تبليغاتX
این حرفها
کی میتونه جز من و تو درد ما رو چاره کنه...
یکی از اهدافی که برای وبلاگم در نظر دارم ارائه اطلاعات پزشکی و بهداشتی برای مخاطبین است. چند مطلب هم آماده دارم که سر فرصت در وبلاگم قرار خواهم داد. متاسفانه اطلاعات پزشکی مردم جامعه ما در حد صفر است و در مدارس و دانشگاهها نیز اطلاعات چندان بدردبخوری برای دانش آموزان و دانشجویان ارائه نمی شود. معتقدم که همه افراد جامعه بایستی حداقلهایی از مسائل پزشکی را بدانند و این نیاز اولیه هر کسی است. بنابر این سعی خواهم کرد مطالب پزشکی در مورد موضوعات عمومی و بدرد بخور برای همه افراد جامعه باشد. اگر شروع به نگارش کنم سوالات مخاطبان مرا به سوی مسائل مورد نیاز راهنمائی بیشتری خواهد کرد و سعی خواهم نمود که به سوالات تا حد امکان پاسخ دهم. به هر حال  اگر دوستان سوالاتی در زمینه های مختلف دارند یا پیشنهادی برای غنای این قسمت از وبلاگ ویا پیشنهادی در مورد موضوعات و مطالب دارند ارسال نمایند.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385ساعت 13:38  توسط داود روشنی | 
سه روز پیش در جلسه ای یکی از بزرگان عالم سیاست سوالی را مطرح نمود به این مضمون که آیا استفاده از ابزار جنگ و خشونت برای برقراری صلح کار صحیح و اخلاقی است یا نه؟ نظرات مختلفی ابراز شد که حاکی از تایید استفاده از این ابزار برای برقراری صلح بود اما عده ای از اظهار نظر کنندگان شروط و پیش نیازهایی را برای استفاده از ابزار جنگ برای صلح قائل بودند. بنده نیز مطالبی را ابراز کردم که بد نیست به آنها اشاره کنم:

۱-اولا باید ببینیم که اخلاق یک امر مطلق است یا نسبی؟ نظرات مختلفی از سوی فلاسفه و اخلاقیون در این باره ابراز شده است. اما در عالم سیاست عملا اخلاق را یک امر نسبی تصور می کنند و هیچ نظام سیاسی در جهان وجود ندارد که در عمل  به مطلق بودن اخلاق اعتقاد داشته باشد.

۲-دیگر اینکه آیا ما می خواهیم به این موضوع نگاه ایده الیستی داشته باشیم یا نگاه رئالیستی؟ در عالم واقع بارها داشتیم که ملتها و حکومتها ناگزیر، از جنگ برای رسیدن به صلح استفاده نموده اند. ملتهایی بوده اند که مجبور به دفاع شده اند و دفاع جنگیدن اجباری برای رسیدن به صلح و آرامش دوباره است. در کل استفاده از ابزار خشونت برای خواباندن یک فتنه فی نفسه مذموم نیست چرا که در قوانین حقوقی هم از مجازات(نوعی اعمال خشونت) بعنوان یک راه حل برای دفع فتنه و خواباندن یک شر اجتماعی استفاده می شود.

از لحاظ شرعی هم قرآن در موارد مختلفی برای جرائم، حکم مجازات را صادر می کند و در جائی می فرماید اگر دیدید دو گروه از مسلمانان با هم در جنگند ابتدا سعی کنید که میان آنان صلح بر قرار کنید و اگر یک گروه بر ظلم و تعدی اصرار ورزید بر علیه آن گروه وارد عمل شوید تا فتنه را بخوابانید.

این تایید کلیت موضوع است اما سوال اینجاست که آیا می توان از همان ابتدا دست به ابزار خشونت و جنگ برد؟ بدیهی است که خشونت زمانی مصداق دارد که زبان منطق و گفتگو ناکارآمد گردد و همه راههای صلح آمیز برای برقراری صلح به بن بست رسیده باشد و تا زمانیکه امکان مسالمت آمیزی برای برقراری صلح وجود داشته باشد نمیتوان گزینه جنگ را تجویز نمود پس زمانی مورد تایید است که آخرین گزینه موجود باشد و این اختلاف اصلی دیدگاه خشونت طلبان(که خشونت را بهترین و آسانترین و یا اولین گزینه می دانند) با صلح طلبان و مخالفان زور و خشونت می تواند باشد. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385ساعت 19:51  توسط داود روشنی | 

1-افراط برادر تفريط است كسي كه در اعمال و نيات خود افراط ميكند مطمئنا زماني تفريط هم مي كند. براي افرادي كه عادت به افراطي گري و تفريط كاري دارند ميانه روي دشوار است. نامه احمدي نژاد به بوش در شرايط فعلي كه ايران در مورد مسئله هسته اي در موضع ضعف قرار دارد و آگاهانه سرنوشت آن را به دست آمريكائيان سپرده است و نيز در روز برگزاري نشست گروه 1+5 در مورد اين پرونده چه مسائلي را به اذهان جهانيان متبادر مي سازد؟ آيا غير از اين است كه ثابت مي كند ايراني ها به هراس افتاده اند تا جايي كه دست به اعمال غير عادي حتي بر خلاف اصول پيشين خود مي زنند؟

2- از محتواي نامه احمدي نژاد و متن و لحن نوشتاري آن چيزي جز درد دل با بوش بر نمي آمد. در آن نه تاكيدي بر مواضع اصولي نظام در مسائل مختلف جهاني شده بود و نه از موضع اقتدار يك ملت مبارز و آزاد سخن گفته شده بود. معمولا وقتي كسي مي خواهد با يكي درد دل كند مي گردد و يك فرد والاتر از خود و يا حد اقل همسطح و همفكر و هم سنخ خود را مي يابد. آيا بوش و احمدي نژاد هم سنخند و آيا بوش مي تواند مرجع تظلم خواهي ملت ايران باشد؟ اين حركت احمدي نژاد با حركت جوانان خام و كم تجربه اي چون علي افشاري و اكبر عطري كه به كنگره آمريكا مي روند و از آمريكا و ديگر متحدانش در خواست كمك براي پيشبرد دموكراسي در ايران مي كنند چه فرقي دارد؟ وجود جمله "آقاي بوش قصد آزردن خاطر كسي را ندارم" در اين نامه آيا چيزي جز موارد فوق را مي رساند؟

3- اين نامه در شرايطي نوشته شد كه پرونده هسته اي ايران در حساسترين شرايط قرار داشته و اجماع جهاني عليه ايران عن قريب است. آيا لازم بود كه حساسيت بر انگيز ترين فرد ايران به بدترين فرد دنيا در بدترين شرايط داخلي و خارجي ايران چنين نامه عقده گشايانه اي بنويسد؟ و اگر قرار بود نامه اي نوشته شود چرا با اين ادبيات  و چرا با  اين لحن؟  چرا از موضع اقتدار سخن رانده نشد و چرا بر وحدت و يكپارچگي و مواضع آزادي خواهانه و جمهوري خواهانه و صلح طلبانه ملت ايران تاكيد نشد؟ مسلما دولتمردان ما ازعكس العمل آمريكائيان پس از در يافت اين نامه مطمئن نبودند پس اگر قرار بود نامه اي نوشته شود چه لزومي داشت اين نامه كه اولين نامه رسمي به اين شيوه بود در سطح روساي جمهور دو كشور مطرح شود؟ آيا بهتر  نبود چنين نامه اي كه باز خورد آن معلوم نبود ابتدا در سطح وزراي امور خارجه مطرح شود و بعد به سطح روساي جمهوري كشانده شود؟

4-مگر چند سال پيش همين آقايان نبودند كه رسانه ها و مطبوعات را حتي از سخن گفتن و اظهار نظر كردن در مورد رابطه با آمريكا منع نموده و آنرا جرم تلقي كردند پس چگونه است كه اكنون خود نه تنها حاضر به مذاكره مي شوند بلكه نامه يكطرفانه هم مي فرستند؟ در مذاكره دو طرف با تمايل به سوي هم مي آيند تا دور يك ميز بنشينند و بر اساس احترام متقابل گفتگو كنند. اما نامه يكطرفه مقوله ديگري است و حساسيت بيشتري دارد چون عكس العمل طرف مقابل قابل پيش بيني نيست و طرف مقابل پس از دريافت نامه بين بر خورد منطقي و برخورد گستاخانه مخير است. در اين 27 سال و قبل ازآن كدام رفتار آمريكائيان در مورد ايران منطقي بوده است كه انتظار يك برخورد منطقي و مودبانه از يك نامه يكجانبه داريم؟

5- حتي آن زمان كه به يمن وجود خاتمي در سطح بين الملل وجهه اي داشتيم و در موضع اقتدار بوديم نيز خاتمي براي مذاكره دو سويه هم شرط احترام متقابل و فرو ريختن ديوار بي اعتمادي را مطرح كرد. حال چگونه است كه حتي بدون شرط و بدون اثبات احترام متقابل از سوي آمريكائيان و در حاليكه آمريكا بيش از پيش در ضربه زدن به ملت و نظام حاكم بر ايران مصمم است نامه يكجانبه مي فرستيم و آن هم با اين ادبيات كودكانه و ملتمسانه؟

6- سخن آخر اينكه اگر از 8 ماه پيش دولت جديد بجاي تند روي واستفاده از ادبيات خشن زبان اعتدال و آرام و منطقي را بر مي گزيد اكنون كار به چنين نامه نگاري نمي كشيد. هر چند خوشبختانه هنوز فرصت براي اصلاح رويه ها باقي است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385ساعت 16:11  توسط داود روشنی | 

اگر از بيرون  به علل و عوامل بحراني شدن مسئله هسته اي ایران بنگريم و بخواهيم تحليل كنيم كه چرا ما نمي توانيم با يك تعامل منطقي و مثبت قضيه را پيش ببريم به نكات زير ميرسيم:

1-اصولا بنظر خيلي ها سياست يعني بده بستان.اين چيزي نيست كه بايد باشد ولي چيزيست كه هست.در دنيايي كه همه مدعي اند و هركسي به فكر منافع ملي خود ميباشد هر كشوري كه ميخواهد با ديگران تعامل داشته باشد چاره اي ندارد جز اينكه در مراحلي اگر دو قدم به جلو ميرود يك قدم هم به عقب برود.اين الفباي سياست است و اين در يك كلام يعني انعطاف پذيري.

اجسام يا انعطاف پذيرند يا سخت و جسم سخت هميشه شكننده است.

وقتي ازهفت ماه پیش آقايان با ادبيات و لحن خشن تهاجمي و سفت وسخت با دنيا صحبت کردند و انجماد و يكدنده گي به خرج داده و به خيال خود خواستند دنيا را به زور مجبور به پذيرش خواسته هاي هر چند به حق خود نمايند اين سياست در دنيا جز افزايش فشارها نتيجه ديگري نداد. هر چقدر ما با زبان زور با دنيا صحبت كنيم دنيا را به استفاده از زور در مورد خودمان بيشتر ترغيب نموده ايم. اگر مي خواهيم انرژي هسته اي داشته باشيم بايد آرام و سنجيده و منطقي و با احتياط پيش برويم و آن هم آدم خودش را ميخواهد نه هركسي را.

2-اگر به حدود دو ماه قبل از انتخابات نهم بازگرديم مي بينيم كه اروپايي ها ادامه مذاكرات را به نوعي منوط به مشاهده نتيجه انتخابات نهم نمودند.اين از همان اول براي ما پيام روشني داشت هر چند برخي يا پيام را نگرفتند يا نخواستند بفهمند.پيام ان اين بود كه " بايد  ببينيم طرف حساب ما در دولت آينده ايران چه كساني خواهند بود".مشخص بود كه با آمدن افرادي چون احمدي نژاد يا لاريجاني ما معضلاتي را با دنيا خواهيم داشت.اگر انرژي هسته اي براي ما حياتي و يك مسئله ملي و مهم بود بايستي پيش بيني مي كرديم كه با آوردن احمدي نژاد و يا ديگران به عرصه سياست كلان روند پرونده هسته اي به كدام سو خواهد رفت.از الان هم آينده روند فعلي تا حدودي قابل پيش بيني است.اگر آقايان از حس قدرت طلبي و انحصار گرايي و اقتدار طلبي خود مي گذشتند و از كانديداهاي مورد اعتماد دنيا حمايت مي كردند و يا حداقل شرايط را براي يك رقابت سالمتر با فرصتهاي برابر مهياتر مي كردند و احزاب پادگاني را به صحنه نمي آوردند مطمئنا پرونده هسته اي ما اكنون مسير ديگري را طي ميكرد سئوال من اين است كه آيا دنيا با هاشمی یا دكتر معين يا كروبي هم اين رفتاري را كه با دولت احمدي نژاد مي كند مي كرد؟ مطمئنا جواب منفي است. البته براي نتيجه گيري نهائي بايستي منتظر بمانيم ولي چيزي كه مسلم است اين است كه مسيري كه اكنون پرونده هسته اي  طي ميكند با نتيجه انتخابات نهم بي ارتباط نيست از طرفي روند فعلي اصلا به نفع ما نيست و ما بايد خود را براي حوادث ناگوار آينده آماده كنيم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385ساعت 10:49  توسط داود روشنی | 

درمطلب قبلی اشاره کردم كه بقاي حكومتهاي غير دموكراتيك بيش از آنكه منوط به ارائه خدمت به مردم و كسب رضايت عمومي باشد منوط به سركوب مخالفان است.اما در بعد خارجي هم اين حكومتها بدليل عدم مقبوليت در داخل بدنبال كسب مقبوليت در خارج هستندو بنابراين بجاي تعامل مثبت و دفاع از منافع ملي مجبور به باج دهي و حامي طلبي از اين طريق در عرصه بين الملل هستند.آنان مي دانند كه بحران همزمان در دو جبهه داخل و خارج را نمي توانند تحمل كنند.حكومتهاي غير دموكراتيكي كه همزمان در دو جبهه جنگيدند محكوم به فنا شدند(حكومت طالبان و صدام).از طرفي آنان "منافع خودي" را بر منافع ملي ترجيح مي دهند چون اساسا حفظ منافع ملت در گرو نبود اين حكومتهاست و اين دو براي آنان قابل جمع نيست. در عرصه اقتصادي حكومتهاي غير دموكراتيك ممكن است به پيشرفتهاي قابل توجهي دست يابند اما اين پيشرفتها در اصل براي خود آنان و اعيان و انصارشان است و مردم عادي چندان سودي از آن منافع نمي برند.به مرور با پيشرفت اقتصادي مردم مواجب بگير و نيروي كار اين حكومتها مي شوند و طبيعتا يكي ديگر از دلايل رواج تملق و چاپلوسي در چنين حكومتهائي نيز همين است(آنان از زير دستان خود جز اطاعت محض چيز ديگري نمي خواهند)

درخصوص نحوه برخورد اصلاح طلبان با دولت فعلی معتقدم كه چون فعلا مردم منتظر مشاهده عملكرد دولت فعلي هستند بهتر است اصلاح طلبان هم منتظر مانده به مردم فرصت قضاوت  بدون دخالت اصلاح طلبان را بدهند.فعلا مردم قضاوت در مورد عملكرد دولت فعلي را زود مي دانند(البته مسئله پرونده هسته ای مقوله ای دیگر است و اتفاقا دولت ضعف خود را در مدیریت صحیح  این پرونده به اثبات رسانده است).اگر اصلاح طلبان در شرايط فعلي اقدامي بر ضد دولت انجام دهند ممكن است در آينده در عدم كارآيي احتمالي دولت فعلي مقصر قلمداد شوند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385ساعت 10:9  توسط داود روشنی | 

جوامع غير ديني لزوما غير اخلاقي نيستند.و اينطور نيست كه اخلاق فقط در درون دين وجود داشته باشد.اخلاق نشات گرفته از فطرت انسان است و دين هم يك امر فطري است .اگر در جامعه اي هر دو مورد توجه قرار گيرند در اينصورت حالت سينرژيسم پيدا مي كنند يعني همديگر را تقويت مي كنند.ولي اينطور نيست كه اگر يكي نباشد ديگري هم نخواهد بود.

جوامع دموكرات بالاجبار زمينه پيشرفت فرهنگ جامعه را پديد مي آورند.در يك جامعه دموكرات بدليل وجود آزادي بيان و انديشه و نيز وجود رقيب مراقب هر كسي سعي مي كند تا خطائي نكند و اصطلاحا گاف ندهد تا مبادا رقيب آنرا رو كرده و به نفع خود استفاده كند.اين يك نتيجه جبري دارد و آن اينكه پيش از آنكه ديگران مراقب حاكمان باشند خود حاكمان مراقب خود هستند تا بهانه به دست رقيب ندهند و در عين حال سعي مي كنند خدمات بيشتري ارائه دهند تا مورد اقبال مردم بوده توسط آنان و با راي آنان بر مسند قدرت باقي بمانند.يعني جوامع دموكرات مجبور به رعايت اخلاق و خيلي چيزهاي ديگر هستند تا بر قدرت باقي بمانند.پس ملاك كسب قدرت رضايت عمومي است و اين يعني اينكه هميشه حق با مشتري است و حاكمان غلامان مردمند و مردم مدعي. در يك كلام در جوامع دموكرات در حوزه سياست كاريزما وجود ندارد يعني هيچ يك از حاكمان مقدس نيستند.ممكن است در حوزه فرهنگ و علم كاريزما داشته باشند ولي در حوزه سياست ندارند.در جوامع استبداد زده بر عكس اين حالت است.هر چه فرهنگ مردم توسعه يابد و آنان به حقوق خود واقف باشند به ضرر حاكمان است چون حقوق خود را مطالبه كرده و حاكمان را به پرسش مي گيرند.بنابر اين حاكمان از پيشرفت و توسعه فرهنگ عمومي و به تبع آن آزاديهاي عمومي جلوگيري مي كنندو چون اخلاق هم جزئي از فرهنگ عمومي است از پيشرفت آن هم جلوگيري مي كنند از طرفي حاكمان مستبد براي  پيشگيري از نقد شدن و پرسش و احيانا رسوا شدن توسط مردم و مخالفان به مقدس سازي و كاريزماپروري مي پردازند. .بنابراين پرسش گري و حق خواهي زيردستان جاي خود را به دوروئي و چاپلوسي زير دستان نسبت به حاكمان مي دهد و حاكمان مقدس مي شوند. بدين طريق  بر روي مشكلات و معضلات سرپوش گذارده مي شود تا مبادا رو شده و حاكمان نالايق و ناشايست جلوه نمايند. بقاي حكومتهاي مستبد بيش از آنكه منوط به ارائه خدمت به مردم باشد  منوط به سركوب مخالفان است و با وجود ابزار سركوب خدمت به مردم در اين حكومتها اختياري است نه اجباري و چه بسا حكومتهاي مستبد ارائه خدمات و پيشرفت جامعه را لطف دل بخواهي حاكمان در حق مردم تلقي كنند. بنابراين در اين حكومتها يك دور باطل همچنان ادامه مي يابد.يعني استبداد باعث جلوگيري از پيشرفت آزادي بيان و انديشه و عقب ماندگي فرهنگي شده و در نتيجه افزايش دوروئي و تملق زيردستان باعث كاريزماپروري و مقدس سازي حاكمان شده و آن هم باعث تحكيم استبداد مي شود.

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1385ساعت 9:52  توسط داود روشنی | 
بنام حضرت دوست

با سلام ورود خودم به دنیای وبلاگهای جور و واجور را به فال نیک میگیرم و امیدوارم بتوانم یک تعامل مفید و سازنده با مخاطبان داشته باشم.الان که این وبلاگ را افتتاح می کنم سر کشیکم در بیمارستان هستم(چه عجب بزنم به تخته ما یک وقت فراغت یافتیم!!!!!).فعلا تا به این دنیای شگفت انگیز عادت کنم مجبورید اشتباهات فاحش احتمالی ام را ندیده بگیرید(پیشاپیش عذر خواهی می کنم)مطالبی که من در این وبلاگ خواهم نوشت متنوع خواهند بود.از سیاست گرفته تا مسائل فرهنگی و اجتماعی و حتی پزشکی (که شغل اصلی من است). سر فرصت توضیحات بیشتری در باره اهداف و برنامه ام برای "این حرفا" ارائه می دهم.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385ساعت 23:43  توسط داود روشنی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
نامم داود روشنی در بهمن ماه 1354 در ارومیه بدنیا آمدم. در بهمن ماه 1373 وارد دانشکده پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران شدم و فعالیتهای علمی, فرهنگی و سیاسی خود را آغاز نمودم.
مهمترین دغدغه ام جلوگیری از انحراف آرمانهای انقلاب 57 است. انقلابی که مهمترین خواسته اش آزادى، استقلال و مردمسالاری دینی بود. دغدغه دیگرم مشکلات فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی جوانان مستعد ایرانی است. همیشه در این اندیشه ام که چرا همه مسائل جامعه ما به نوعی ریشه در سیاست دارد شاید ما ضعیف هستیم شاید هم بیش از حد سیاسی فکر می کنیم. چگونه می شود از این مشکلات عبور کرد؟ نمی دانم. باید بیشتر بخوانم و بیشتر بیاندیشم.
حادثه کوی دانشگاه در 18 تیر 1378 نقطه عطفی در فعالیت سیاسی من بود. با اینکه این حادثه مرا دچار تالمات روحی و جسمی فراوان نمود پس از یک سال توانستم بر احساساتم فائق آیم و بخاطر احساس مسوولیتی که داشتم تصمیم گرفتم حوادث کوی دانشگاه را مکتوب نمایم تا برای دانشجویان آینده باقی بماند و از طرفی از تحریفات گسترده این حادثه جلوگیری کنم. در اواخر دولت اصلاحات کتاب "فریاد کوی" که "روایتی دانشجویی از حوادث کوی دانشگاه تهران در 18 تیر 1378" است برای انتشار مجوز کامل گرفت و آن مصادف بود با انتخابات دوره نهم ریاست جمهوری و ششمین سالگرد حادثه کوی دانشگاه و پس از آن استقرار دولت جدید. کتاب "فریاد کوی" چاپ شد اما پخش آن توسط تیم جدید وزارت ارشاد با روش غیر قانونی و بدون دلیل منطقی متوقف گردید. هنوز امیدوار هستم که امکان پخش و چاپ مجدد آن را فراهم کنم چون بنا به قول صاحبنظران جناحهای مختلف سیاسی این کتاب کاملا بی طرفانه و منصفانه و مودبانه نگاشته شده است.
اندیشه هایم بر حس آرمان خواهانه و آرمان گرایانه ام استوار است. اینجا مینویسم به عنوان یک ایرانی مسلمان, آزادیخواه, جمهوری خواه, تابوشکن, منتقد و امیدوار.


پیوندهای روزانه
مجلس به فوریت طرح ماهواره رای نداد
افزايش شمار دختران در دانشگاه‌‏ها دستاوردي براي نظام نيست، يك بيماري اجتماعي است
همکاری شرقی
معلم شهید
درباره انرژی هسته ای
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
پیوندها
بهارستان هشتم: ارگان ائتلاف اصلاح طلبان
سید محمد خاتمی
محمد علی ابطحی
عمادالدین باقی
علي شكوري راد
هادی حیدری
جمیله کدیور
الپر
فخرالسادات محتشمي پور
محمد باقر قاليباف
داود دشتبانی
مصطفی معین
محمد رضا يزدان پناه
سعید ابوطالب
میثم عباسی
علی اکبر ولایتی
سفسطه
‍‍‍‍ژورنالیست
همراه و همراز
قاصدک
عطا افشاري
فرید مدرسی
حنیف مزروعی
محمد جواد روح
محمد علي نجفي
معصومه ابتكار
پيمان خواجوي
سيد حميد متقي
كاظم
آب باريكه
مسيح علي نژاد
مهدي محموديان
مجيد(از لس آنجلس تا قزوين)
‍‍‍‍‍حسين نوراني نژاد
مصطفي رسته مقدم
ني پرست
علي اكبر هاشمي رفسنجاني
ايران روز
هم آوا
سپيدار
دستان
سعيد نور محمدي
اميد مهاجر
احسان مهرابي
علي باقري
مجمع اصلاحاتيون
محمد حسین زارع
علیرضا رئيسي
صبح خورشيد
دكتر آقا ابراهيمي
بزغاله
دكتر مازيار گرجي پور
حضرت خضر
غریبه سیاسی
میثم
نيما پارسي
پوريا اكبرزاده
قانون دانان قانون شکن
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان

NO WAR مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin