![]() |
![]() |
|
| کی میتونه جز من و تو درد ما رو چاره کنه... |
|
این روزها آقای کروبی مانند کسی شده است که منتظر است مریضی که در بستر بیماری افتاده زودتر نفسهای آخر را تمام کند و با دست خود خاکش کند تا صاحب ارث باقی مانده او شود. لگد زدن به تن نیمه جان از همین منظر معنا می یابد. ارزوی زودتر تمام شدن عمر او.
شیخ مهدی این روزها بدون این که بخواهد با علی جنتی همدست شده است. اما نمی دانم چرا تجربه انتخابات مجلس هفتم و ریاست جمهوری نهم برای کروبی درس نمی شود. جایی که آقای مهدی کروبی با هدف خودشیرینی در انتخاباتی شرکت کرد که برای همیشه یک علامت سوال در مقابل نام وی باقی خواهد ماند. اما علی جنتی جواب خودشیرینی ایشان رو در انتخابات ریاست جمهوری نهم داد. علي تاجرنيا، رييس دورهاي شوراي هماهنگي جبهه اصلاحات در گفتوگوي خود با «سرمايه» ميگويد: «من فكر ميكنم صحبتهاي آقاي كروبي براساس يك تحليل نادرست از فضاي سياسي آينده كشور است. آقاي كروبي متصور است كه در انتخابات آينده مردم به دليل روگرداني از اصولگرايان به سمت حزب متبوع ايشان متمايل خواهند شد. از طرفي در بدبينانهترين حالت ممكن، گويي قرارداد نانوشتهاي بين بخشهاي سنتي اصلاحطلبان با شوراي نگهبان و محافظهكار ايجاد شده است كه اصلاحطلبان پيشرو به عنوان آلترناتيوي جدي براي اصولگرايان، رد صلاحيت خواهند شد و در نتيجه رقابت بين اصولگرايان و اصلاحطلبان سنتي شكل خواهد گرفت. علي تاجرنيا ميافزايد: «با اين فرض كه آقاي كروبي براي خود متصور شده است، پيشبينياش اين است كه در انتخابات آتي پيروز ميدان خواهد شد.» وي در ادامه ميافزايد:«با اين حال با وجود خيرخواهي كه اصلاحطلبان ظرف چند هفته گذشته از خود نشان دادهاند و سعي كردهاند كه از پاسخگويي پرهيز كرده و به اين شكل كروبي را به فضاي تفاهم بازگردانند اما خويشتنداري اصلاحطلبان پيشرو در سكوت و جلوگيري از ايجاد تفرقه نه تنها مشكلي را حل نكرده است بلكه به آقاي كروبي كمك كرده تا مدام به صحبتهاي خود ادامه دهد. تاجرنيا در ادامه و با بيان اينكه كروبي در انتخابات مجلس ششم با وجود حمايتهاي جبهه مشاركت نفر بيستم تهران و سپس رييس همان مجلسي شد كه اكثريتش در دست مشاركت بود، ميافزايد:«اگر كروبي در فهرست مشاركت نبوده اصلا در مجلس حضور نداشت كه امروز بخواهد از آن انتقاد كنند.» وي ميافزايد:«امروز ميفهميم كه چرا با نامه كروبي در اعتراض به انتخابات رياستجمهوري برخورد نشد، گويي جريان راست كروبي را براي چنين روزهايي ذخيره نگه داشته بود.» وي با تاكيد بر اين كه انتخابات آتي روشن خواهد كرد كه وضعيت كروبي به چه شكلي خواهد بود، خاطرنشان كرد:«اگر انتخابات آزادانه برگزار شود و اصلاحطلبان حول محور خاتمي در اين انتخابات حضور پيدا كنند و چهرههاي شاخص آنها رد صلاحيت نشوند، در پايان انتخابات مشخص خواهد شد كه ستون جريان اصلاحطلبي چه كسي است.» تاجرنيا همچنين با اشاره به اينكه جريان اصلاحطلبي منهاي كروبي داراي وحدت و اتفاقنظر در سراسر كشور است به طوري كه حتي بدنه اعتماد ملي در تهران و سراسر كشور نيز صحبتهاي كروبي را مورد پذيرش خود قرار نميدهند، اظهار ميكند:«كروبي به خاطر صحبتهايش بايد در آينده بهاي سنگيني را براي اصلاحطلبان بپردازد.» تاجرنيا در ادامه صحبتهايش خاطرنشان ميكند كه:«اگر چه اصلاحطلبان تصميم گرفتهاند که با تاسي از روش خاتمي كه همان طمأنينه، سكوت و آرامش است در مقابل سخنان كروبي واكنش نشان ندهد.» به هر روي و با تمام اين گلايههاي دوستانه كه در جريان اصلاحطلب نسبت به برخي سخنان كروبي مطرح ميشود، فعالان اين جريان سياسي معتقدند كه اختلاف جدي و فكري و بنيادي در بين اصلاحطلبان و طيفهاي مختلف آنان وجود ندارد. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 23:48 توسط داود روشنی |
|
|
در اجلاس اخیر مجلس خبرگان رهبری، علی اکبر هاشمی رفسنجانی بعنوان رئیس جدید مجلس خبرگان برگزیده شد. انتصابی که بر خلاف رویه دوره های گذشته انتخاب ریاست مجلس، که با اکثریت قاطع و اجماع نمایندگان حول یک شخص انجام می شد، اما اینبار طیف بندی و ایجاد فراکسیون به درون مجلس خبرگان هم راه یافت و در رقابتی تنگاتنگ، علی اکبر هاشمی توانست با اختلاف اندک آرائ از رقیب خود احمد جنتی پیشی بگیرد. قضاوت اینکه آیا این طیف بندی و ایجاد فراکسیون در درون عده ای از نخبگان مذهبی تا چه حد جدی است نیاز به زمان بیشتری دارد بخصوص اینکه همین نخبگان اتفاقا با حساسیت و دقت خاص از فیلتر شورای نگهبان رد شده اند و البته این ، با توجه به رویه معلوم الحال شورای نگهبان به رهبری یکی از اعضای خبرگان یعنی احمد جنتی ، نزدیکی فکری همه اعضائ به هم را نشان می دهد( لااقل نزدیکی همه اعضائ به سلیقه شخصی احمد جنتی را). برای همین هم این طیف بندی که در آن همین جنتی در فراکسیون اقلیت قرار می گیرد جالب توجه می نماید.
و اما جدای از این تحلیلها نکته ای که قابل بررسی و مداقه جدی است مدیریت آتی و عملکرد هاشمی در این مقام است. هاشمی پس از پایان ریاست جمهوری اش در ۱۰ سال پیش از این، و پس از بارها شکست در آزمون جلب رای مردم در این ۱۰ سال، و اما اینبار توانست مجددا بر کرسی یک نهاد دموکراتیک تکیه زند. هاشمی در طول این ۱۰ سال بارها سعی نموده است تا خود را متفاوت و بهتر از آنچه که در ۱۰ سال پیش از این بوده نشان دهد و وجهه مردمی و دموکراتیک تری از خود نشان می دهد. هر چند در طول این ۱۰ سال نیز نه بر اساس طیف بندی های سیاسی معمول کشور که بر اساس سلیقه سیاسی شخصی خود عمل کرده است. بطوریکه در انتخابات مجلس ششم متمایل به جناح اصولگرا گردید و با حمایت آنان نفر سی ام مجلس شد و آن زمانی بود که برخی اصلاح طلبان تند رو آشکارا به تخریب وی پرداختند . و اما در انتخابات ریاست جمهوری نهم توانست با نشان دادن چهره اصلاح طلبانه و تحول خواه از خود، اعتماد اصلاح طلبان را جلب نماید و در این زمان بود که اصولگرایان دست به تخریب وی زدند. اکنون هاشمی رفسنجانی در مقامی قرار گرفته است که بر طبق قانون اساسی بایستی بر عملکرد عالی ترین مقام کشور نظارت کند. با توجه به اینکه تاکنون مجلس خبرگان عملا از انجام وظایف محوله خود یعنی نظارت بر رهبری شانه خالی کرده است و با توجه به اینکه لزوم تحول در این رویه و اصلاح نگرش اعضای این مجلس نسبت به امر نظارت بر رهبری واضح و مبرهن است بنابر این هاشمی رفسنجانی در این مقام در معرض آزمون بزرگی قرار دارد. از این پس تنها اوست که می تواند نقش بی بدیلی در تحولی عظیم در نوع عملکرد عالی ترین مقام اجرایی کشور از خود به نمایش بگذارد البته این در صورتی است که واقعا هاشمی رفسنجانی در این ۱۰ سال یک تحول فکری و مدیریتی و اصلاح گرایانه-آنطور که ادعا می کند- در اندیشه و عمل خود ایجاد کرده باشد، و یا اینکه در این مقام هم مثل دوران ریاست جمهوری اش و قبل از آن، محافظه کارانه عمل نموده و یا از رویه فعلی مدیریت عالی کشور و البته تفکر اصولگرایی حمایت نماید اگر هنوز همان هاشمی ۱۰ سال پیش باشد. زمان، ماهیت تفکر و جهت گیری سیاسی فعلی هاشمی رفسنجانی را روشن خواهد کرد و در این صورت تکلیف دو طیف سیاسی اصلی کشور یعنی اصلاح طلبان و اصولگرایان با هاشمی تا حدود زیادی مشخص خواهد شد. این مطلب بسیار تامل برانگیز را هم مطالعه بفرمائید: تقاضا نامه اي خطاب به رهبران احزاب كشور مبني بر واكنش نشان دادن نسبت به موج اعدام ها در ايران. حنیف عزیز هم مطلبی با عنوان در امروز دستگیر شدم نوشته که خیلی جالبه. |
|
+ نوشته شده در
جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 9:54 توسط داود روشنی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 12:0 توسط داود روشنی |
|
|
این مطلب درد دل من با یک دوست بزرگواری است که در وبلاگش بنام سرنوشت نوشتم که اینجا می گذارم: امید عزیز: صحبتهای من در دیدار آخرمان باعث رنجش شما گردید تا جائیکه شما آن را ناشی از عقده دانستی! ابتدا از این سخن رنجیدم اما بیشتر که فکر کردم به شما حق دادم که در مورد سخنان صریح و بی پرده من اینگونه بیاندیشی. آنروز انگشت روی جای حساس دلم گذاشتی . بغض مرا ترکاندی پس لطفا درددل مرا بشنو: امید عزیزم: شاید تو درست برداشت کرده ای و شاید هم من اینگونه بروز داده ام. نه من که همه جوانان امروز ایران زمین که اندکی دلشان برای وطنشان می سوزد وجودشان سرشار از عقده های نهفته است. عقده هایی که همنسلان شما و برخی همفکرانتان در بروز آنها بی تقصیر نبوده اند ( البته حساب شخص شما را جدا می دانم). نه فقط جوانان دردمند ایرانی, که ظاهرا تمام ملت ایران وجودشان سراسر عقده و درد است. اندکی به گذشته برگرد و ببین که کدامیک از تصمیم گیریهای ملت ایران در طی دهها سال اخیر فارغ از عقده صورت گرفته است؟ آیا خود موردی سراغ داری که در این 100 سال اخیر که ملت اجازه اظهار نظر بصورت علنی و سیستماتیزه یافته است توانسته باشد با تعادل روحی و بدور از عقده تصمیم گیری نماید؟ در بروز این عقده ها دو پدیده به اندازه هم دخیل بوده اند: استعمار خارجی و استبداد داخلی. اگر در قبل از انقلاب تحقیر ملت توسط استعمار خارجی و عمال داخلی اش آشکار بود و اما پس از انقلاب و بخصوص پس از رحلت امام, استبداد داخلی که اتفاقا عاملان آن از مخالفین قسم خورده و تحقیر شده امام بودند با کمک برخی انقلابیون ناآگاه و با تغییر قانون اساسی, عامل اصلی بروز عقده های ملی بوده اند. قبول کن که چه در دوم خرداد 76 و چه در 3 تیر 84 آنچه از رای مردم حاصل شد جز بروز عقده های نهفته ملت نبوده است. پس بی سبب نیست که روزی این ملت از دام دیکتاتور بدر می آیند و در دام لیبرالیسم می افتند و روز دیگر از دام لیبرالیسم به تهجر پناه می برند و هکذا. خود بپذیر که ملت تا حدود زیادی در بروز این عقده ها بی تقصیر بوده اند. لااقل اگر مقصر هم باشند مهمترین تقصیرشان ناآگاهی عمومی و کمبود اطلاعات و آموزش کافی بوده است. حال چه کسی موظف به افزایش آگاهی ملت و آموزش آنان برای گزینش تعادل به جای تند روی میباشد؟ آیا جز این است که حاکمان و خواص جامعه دو گروه عمده موظف در این زمینه میباشند؟ امید جان: حداقل حسن بروز جنبش دوم خرداد این بوده است که عقده ای گشوده شد و از درون آن پدیده ای بیرون آمد که موج آن به سمت آزادی و انفجار اطلاعات و رشد اندیشه بوده است. این اگر چه ظاهرا بصورت اتفاقی و نتیجه قهری عقده گشایی ملت بود اما باعث شد که در سالهای 78 و 79 انقلاب مطالعه در کشور شکل بگیرد. اگر نگاهی به تیراژ کل روزنامه ها و میزان کتب چاپ شده و فروش رفته آن سالها بیاندازی ( فارغ از موضوع حمایت نویسندگان آنها از تفکری خاص) در خواهی یافت که چگونه ملت رو بسوی مطالعه و افزایش آگاهیها و اندیشه های خود که طبیعتا منجر به رشد و پختگی بر آیند آگاهی جامعه می شد سوق داده می شدند. و اما جناح تهجر و سنت پرستان بی ریشه از ترس افزایش آگاهیهای عمومی که بالطبع باعث آگاهی مردم نسبت به حقوق حقه خود می شد و آن نیز منجر به مطالبه آن حقوق از حاکمان می گردید به وحشت افتادند و بالافاصله جلو اشاعه اندیشه و تفکر را با توقیف فله ای روزنامه ها و کتب دگراندیش و دگرباش گرفته و انقلاب مطالعه را در نطفه سرکوب کردند. یاد آوری می کنم که در آنزمان لااقل مرز بندی مشخصی میان همفکران شما ( اصولگرایان تحول خواه) و متهجرین ایجاد نشده بود( اصولگرایان تحول خواه در انتخابات 84 اعلام موجودیت کردند). البته بگذریم از اینکه با وجودیکه عملکرد قالیباف را در کل مثبت میدانم و اما در دوره فرماندهی او در نیروی انتظامی جوانان مظلومی که تنها جرمشان پیشتازی در امر وبلاگ نویسی در ایران بود توسط این نیرو دستگیر , زندانی و شکنجه شدند(نمونه آن دوست عزیزم حنیف بود که در میتینگ تبلیغاتی قالیباف در دانشگاه تهران رودر روی قالیباف و دانشجویان پرده از شکنجه هایش برداشت). امید عزیزبه من گفتی که موافق روند موجود نیستی و اما -بعنوان یک فرد تاثیر گذار-, منتظر آینده می مانی تا روند برگردد(کاری که خیلی از همنسلانتان به آن معتقدند). اما می پرسم که چرا باید اینگونه باشد؟ چرا وقتی روندی رو به اشتباه است بایستی آنرا پذیرفت و منتظر آینده نشست؟ آنروز از تو پرسیدم که این تفکر چه فرقی با تفکر سنی های حامی ابوبکر و عمر در جریان سقیفه دارد که با وجود آگاهی بخشی علی و فاطمه و متوجه کردن آنان به اشتباه در بیعتشان, آنرا تمام شده تلقی کردند و اقدامی در جهت اصلاح اشتباهشان انجام ندادند؟ آیا نوع برخورد شما و دوستانتان که در میان همنسلانتان عمومیت دارد نباید بعنوان عقده ای دیگر در دل جوانان دردمند باقی بماند؟البته این نوع تفکر دراین طیف با عملشان همخوانی ندارد چرا که در دولت خاتمی آنان به این اشتباه تمکین نکردند تا جائیکه دولت مردمی خاتمی تهدید به کودتا شد و اما اکنون از این تهدیدها خبری نیست و سخن از تحمل و مدارا با متهجرین می رود. همیشه در این اندیشه ام که چرا باید کسانیکه زمانی برای استقرار مردمسالاری دینی و حاکمیت ملت بر سرنوشت خود زحمت کشیدند و جانفشانی کردند , اکنون خود را محق بدانند که در سرنوشت دیگران مداخله نموده آنرا به نفع خود مصادره کنند در حالیکه به فرموده امام راحل"سرنوشت هر کس باید بدست خودش باشد نه بدست من و شما". |
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم شهریور 1386ساعت 12:50 توسط داود روشنی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
نامم داود روشنی در بهمن ماه 1354 در ارومیه بدنیا آمدم. در بهمن ماه 1373 وارد دانشکده پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران شدم و فعالیتهای علمی, فرهنگی و سیاسی خود را آغاز نمودم.
مهمترین دغدغه ام جلوگیری از انحراف آرمانهای انقلاب 57 است. انقلابی که مهمترین خواسته اش آزادى، استقلال و مردمسالاری دینی بود. دغدغه دیگرم مشکلات فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی جوانان مستعد ایرانی است. همیشه در این اندیشه ام که چرا همه مسائل جامعه ما به نوعی ریشه در سیاست دارد شاید ما ضعیف هستیم شاید هم بیش از حد سیاسی فکر می کنیم. چگونه می شود از این مشکلات عبور کرد؟ نمی دانم. باید بیشتر بخوانم و بیشتر بیاندیشم. حادثه کوی دانشگاه در 18 تیر 1378 نقطه عطفی در فعالیت سیاسی من بود. با اینکه این حادثه مرا دچار تالمات روحی و جسمی فراوان نمود پس از یک سال توانستم بر احساساتم فائق آیم و بخاطر احساس مسوولیتی که داشتم تصمیم گرفتم حوادث کوی دانشگاه را مکتوب نمایم تا برای دانشجویان آینده باقی بماند و از طرفی از تحریفات گسترده این حادثه جلوگیری کنم. در اواخر دولت اصلاحات کتاب "فریاد کوی" که "روایتی دانشجویی از حوادث کوی دانشگاه تهران در 18 تیر 1378" است برای انتشار مجوز کامل گرفت و آن مصادف بود با انتخابات دوره نهم ریاست جمهوری و ششمین سالگرد حادثه کوی دانشگاه و پس از آن استقرار دولت جدید. کتاب "فریاد کوی" چاپ شد اما پخش آن توسط تیم جدید وزارت ارشاد با روش غیر قانونی و بدون دلیل منطقی متوقف گردید. هنوز امیدوار هستم که امکان پخش و چاپ مجدد آن را فراهم کنم چون بنا به قول صاحبنظران جناحهای مختلف سیاسی این کتاب کاملا بی طرفانه و منصفانه و مودبانه نگاشته شده است. اندیشه هایم بر حس آرمان خواهانه و آرمان گرایانه ام استوار است. اینجا مینویسم به عنوان یک ایرانی مسلمان, آزادیخواه, جمهوری خواه, تابوشکن, منتقد و امیدوار. |
| پیوندهای روزانه |
|
مجلس به فوریت طرح ماهواره رای نداد افزايش شمار دختران در دانشگاهها دستاوردي براي نظام نيست، يك بيماري اجتماعي است همکاری شرقی معلم شهید درباره انرژی هسته ای آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|