مصرف نکنم؟ وي خاطرنشان کرد: خدايا تو خود شاهدي اندک سرمايهاي که مال من است، متعلق به ملت ايران است، در طبق اخلاص ميگذارم و بقيهاش را به تو واگذار ميکنم. البته از خداوند ميخواهم مهندس موسوي در کارش تجديد نظر کند چون بيش از اين نمي توان مردم را معطل نگه داشت. و اینک:
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 16:51 توسط داود روشنی |
|
|
بودا یک روز در حال گذر از جایی بود دونفر او را می بینند و به او ناسزا میگویند، وقتی که یک دل سیر فحاشی می کنند بودا می پرسد تا حالا شده مهمان خانه تان بیاید و شما غذا جلویش بگذارید و او نخورد ؟ می گویند آری شده! بودا می پرسد با غذای باقی مانده چه میکنید؟ آنها پاسخ میدهند خودمان می خوریم. بودا میگوید این حرف ها را هم خودتان بخورید.
گاهی وقتها سکوت بهترین جواب است! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 22:49 توسط داود روشنی |
|
|
دیروز عصر در خیابان منتظر تاکسی بودم که یک ماشین جلوی من ترمز کرد. اول حس کردم در صندلی عقب یک نفر نشسته ولی بعد که سوار شدم دیدم دو نفرند که فقط جای یک نفر رو پر کرده اند. یک آقای ریشو چنان خانمی رو بغل کرده و در حال چرت و پرت گویی عاشقانه است که حسابی تابلو شده!آقای ریشو یک دست در دست خانم و دست دیگر دور گردنش و صورت در صورت در حال مثلا گفتگو! مدتی گذشت دیدم آقا هی دست می بره تو صورت خانم و یکبار در حال حرف زدن گونه اش رو مثلا پاک می کنه، بار دیگه پیشانیش رو پاک می کنه، بعد دست می کشه به ابروش، یکبار هم دست برد و از داخل موهای سرش مثلا چیزی را بیرون کشید و ...
دیگه طاقتم طاق شد... آخه مگه جای اینگونه حرکات عشقولانه توی تاکسیه!!! به آقاهه گفتم ببخشید این خانم با شما چه نسبتی دارند یه نگاهی کرد و گفت که نامزدمه! گفتم تو چطور حاضر شدی با زنی که در دوران نامزدیش اینقدر شلخته است که صورتش پر از کرک و شپش و گند و کثافته ازدواج کنی!!! اولش هنگ کرد و بعد همچین باد کرد که می خواست منو بزنه که یهو از تاکسی پیاده شدم و د برو... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 11:28 توسط داود روشنی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
نامم داود روشنی در بهمن ماه 1354 در ارومیه بدنیا آمدم. در بهمن ماه 1373 وارد دانشکده پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران شدم و فعالیتهای علمی, فرهنگی و سیاسی خود را آغاز نمودم.
مهمترین دغدغه ام جلوگیری از انحراف آرمانهای انقلاب 57 است. انقلابی که مهمترین خواسته اش آزادى، استقلال و مردمسالاری دینی بود. دغدغه دیگرم مشکلات فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی جوانان مستعد ایرانی است. همیشه در این اندیشه ام که چرا همه مسائل جامعه ما به نوعی ریشه در سیاست دارد شاید ما ضعیف هستیم شاید هم بیش از حد سیاسی فکر می کنیم. چگونه می شود از این مشکلات عبور کرد؟ نمی دانم. باید بیشتر بخوانم و بیشتر بیاندیشم. حادثه کوی دانشگاه در 18 تیر 1378 نقطه عطفی در فعالیت سیاسی من بود. با اینکه این حادثه مرا دچار تالمات روحی و جسمی فراوان نمود پس از یک سال توانستم بر احساساتم فائق آیم و بخاطر احساس مسوولیتی که داشتم تصمیم گرفتم حوادث کوی دانشگاه را مکتوب نمایم تا برای دانشجویان آینده باقی بماند و از طرفی از تحریفات گسترده این حادثه جلوگیری کنم. در اواخر دولت اصلاحات کتاب "فریاد کوی" که "روایتی دانشجویی از حوادث کوی دانشگاه تهران در 18 تیر 1378" است برای انتشار مجوز کامل گرفت و آن مصادف بود با انتخابات دوره نهم ریاست جمهوری و ششمین سالگرد حادثه کوی دانشگاه و پس از آن استقرار دولت جدید. کتاب "فریاد کوی" چاپ شد اما پخش آن توسط تیم جدید وزارت ارشاد با روش غیر قانونی و بدون دلیل منطقی متوقف گردید. هنوز امیدوار هستم که امکان پخش و چاپ مجدد آن را فراهم کنم چون بنا به قول صاحبنظران جناحهای مختلف سیاسی این کتاب کاملا بی طرفانه و منصفانه و مودبانه نگاشته شده است. اندیشه هایم بر حس آرمان خواهانه و آرمان گرایانه ام استوار است. اینجا مینویسم به عنوان یک ایرانی مسلمان, آزادیخواه, جمهوری خواه, تابوشکن, منتقد و امیدوار. |
| پیوندهای روزانه |
|
لحظه شمار پایان ریاست جمهوری احمدی نژاد آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|