تبليغاتX
این حرفها
کی میتونه جز من و تو درد ما رو چاره کنه...
   دوست گرامی آقای محمد منصوری در مطلبی عنوان می کند که:

"اما همين كه كمتر از يك ساعت پيش فيلم واقعه ي زنجان را ديدم،  جز چند تصوير مبهم  كه هيچ چيزي را اثبات نمي كرد؛ نديدم. هيچ دليلي نيست كه نخواهم اين اتفاق را حمل بر يك توطئه يا برنامه ي از پيش طراحي شده نكنم. هرچند رخداد وقايعي مثل قضيه ي سردار زارعي و دو نماينده ي مجلس هفتم موارد اين چنيني را در معرض لوث قرار مي دهد اما آيا حقا و انصافا اين درست است كه پيش از اثبات جرم يك بنده ي خدا چنين پروپاگاندايي پيرامونش ايجاد شود؟"

   من ضمن تایید کلیت حرف ایشان تذکر می دهم که آبروی مومن (و البته تنها مومن) را نباید ریخت اما علی(ع) افرادی را که از مقام خود سوی استفاده می کردند را دور شهر می گرداند تا آبرویشان بریزد. در این فقره اگر جرمی اتفاق افتاده (که افتاده) باید با قاطعیت رسوا شود. نباید چنین چیزهایی برای من و شما عادی جلوه کند. مگر من و شما اهل اینگونه کارها هستیم که از چنین آدمهایی در چنین موقعیتی دفاع می کنیم؟

   در این فیلم درست است که زنا را اثبات نمی کند اماحداقل جرم اتفاق افتاده عبارت است از تجاوز به عنف (و ظاهرا به زور) و البته سوی استفاده از موقعیت شغلی. اگر دانشجوها سر نمی رسیدند -بالفرض که از قبل طراحی شده باشد- آیا تجاوز به آن دختر انجام نمی شد؟ و آیا واقعا خود معاون محترم دانشجویی قصد این کار را نداشت؟ آیا واقعا او این کاره نیست؟!!!آیا فکر می کنید تا لحظه فیلمبرداری هنوز هیچ اتفاقی نیافتاده بود؟!!! ما را چه شده است؟؟؟!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 21:14  توسط داود روشنی | 
   دیشب ۱۱ خرداد ۸۷ بهمراه جمعی از جوانان اصلاح طلب برای تجدید پیمان با آرمانهای امام راحل، و دیدار با  سید حسن خمینی به حسینیه جماران رفتیم.

   بنده تا به حال بارها به جماران رفته ام اما حضور دیروزم در این مکان پر احساس رنگ و بوی دیگری برایم یافت. ناخود آگاه احساس کردم که این مکانی که در زمان حیات امام قبله آمال مبارزان بزرگ دینی و وطنی بود اکنون چقدر غریب و تنهاست. راستش برای اولین بار بود که غربتی برای این مکان و امام راحل احساس کردم که تابحال بر من مستولی نشده بود. همه این احساسات برای این بود که فکر می کنم در سالهای اخیر بیش از پیش برخی از مسئولین رده بالای نظام جمهوری اسلامی، افکار و اندیشه های واقعی امام را به انزوا برده اند. متاسفم از اینکه بگویم برخی از کسانی که امام در زمان حیاتش افکار و منش آنان را برای نظام اسلامی خطرناک می دانست و تا زمان حیاتش از نفوذ آنها در ارکان نظام جلوگیری می کرد، اکنون با رسوخ در ارکان این نظام در صدد انتقام از امام(ره) بر آمده اند. 

   در ابتدای این برنامه نمایندگان تشکلها و احزاب سیاسی به طرح دیدگاههای خود پرداختند. نکته ای که در صحبتهای همه این جوانان مشترک بود اعتراض به وقوع برخی از انحرافات در نظام جمهوری اسلامی از آرمانهای امام راحل بود و همگی معتقد بودند که متحجرین، پس از رحلت امام از خلا بوجود آمده سوئ استفاده کرده و در برخی از ارکان نظام اسلامی رسوخ کرده و افکار و رویه هایی را در درون نظام پیاده و ترویج کرده اند که بهیچوجه با آرمانها و منش و روش امام همخوانی ندارد.

   نکته دیگری که  این دیدار را به یک دیدار استثنایی تبدیل کرد سخنان سید حسن خمینی بود. ایشان تحجر را  راه و روشی دانست که هیچ مبنای عقلی و شرعی برای آن یافت نشود. مثالهایی هم برای این تعریف از سیره عملی امام ارائه نمود که در جای خود جالب توجه است و بخوبی مرز میان تحجر و دینداری را مشخص می کند. ایشان اذعان نمود که امام (ره) هیچوقت ما را برای نماز صبح بیدار نکرد چرا که معتقد بود شخصی که در خواب است تکلیف از او ساقط است. البته سید حسن تاکید نمود که این به معنای آن نیست که شخص می تواند به قصد بیدار نشدن برای نماز بخوابد چرا که با همین قصد، خواب برای فرد جایز نیست.

   مثال دیگر سید حسن مسئله استخاره بود. ایشان عنوان کرد که امام هیچوقت استخاره نکرد حتی در زمان اوج تردیدها هم این کار را نکرد. بعنوان مثال در ۱۲ بهمن ۵۷ که برخی برای جان امام در صورت عزیمت از پاریس به ایران نگران بودند و می گفتند اگر برای امام اتفاقی بیافتد تمام مبارزات دهها ساله ملت ایران به باد می رود، باز هم امام استخاره نکرد و یا در مقاطع حساسی از جنگ تحمیلی که تردیدها جدی می شد امام استخاره نکرد چرا که معتقد بود استخاره هیچ مبنای عقلی و شرعی ندارد.

   با شنیدن این سخنان از سید حسن خمینی احساس کردم که این جوان خوش صحبت واقعا خلف صالح امام است و می تواند راوی و مفسر به حقی درباره سیره امام (ره) باشد. ضمن اینکه در ماههای اخیر هم با ذکر شجاعانه و بی رودربایستی مواردی از تاکیدات امام من جمله عدم دخالت نظامیان در سیاست، داشتن شجاعت و شهامت دفاع از امام را هم به اثبات رسانده است.

   یاد و خاطره ابرمرد مبارز تاریخ معاصر، امام شهیدان گرامی باد.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 20:3  توسط داود روشنی | 
   روز چهارشنبه گذشته در آخرین ساعات کار مجلس هفتم پروژه ای کلید خورد که بازیگر اصلی آن فرهاد نظری فرمانده نیروهای حمله کننده به کوی دانشگاه در ۹ سال پیش بود. کمیسیون اصل نود قانون اساسی گزارشی در خصوص شکایت فرهاد نظری در مجلس قرائت کرد که در آن با تاکید بر بی گناهی فرهاد نظری در حمله به کوی دانشگاه و ضرب و شتم دانشجویان بیگناه در درون اتاقهای خود و تخریب اموال دانشجویان و اموال عمومی، این حق را به فرهاد نظری داد که از سید محمد خاتمی رئیس جمهور وقت شکایت کند.

   اینکه چرا چنین گزارشی در آخرین دقایق عمر مجلس هفتم قرائت می شود برای خیلی ها اظهر من الشمس است. کیست که نداند کابوس بازگشت خاتمی به عرصه قدرت خواب را از چشمان اقتدارگرایان ربوده است. اما نکته ای که حایز اهمیت است نوع بهانه ای است که اقتدارگرایان برای تخریب خاتمی در نظر گرفته اند.

روز چهارشنبه گذشته فرهاد نظری پس از قرائت گزارش کمیسیون، در حلقه خبرنگاران با گرفتن قیافه حق به جانب به خود، خاتمی را مقصر اصلی در خانه نشین شدن خود معرفی کرد. از طرفی خاتمی را به مناظره رودر رو در خصوص جنایت کوی دانشگاه دعوت نمود.

   همه می دانند که قربانیان اصلی حمله نیروهای انتظامی با همراهی نیروهای لباس شخصی به کوی دانشگاه، دانشجویان مظلوم بودند، دانشجویانی که برخی از آنها هنوز هم تاوان آن جنایت را پس می دهند. سوالات و عقده های فروخورده بسیاری در دل این دانشجویان باقی است که فرهاد نظری بایستی به آنان پاسخ گوید. اما ۹ سال است که فرهاد نظری جسارت رودررویی با دانشجویان و پاسخگویی به آنان را ندارد. حال چه شده است که فرهاد نظری بدون توجه به دانشجویان که مدعیان اصلی اویند به سراغ خاتمی می رود و علیه او شکایت می کند؟ آیا گناه خاتمی جز این است که از دانشجویان مظلوم در مقابل حمله کنندگان حمایت کرد؟ (آنهم نه با شدت لازم!) آیا هنوز هم فرع حوادث پس از شب جنایت بر اصل حادثه کوی دانشگاه تقدم دارد؟ این اقدام فرهاد نظری جز انحراف اذهان عمومی از اصل حادثه به حواشی ماجرا چه معنای دیگری می تواند داشته باشد؟

   فرهاد نظری در گفته های خود بارها به تبرئه خود در دادگاه اشاره می کند و آن را برگ برنده خود می داند. برای دادگاهی که فرهاد نظری در آن تبرئه شد دزدی یک ریش تراش توسط یک سرباز نیروی انتظامی اهمیت بیشتری داشته است تا ضرب و شتم و مجروح ساختن دانشجویان و تخریب اموال عمومی و شخصی دانشجویان! فرهاد نظری باید بداند که علی رغم تبرئه وی توسط دادگاهی که عادلانه بودن آن بشدت در دید دانشجویان زیر سوال است،از دید دانشجویان مظلوم کوی، وی هنوز مقصر اصلی ماجراست و بایستی پاسخگو باشد. ظلم به دانشجویان آنقدر عمیق و آشکار است که هنوز پس از گذشت ۹ سال از آن جنایت شوم، دانشجویان حتی اجازه یک تجمع را در محکومیت این جنایت در سالگرد آن ندارند و فراتر از آن حتی اجازه سخن گفتن درباره آن را هم ندارند. نمونه بارز آن توقیف غیر قانونی تنها کتاب نوشته شده در این باره به نام "فریاد کوی" به قلم نگارنده این سطور است که قریب ۳ سال است اجازه انتشار ندارد. 

   موضوع دیگری که فرهاد نظری درصحبتهایش مکرر و به عمد مطرح می کند جانباز بودن وی است. او با طرح این موضوع تلاش دارد که خود را تائید کند و تبرئه! اما چه بسیار بودند دانشجویان جانباز و رزمنده و فرزند شهید که در شب حادثه توسط نیروهای تحت امر فرهاد نظری مورد ضرب و شتم و توهین قرار گرفتند و بسیاری از آنها به بازداشتگاه نیروی انتظامی منتقل و تحت شکنجه های روحی و حتی جسمی قرار گرفتند او باید پاسخگوی این دانشجویان نیز -که از جمله نگارنده یکی از آنهاست- باشد. بامید آن روز.

   -مطلب روزنامه اعتماد در این مورد.

   -عکس زیر هم پایان مجلس فرمایشی هفتم را ثبت نمود. حالا راهیافتگان فرمایشی این مجلس دوران قدرت خود را پایان یافته می بینند و آنچه که باقی می ماند تنها نامی از آنان در تاریخ است بعنوان مجلسی بله قربان گو و مطیع که حتی نتوانست معدود شعارهای خود را هم عملی نماید. شعارهایی از قبیل طرح تثبیت قیمتها، بهبود معیشت مردم، حل معضلات فرهنگی و اقتصادی و سیاسی، نظام هماهنگ پرداختها و...در دوران این مجلس شان و جایگاه خانه ملت از نظارت بر حاکمیت تنزل یافت و تبدیل به مجلسی شد که حاکمیت را تائید می نمود و مطیع آن بود. و اینک این راه یافتگان بایستی در مقابل تاریخ پاسخگو باشند. تاریخ اشتباه نمی کند و قاضی بیرحمی است. چنین مباد مجلس هشتم!

  

+ نوشته شده در  شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 21:25  توسط داود روشنی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
نامم داود روشنی در بهمن ماه 1354 در ارومیه بدنیا آمدم. در بهمن ماه 1373 وارد دانشکده پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران شدم و فعالیتهای علمی, فرهنگی و سیاسی خود را آغاز نمودم.
مهمترین دغدغه ام جلوگیری از انحراف آرمانهای انقلاب 57 است. انقلابی که مهمترین خواسته اش آزادى، استقلال و مردمسالاری دینی بود. دغدغه دیگرم مشکلات فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی جوانان مستعد ایرانی است. همیشه در این اندیشه ام که چرا همه مسائل جامعه ما به نوعی ریشه در سیاست دارد شاید ما ضعیف هستیم شاید هم بیش از حد سیاسی فکر می کنیم. چگونه می شود از این مشکلات عبور کرد؟ نمی دانم. باید بیشتر بخوانم و بیشتر بیاندیشم.
حادثه کوی دانشگاه در 18 تیر 1378 نقطه عطفی در فعالیت سیاسی من بود. با اینکه این حادثه مرا دچار تالمات روحی و جسمی فراوان نمود پس از یک سال توانستم بر احساساتم فائق آیم و بخاطر احساس مسوولیتی که داشتم تصمیم گرفتم حوادث کوی دانشگاه را مکتوب نمایم تا برای دانشجویان آینده باقی بماند و از طرفی از تحریفات گسترده این حادثه جلوگیری کنم. در اواخر دولت اصلاحات کتاب "فریاد کوی" که "روایتی دانشجویی از حوادث کوی دانشگاه تهران در 18 تیر 1378" است برای انتشار مجوز کامل گرفت و آن مصادف بود با انتخابات دوره نهم ریاست جمهوری و ششمین سالگرد حادثه کوی دانشگاه و پس از آن استقرار دولت جدید. کتاب "فریاد کوی" چاپ شد اما پخش آن توسط تیم جدید وزارت ارشاد با روش غیر قانونی و بدون دلیل منطقی متوقف گردید. هنوز امیدوار هستم که امکان پخش و چاپ مجدد آن را فراهم کنم چون بنا به قول صاحبنظران جناحهای مختلف سیاسی این کتاب کاملا بی طرفانه و منصفانه و مودبانه نگاشته شده است.
اندیشه هایم بر حس آرمان خواهانه و آرمان گرایانه ام استوار است. اینجا مینویسم به عنوان یک ایرانی مسلمان, آزادیخواه, جمهوری خواه, تابوشکن, منتقد و امیدوار.


نوشته های پیشین
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
پیوندها
سید محمد خاتمی
محمد علی ابطحی
عمادالدین باقی
علي شكوري راد
هادی حیدری
حاج محسن رشيد
هادي حبيبي
فخرالسادات محتشمي پور
محمد باقر قاليباف
داود دشتبانی
مصطفی معین
محمد رضا يزدان پناه
سعید ابوطالب
میثم عباسی
علی اکبر ولایتی
16 آذر
‍زنده باد مخالف من
همراه و همراز
قاصدک
طرفداران سید محمد خاتمی
فرید مدرسی
حنیف مزروعی
محمد جواد روح
محمد علي نجفي
معصومه ابتكار
پيمان خواجوي
سيد حميد متقي
كاظم
آب باريكه
مسيح علي نژاد
مهدي محموديان
مجيد(از لس آنجلس تا قزوين)
‍‍‍‍‍حسين نوراني نژاد
مصطفي رسته مقدم
فریاد دانشجو
علي اكبر هاشمي رفسنجاني
ايران روز
هم آوا
سپيدار
عارف آزاد
سعيد نور محمدي
اميد مهاجر
احسان مهرابي
علي باقري
مجمع اصلاحاتيون
محمد حسین زارع
علیرضا رئيسي
صبح خورشيد
دكتر محمد رضا آقاابراهيمي
بزغاله
بهار سیدنی
حضرت خضر
غریبه سیاسی
میثم
نيما پارسي
پوريا اكبرزاده
قانون دانان قانون شکن
دکتر پرتقالی
پزشک نیمه دیوانه
مکتب روزبه
زمهرير
مجمع جوانان اصلاح طلب
فرید صلواتی
آرمین سنائی
طرفداران خاتمی (ستاد 88 استان تهران)
قدی بر فراز دیوارهای شهر
جلال رحمانی
پزشک 78
تلنگر
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

NO WAR مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 
انجمن‌هاي وب‌زيست - لينك باكس تمام اتوماتيك وب‌زيست - فروشگاه - سیستم چت و گفتگو