![]() |
![]() |
|
| کی میتونه جز من و تو درد ما رو چاره کنه... |
|
سالروز میلاد سرور و سالار شهیدان حضرت امام حسین اسوه آزادگی، و حضرت اباالفضل العباس بر همگان مبارک باد. روز میلاد مرد میدان کربلا، بنام روز جانباز نامگذاری شده است. این روز را به همه جانبازان عزیز و بزرگ ایران زمین تبریک میگویم و این مطلب را تقدیم می کنم به سردار بزرگوار، حاج احمد عزیزم که خود، یکی از این قهرمانان ملی است:
|
|||
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 8:4 توسط داود روشنی |
|
|||
|
توی فضای مجازی داشتم چرخ می زدم که به این مطلب جالب از سایت رسمی خبری تحلیلی نفت و انرژی برخوردم. پس از مدتها کمی مزاح کردم هرچند این روزها موضوعاتی که باعث خنده ما می شوند همه به نوعی ژانر کمدی-تراژدی است. به هر حال به ذهنم آمد که شما را هم در این مزاح تلخ شریک کنم تا تلخی و شیرینی آن را با شما قسمت کرده باشم. ( پیشنهاد میکنم این بار تاسف حضور چنین افرادی در مراکز حساس تصمیم گیری کشور عزیزمان را نادیده بگیرید و فقط از خواندن مطلب لذت ببرید):
سهمیه بندی بنزین وکاهش ازهم گسیختگی نظام خانواده ها دوست عزیزم علیرضا اینجا مطلب جالبی نوشته. حنیف عزیز هم اینجا مطلب کوتاه اما پر مغزی دارد. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 18:38 توسط داود روشنی |
|
|
توقیف هم میهن و شرق با اینکه برای خیلی ها از قبل قابل انتظار بود اما دلیل نمی شود که این موضوع را از نظر سیاسی مورد بررسی دقیق قرار ندهیم و عبرتهای آن را نادیده بگیریم.تحلیلهای نسبتا یکسانی در مورد توقیفها از سوی ناظران سیاسی منتشر شد که تتمه آنها عزم محافظه کاران و استبدادگران سیاسی برای بستن فضای سیاسی جامعه و جلوگیری از رسوایی خود در میان مردم بویژه طیف سنتی آنان را نشان می داد.
اما چند نکته مهم که توجه منتقدین و بویژه جوانان مبارز ایران زمین به آنها ضروری است را عنوان می کنم. بسیاری از جوانان و روز نامه نگاران خود می دانند که از روزی که این دو روزنامه آغاز به کار کردند توقیفشان حتمی بود. اما بسیاری از سیاسیون اصلاح طلب که خوش بینی را به حد اعلای خود رسانده اند و لبخند و تمکین در برابر استبداد پیشه همیشگی آنان گشته، با امید های واهی این احتمال را لایحتمل می دانستند و بخصوص مسئولین شرق حتی حاضر به خود سانسوری محض شده بودند تا شاید بهانه ای برای بستن این روز نامه ها یافت نشود. آنان در این مقوله تا جایی پیش رفتند که گاهی اوقات تملق استبداد را هم می گفتند و به بقای خود امیدوار بودند ( دکتر زیبا کلام در مصاحبه ای این موضوع را توضیح می دهد). این اقدام آنان باعث شدکه در طول دوران انتشار خود هم نتوانند حقایق را آنطور که هست منتشر کنند و این فرصت هم مثل خیلی از فرصتهای دیگر از دست رفت.البته من از بزرگان اصلاح طلب انتظار اقدامات انقلابی در برابر محافظه کاران را ندارم که نه تنها اقدام انقلابی را توصیه نمی کنم بلکه معتقدم آنان به اقتضای سنشان و از طرفی شاید منافع بالقوه شان خود، محافظه کار شده اند و از طرفی شاید توان مبارزه و انگیزه آن را از دست داده اند. اما معتقدم که جوانان مبارز نباید پای خود را جای پای بزرگتر ها بگذارند چه، تمکین در برابر زور و جور، خود همسویی با آن است و اگر مظلومی نباشد، ظالمی هم نخواهد بود و توسری خوری خود محرک ظلم و جور است. به نظر می رسد ما خود این روز ها دیگر توسط جناح ظلم و جور، برای ظلم هایشان حساسیت زدایی شده ایم و دیگر حتی از نشان دادن یک عکس العمل طبیعی هم در برابر اقدامات غیر قانونی شان ناتوان شده ایم. این نوید خوبی برای آنان است و آنان را برای پیروزی های آتی خود امیدوارتر می کند. با شرایط فعلی که امکان داشتن حتی یک روزنامه مستقل را هم از منتقدین گرفته اند انتظار رساندن صدای متفاوت از صدای حاکم بر جامعه به گوش مردم یک انتظار واهی است.هنوز راههای مسالمت آمیز زیادی برای آگاهی دادن به مردم توسط ما باقی است که بایستی تجربه کنیم. یک مورد آن استفاده از تمام ظرفیت وبلاگهاست. مورد دیگر افزایش درخواستهای انتشار روزنامه به وزارت ارشاد است تا آنان مجبور شوند تا با حداقل چند روزنامه موافقت کنند.مورد دیگر بسیج توده های جوانان و مردم حول محور اصلاح طلبی است و بیشمار نمونه دیگر.فقط کافی است ناامید و منفعل نشویم. اینها را گفتم که به دوستان مبارز خودم بگویم که ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم. من اگر بنشینم، تو اگر بنشینی چه کسی بر خیزد؟ |
|
+ نوشته شده در
جمعه نوزدهم مرداد 1386ساعت 9:35 توسط داود روشنی |
|
|
عمری است می سوزیم و نمی سازیم
وای که چه سخت است این زندگی گاهی وقتها بد جوری حالم می گیرد چه دنیای بی رحمی است، همیشه ما حال همه را می پرسیم، ولی کسی نیست که احوالی از ما بپرسد. همه مشغول خود و ما مشغول بیخود. چه دنیای بی رحمی است. تازه در شهر عاطفه ایم، مثلا!!! همیشه در دو سوی انتها! تعادل کجاست؟ عاطفه کجاست؟ وای که چه بدم می آید از این اراجیف عاطفه! برای او که نمی فهمد عاطفه را! ما که شاعر نیستیم...ولی این اراجیف حرف دل است. وای سکوت بینهایت به فریادم برس از این شهر تاریک دلم گرفت مفر کجاست؟ این چند روز حال نوشتن ندارم... بعدا می نویسم، بعدا |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 22:25 توسط داود روشنی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
نامم داود روشنی در بهمن ماه 1354 در ارومیه بدنیا آمدم. در بهمن ماه 1373 وارد دانشکده پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران شدم و فعالیتهای علمی, فرهنگی و سیاسی خود را آغاز نمودم.
مهمترین دغدغه ام جلوگیری از انحراف آرمانهای انقلاب 57 است. انقلابی که مهمترین خواسته اش آزادى، استقلال و مردمسالاری دینی بود. دغدغه دیگرم مشکلات فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی جوانان مستعد ایرانی است. همیشه در این اندیشه ام که چرا همه مسائل جامعه ما به نوعی ریشه در سیاست دارد شاید ما ضعیف هستیم شاید هم بیش از حد سیاسی فکر می کنیم. چگونه می شود از این مشکلات عبور کرد؟ نمی دانم. باید بیشتر بخوانم و بیشتر بیاندیشم. حادثه کوی دانشگاه در 18 تیر 1378 نقطه عطفی در فعالیت سیاسی من بود. با اینکه این حادثه مرا دچار تالمات روحی و جسمی فراوان نمود پس از یک سال توانستم بر احساساتم فائق آیم و بخاطر احساس مسوولیتی که داشتم تصمیم گرفتم حوادث کوی دانشگاه را مکتوب نمایم تا برای دانشجویان آینده باقی بماند و از طرفی از تحریفات گسترده این حادثه جلوگیری کنم. در اواخر دولت اصلاحات کتاب "فریاد کوی" که "روایتی دانشجویی از حوادث کوی دانشگاه تهران در 18 تیر 1378" است برای انتشار مجوز کامل گرفت و آن مصادف بود با انتخابات دوره نهم ریاست جمهوری و ششمین سالگرد حادثه کوی دانشگاه و پس از آن استقرار دولت جدید. کتاب "فریاد کوی" چاپ شد اما پخش آن توسط تیم جدید وزارت ارشاد با روش غیر قانونی و بدون دلیل منطقی متوقف گردید. هنوز امیدوار هستم که امکان پخش و چاپ مجدد آن را فراهم کنم چون بنا به قول صاحبنظران جناحهای مختلف سیاسی این کتاب کاملا بی طرفانه و منصفانه و مودبانه نگاشته شده است. اندیشه هایم بر حس آرمان خواهانه و آرمان گرایانه ام استوار است. اینجا مینویسم به عنوان یک ایرانی مسلمان, آزادیخواه, جمهوری خواه, تابوشکن, منتقد و امیدوار. |
|
RSS
|