تبليغاتX
این حرفها
کی میتونه جز من و تو درد ما رو چاره کنه...
  سالروز شهادت اسوه مردانگی و عدالت بر همگان تسلیت باد. سخن از علی(ع) همواره انسان را به یاد مخالفتهایی می اندازد که از سوی دشمنانش در برابر عدالت طلبی و در عین حال اعتدال گرایی این بزرگ مرد تاریخ صورت گرفته است.این واقعیتی است انکار ناپذیر که اگر علی نبود قساوت مخالفانش آشکار و رسوا نمی شد و اگر متحجرین دگم اندیش ظاهر بین نبودند حقانیت، اعتدال و البته مظلومیت علی نیز شناخته نمی شد. معتقدم که افراط برادر تفریط است. کسی که در مورد موضوعی افراط می کند بی شک در موضوع دیگری دچار تفریط است چرا که هر دو این مقوله ها ناشی از تند روی است و اعتدال گرایی برای چنین افرادی مشکل است. از مهمترین دشمنان علی، متحجرین دگم اندیش تندرو بودند که از دین، تنها به ظواهر آن توجه داشتند و از درک حقیقت درونی دین عاجز بودند و در نهایت هم یکی از همینها، علی را به شهادت رساند آن هم در راه خدا و برای خدا!

   شهید مطهری ۳۰ سال پیش متحجرین دگم اندیش را در جملاتی به زیبایی توصیف می کند. آنجا که می گوید "متحجرین در مبارزه خود با آنچه که انحراف در دین می نامیدند حکومتگران و قدرتمندان فاسد را بدلیل اینکه مبارزه با آنان هزینه های زیادی داشت، رها کرده و به جان اصحاب معرفت و اندیشمندان بی قدرت افتادند چرا که هزینه دومی بسیار پایین و تخریب اینان راحت بود (نقل به مضمون)". شاید به همین دلیل باشد که در طول تاریخ بعد از اسلام تنها در سه مقطع متحجرین امکان بروز و ظهور و خودنمایی بصورت آشکار یافته اند و هر سه این مقطع، زمانی بوده است که یک حکومت سازگار با دین و غیر خودکامه بر سر کار بوده است:

   اولی حکومت دین مدار علی(ع) بود که به همه مخالفان حق آزادی می داد. در آن زمان متحجرین از فضای تکریم دین توسط حاکمان سوء استفاده کرده و با تند روی تا جایی پیش رفتند که علی را تکفیر و در نهایت او را به قتل رساندند. مقطع دوم، دوران حکومت صفویه در ایران بود که با مشاهده گرایش و تبلیغ تشیع توسط حکام صفویه، متحجرین فضا را مساعد دیده و بروز و ظهور خود را کم هزینه یافته و به تکفیر و تهدید روشنفکران و متکلمینی چون ملاصدرا و حامیانش پرداختند. مقطع سوم تاریخی، دوران حاکمیت نظام جمهوری اسلامی است که متحجرین دوباره فضای بروز و خودنمایی را بنام دین مساعد یافته و به ترویج اندیشه های تند روانه و بعضا خرافی و تکفیر و توهین دینداران متعادل و عقل گرا و اندیشمند پرداخته اند. آشکارا می بینیم که در فاصله این سه مقطع تاریخی بعد از اسلام که حکام و سردمداران مسلط بر جامعه، دین گریز و حتی دین ستیز بوده اند و هزینه های فعالیتهای مذهبی و دینی بالا بوده است اثر چندانی از متحجرین نمی بینیم.

   با نگاه کوتاهی به این سه مقطع تاریخی در می یابیم که مهمترین آفت حکومتهای دین مدار و مذهبی، همان بروز و ظهور گروههای قشری نگر و تندرو مذهبی و اشاعه رفتارهای تندروانه و تکفیر و سرکوب دینمداران به نام دین و مذهب است. بنابراین حکام مذهبی و دین مدار بایستی همیشه از قدرت گرفتن متحجرین ظاهر بین و دگم، به نام دین و مذهب، نگران باشند. در این رابطه در پست آینده ام خصوصیات و مشخصات متحجرین امروزی را ذکر خواهم نمود تا بتوان این گروه را بهتر و ملموس تر شناخت.  

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 21:12  توسط داود روشنی | 
   "ديربازي است كه ايرانيان در آرزوي داشتن ايراني آباد و آزاد كمر همت بسته و تلاش خود را وقف بي‌اجر اين آمال داشته‌اند كه مگر از رهرو اين طريق صعب، قبايي نو بر تن اين پير كهن سازند. چه بسيار مردان و زنان آزاده نيز كه جان و مال خويش را همواركننده اين مسير سنگلاخ يافته و آن را دريغ نساختد. چه بسیار اميركبيرها، فراهاني‌ها، مدرس‌ها، ستارخان‌ها، مصدق‌ها، بازرگان‌ها و هزاران ديگر از اين دست که هستی خود را در كف اين آرزوي ديرين نهاده‌اند.

   گرچه بيش از يك سده از آرمان پدران‌مان در راه اصلاح اين مرز و بوم از طریق مشروعه‌خواهي و مشروطه‌سازي قدرت به قيود مي‌گذرد و هنوز اين خواسته جامه واقعيت به خود نپوشيده است؛ گرچه 30‌ سال از انقلابي مي‌گذرد كه پدران‌مان با خروش حضرت امام(ره) از براي ساختن جمهوري اسلامي ايران مستقل و آزاد به‌پا كردند و به اين آرزو به كمال دست نيافته‌اند؛ اما ما جواناني كه ايراني بودنمان را افتخار مي‌دانيم و هنوز اين كشور را سرشار از ظرفيت‌ها و آرزوهاي دست‌يافتني مي‌بينيم، با تاكيد بر ادامه راه آزاد‌‌مردان و زنان اين مرز و بوم و خطير دانستن شرايط كشور تنها راه پيش‌روي آينده را سياست‌ورزي مصلحانه مي‌دانيم.

   متاسفانه شرایط امروز کشور، آینده روشنی را برای ایران عزیزمان متصور نمی سازد. مساله هسته‌يي به لطف فرصت‌سوزي‌هاي دولتمردان و سياست‌بازي دشمنان مردم ايران، با صدور قطعنامه‌هاي متعدد به بحراني بزرگ تبديل شده است. ايجاد محدوديت‌هاي مختلف براي فعالان سياسي، دانشجويان، دانش‌آموزان و احزاب، سپردن امور به افراد ظاهربين با سوابق اجرايي مجهول و سوابق تحصيلي مجعول، بي‌توجهي به خواسته‌هاي اقشار مختلف از جمله فرهنگيان و برخورد با اعتراضات صنفي آنها پرده‌هاي ديگري است كه ميزان كفايت دولت نهم را در مواجهه با موارد مختلف و در مقايسه با دولت‌هاي گذشته آشكار مي‌سازد. گسيل نيروهاي كم‌تجربه در مديريت امور منطقه‌يي و تشديد محدوديت براي اقليت‌هاي قومي و مذهبي خطرات زيادي را متوجه امنيت ملي كشور ساخته و اميد به آينده روشن ايران اسلامي را با مخاطراتي مواجه ساخته است.

   تمایل دولت به توزیع مستقیم منابع در شرایطی که درآمد ارزی در سه سال گذشته از کل دوره هشت ساله دولت خاتمی عبور کرده باعث شده تا گرانی فزاینده و تورم بیسابقه در دهه گذشته گریبان شهروندان را بگیرد. همچنین جیره بندی برق و بنزین، کاهش سرمایه گذاری خارجی، بحران اشتغال، گرانی مسکن و ایجاد فضای نامساعد برای بنگاههای اقتصادی، معیشت مردم و آینده جوانان را با مخاطره روبرو ساخته است.

   در زمينه فرهنگي و اجتماعي نيز دولت نهم متاسفانه نه فقط موفق به ارتقاي داشته‌هاي پيشين نشده بلكه بسياري از آنچه جمهوري اسلامي ايران با هزينه‌‌يي بسيار موفق به كسب آنها شده بود را نيز به باد داده است. سرگرداني نويسندگان و ناشران سرشناس پشت سد مميزي وزارت ارشاد، حوزه كتاب را دچار ركودي تكان‌دهنده كرده است و كتاب‌هايي كه پيش از دولت نهم در دولت‌هاي جمهوري اسلامي مجوز گرفته و در بازار عرضه شده بودند براي تجديد چاپ دچار مشكل شده‌اند. تحديد فضاي مطبوعاتي كشور چنان گسترده شده كه اينك ديگر كمتر نشريه‌يي تاب كار جدي را مي‌يابد، آنچنان كه هيات محترم نظارت بر مطبوعات بدون هيچ درنگي و بسيار آسان احكام لغو امتياز و توقيف نشریات را صادر كرده و طي سه سال گذشته تنها به نزديكان دولت امتياز روزنامه سياسي اعطا كرده است.

   با ابزاري به نام فيلترينگ تقريباً هر صداي منتقد غير‌همسو با دولت نهم خاموش شده است. كوشش براي دولتي كردن سينما و تلاش براي تكرار تجربه‌هايي كه در سال‌هاي بسيار ناكارآمدی خود را نشان داده مهم‌ترين رويكرد دولت نهم در حوزه سينما بوده كه اعتراض گروهي سينماگران بسياري را به همراه داشته است.

   پيدا شدن خيل عظيم گروه‌های موسیقی زيرزميني نيز محصول رويكرد سختگيرانه و اجراي محدوديت‌هايي است كه در عمل سبب شده مجوزهاي بسياري داده نشود و كنسرت‌ها نيز در محاق تعطيلي بروند.

   سوء استفاده سیاسی از ورزش و سپردن امور به افراد غيرمتخصص منجر به ایجاد تهدید برای تعليق فوتبال ايران از سوي فيفا و به علاوه ناكامي بزرگ ورزشكارهاي ايراني در المپيك شده است.

   درنتیجه سیاستهای ناکارآمد دولت، روح سرزندگي و نشاط از حوزه عمومي رخت بر بسته و جوان ايراني اميد و انرژي لازم را براي نيل به فرداي بهتر از دست داده است.

   دولت نيز به جاي پاسخگويي به ايرادات و استفاده از نظر كارشناسان و افراد مجرب برای اصلاح روند امور، در ابعادي وسيع عزم خود را براي محدود كردن رسانه‌ها و انسداد فضاي نقد در كشور جزم كرده است .

   در این شرایط ما جوانان ايراني با دغدغه آينده‌يي كه اينك قسمت اعظمي از آن را از دست‌رفته مي‌بينيم تنها راه برون‌رفت از وضع موجود را سياست‌ورزي و مقابله با اين جريان و  تشكيل دولتي با مولفه‌هاي اصلاح‌طلبي مي‌دانيم و با تحليل شرايط امروز و گزينه‌هاي پيش رو «سيدمحمد خاتمي» را بهترین گزينه ممكن براي اين امر مي‌دانيم. اين دغدغه را نيز نه از سر درخواست و خواهش بيان مي‌كنيم كه اعتقاد كامل داريم با توجه به شرايط بحراني كنوني، كشور در بزنگاهي حساس به سر مي‌برد كه «سيدمحمد خاتمي» بايد رسالتي تاريخي را كه آينده ايران بدان وابسته است بر دوش كشد. با توجه به اين امر به نظر ما «سيدمحمد خاتمي» نمي‌تواند كه نيايد و حضور وی در انتخابات سال آینده اجتناب ناپذیر است.

   از اين رو در سالروز ميلاد باسعادت جد بزرگوارش،امام صلح و رحمت، حضرت حسن‌ابن‌علي (ع) ما 88 جوان اصلاح‌طلب از سراسر ایران که سال 88 را سالی سرنوشت‌ساز می‌دانیم، به نمایندگی از تمامی جوانان خواستار نجات کشور برآنيم تا با اعلام آغاز به كار ستادهاي ملي بستري مناسب را براي حضور سيدمحمد خاتمي فراهم آوريم؛ ستادهايي كه محلي براي بيان ايده‌ها، ديدگاه‌ها و دغدغه‌هاي نسلي خواهند بود كه آينده ايران را از آن خود مي‌داند.

   ضمن دعوت از همه جوانان علاقه مند به آزادي و توسعه ايران براي پيوستن به اين حركت ملي، مصمم هستیم با کمک گروههای مختلف طي هفته هاي آتي آغاز به کار ستادهای استانی و بخشهای مختلف ستاد را در تهران و سایر شهرها اعلام نمائیم."

 موسسین ستادهای ملی جوانان حامی خاتمی
 

پگاه آهنگرانی (تهران) سمانه ابولپور (شیراز) هوتن ابولفتحی (تهران)جمال الدین ارجمند (یاسوج)صادق اصغری (قائمشهر) مهدی افروزمنش (تهران)علی اکبری (گچساران)حمید باراک زایی (ایرانشهر) سرگه بارسقیان (تهران)رضا باوفا (زاهدان)سیده زینب بحرینی (شیراز)علی بختیاری (ایلام)محمد براهویی نژاد (زاهدان)قادر برجی (اردبیل)عماد بهاور (تهران) بهراد بهشتی (اصفهان)داوود پاک طینت (تفت)شهاب پورقاسمی (تهران)امیر پورموسی (مرند) شهمیرزاد پهلوانی (تبریز)رویا جهانگیری (بندرعباس)رامین حبیبی (شهرکرد)بابک حقیقی‌راد (تهران)محبوبه حقیقی (تهران) علی خاری (گرگان)مجید خرمی (بجنورد)پیمان خواجوی (کرمانشاه)حامد خوانساری (اراک)علی دارایی (ایلام) محمدصادق دالوندی (اراک)رضا ده‌پور (ماهشهر)محمد راجی اردکانی (اردکان)حسین رحمانیان (اهواز)سید سعید رئوفی (ساوه)شاپور رشنو (اندیمشک)داوود روشنی (ارومیه)جواد رنجبر (تبریز)محمدرضا زارع (همدان)سجاد سالک (تهران)رضا سالیانی (یزد)علی سحرخیز (رشت) بهروز شجاعی (اصفهان)رضا شریفی (تهران)عرفان شریفی (سقز)فرشاد شریفی (رشت)حسین شمس (یزد)امیرحسین شمشادی (تهران)روح الله شهسوار (مشهد)محمد شیبانی (یزد)علی شیرکانی (بوشهر)مهدی صادقی (خرم آباد)حجت صالحی (کرمان)صادق صدقگو (کاشان)سید شهاب الدین طباطبایی (تهران)عطا طهرانچی (تهران)علی عظیمی (قزوین)ابوذر علوی (بهشهر)حمزه غالبی (تهران)آرش غفوری (تهران)حامد فاضلی (کرمانشاه)مجید فراهانی (تهران)محمودرضا فرخیان (دزفول)سعید فکوری (بیرجند)رضا فلاح (بافق)علیرضا فلاحتی (بابل) کوروش قادری (سنندج) پیمان قاسم زاده (لاهیجان) احسان قاسمی (ساری)صفیه قره باغی (زنجان)مسعود کلاهی (سمنان)عباس کوشا (قم)محمد کیهانی (اصفهان)سید حمید متقی (تهران)مهدی محسنی (اهواز)حسام محمدزهی (بوشهر)حنیف مزروعی (تهران) محسن مصطفی‌پور (کرج)علی منصوری (آبادان)سید امیرحسین مهدوی (تهران) کیوان مهرگان (تهران)حمید میربزرگ (زاهدان)مهدیه السادات میرناصری (قزوین)سعید نادری (اراک)مرتضی ناعمه (تهران)سعید نورمحمدی (تهران)سیداحسان واعظ جلالی (آمل) محمدرضا یزدان‌پناه (تهران) مهدی یزدانی خرم (تهران)

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 9:45  توسط داود روشنی | 
   بالاخره المپیک هم تمام شد  و حواشی بعد از آن هم فروکش کرد. خیلی ها به مدال نیاوردن در المپیک بعنوان یک مشکل مستقل و بی ارتباط با مشکلات سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی مردم نگریستند و با کمی غر زدن و یا بی کفایت خواندن دست اندر کاران ورزش کشور از آن عبور کردند. اما به نظر من و خیلی از مطلعین و تحلیلگران و البته منتقدین، شکست آشکار در المپیک ادامه ای از سلسله شکستهای مدیریتی و راهبردی دولتمردان در طول این سه سال است و همگی یک ریشه مشترک دارند و آن ضعف مدیریت کلان کشور و بعبارت صریح تر بی کفایتی دولتمردان است.

   اگر دولت در قبل از این، معضلات اقتصادی و تورم ۲۳ درصدی را با ساختن آمار غیر واقعی از موفقیتهای اقتصادی انکار می کرد، اگر اجماع جهانی علیه ایران و منزوی شدن ایران در عرصه بین المللی را با بزرگنمایی رای منفی ونزوئلا به اجماع کنندگان و یا با یک سفر پر حرف و حدیث به اجلاس کشورهای عربی که علیه جزایر ایرانی موضع داشتند لاپوشانی کردند، اگر تحریمها وقطعنامه های شورای امنیت را علیه کشورمان کاغذ پاره ای بی ارزش خواندند و تاثیرات منفی کلان آن بر اقتصاد کشور را با خالی کردن حساب ذخیره ارزی مخفی نمودند، اگر رسوایی دانشگاه کلمبیا و هو کردن رئیس جمهور کشوری با تمدن هزاران ساله را فتح الفتوح خواندند و آن را از فتح فاو هم با ارزشتر خواندند، و اما اینبار دیگر شکست و پیروزی در المپیک تنها با تعداد مدالهای کسب شده مشخص می شد و دیگر نمی توانستند تنها دو مدال المپیک را چند برابر کنند و آمار دروغین از مدالهای کسب نشده را به مردم اعلام کنند. نحوه مدیریت دولت نهم در امر ورزش و نتایج بدست آمده در آن بهیچوجه بی ارتباط با مدیریت در سایر عرصه ها نبوده و چه بسا نمونه خوب و قابل استنادی برای ارزیابی سایر عرصه های مدیریتی دولت می باشد.

   -بالاخره خود آقای جنتی در سن ۸۲ سالگی متوجه شد که در جایگاهی که ۲۹ سال در آن (بخوانید مادام العمر) حضور داشته ممکن است حقی را از کسی ضایع کرده باشد بنابر این تصمیم به توبه گرفته و این آخر عمری در نماز جمعه هفته پیش از مظلومان طلب حلالیت نمود! در آموزه های دینی ما اولین قدم و شرط توبه، جبران مافات و بازگرداندن حق زایل شده است. اما آقای جنتی چگونه می تواند اینهمه تهمتی که به هزاران انسان سالم و مخلص و مسلمان زده است را جبران نماید. خیل عظیمی از انسانهای پاک نیت و مومن هستند که در طول این ۲۹ سال با اتهامات مختلف از جمله عدم التزام عملی به اسلام و یا تهمتهای اخلاقی و غیره نه تنها از حق انتخاب شدن در انتخابات محروم شده اند بلکه آبروی آنان هم توسط آقای جنتی و دست نشاندگانش در هیئت های اجرائی و نظارت بر انتخابات ریخته شده است. بعید می دانم که آنها به این راحتی از حق خود بگذرند. جنتی آبروی رفته را  چگونه می خواهد باز گرداند؟ در این رابطه دوست بزرگوارم دکتر آقاابراهیمی اینجا در مورد خود می گوید. 

   

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 21:36  توسط داود روشنی | 
   اخیرا اظهارات اسفندیار رحیم مشایی معاون رئیس جمهور و رئیس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری در مورد "دوستی ملت ایران" با "ملت اسرائیل" و البته اصرار او بر این سخنان، اعتراضات جناح های مختلف سیاسی و حتی خود دوستان وی را هم بر انگیخته است. اما متاسفانه آقای رئیس جمهور به جای تذکر عملی به معاونش، با همراه کردن او در سفر به ترکیه و دیدار از ماهواره بر سفیر حمایت خود را از او اعلام کرد. دلیل این حمایت که البته نشانگر نفوذ عمیق رحیم مشایی و برخی دیگر از اعضای کابینه بر روی احمدی نژاد است را قبلا به تفصیل در مطلبی با عنوان جدال میان تحجر و قدرت در درون دولت نوشته ام. اما نکته مهمی که در این سخنان موهوم وجود دارد افکار غلط و توجیه ناپذیری است که باعث چنین سخنانی شده است. رحیم مشایی با این پیش فرض که غاصبان سرزمین فلسطین، "ملت اسرائیل" نام دارند این سخنان را مطرح می کند و این خود به معنی به رسمیت شناختن این ملت و کشوری بنام اسرائیل است و ناگفته پیداست که این، بهیچوجه با آرمانهای امام راحل و سیاست نظام همخوانی ندارد.

    آقای رحیم مشایی اول باید به ملت ایران بگوید که کشوری بنام اسرائیل در کجای نقشه جغرافیای زمین قرار دارد که ملتی داشته باشد؟؟؟ آن کشوری که رحیم مشایی بنام اسرائیل می خواند سرزمین فلسطین است و ساکنان آن هم دو دسته اند: دسته اول ساکنین اصلی و بومی آن سرزمین است که بنام "ملت فلسطین" خوانده می شوند و خود آن ملت هم خود را ملت فلسطین می دانند. ملت ما از حقوق این فلسطینیان مظلوم دفاع می کند. دسته دوم هم کسانی هستند که از اقصی نقاط دنیا به آن منطقه کوچ کرده و خانه و کاشانه سه میلیون نفر از مردم بومی را غصب کرده و آنان را از سرزمین خود رانده اند و خود در آن ساکن شده اند. این دسته بنام اشغالگران خوانده می شوند و اینان خود را ملت اسرائیل می دانند و ملت ما با اینان هیچ دوستی ندارد و معتقد است که اشغالگران باید هرچه سریعتر سرزمین فلسطین را به صاحبان اصلی آن باز گردانند. بنابر این مشخص می شود که سخنان معاون احمدی نژاد تنها نشات گرفته از ضعف تحلیل و یا عدم درک صحیح از موضوع است. بنابراین این خواسته مردم مبنی بر عزل و یا استعفای رحیم مشایی خواسته بی جایی نیست. او شایستگی حضور در ارکان مدیریتی نظام جمهوری اسلامی، که ثمره خون هزاران شهید است را ندارد. 

راستی این کفن پوشانی که در دوره اصلاحات هر روز در خیابانها می چرخیدند امروز کجایند؟؟؟!!!

- با توجه به سوابق سوء علی کردان در طول سالهای گذشته که آقای دکتر سید مصطفی تاج زاده اینجا و آقای دکتر شیرزاد اینجا  به زیبایی تشریح کرده اند، و نیز بیانیه شفاف دانشگاه آکسفورد اینجا  در مورد مدرک جعلی کردان، او لیاقت و صلاحیت حضور در پست حساس وزارت کشور که صداقت پیش نیاز اصلی این پست است را ندارد. او باید برود. مگر ما در کشور قحط الرجال داریم که یک دروغگوی جاعل مدرک باید در راس وزارت کشور قرار گیرد؟؟؟!!! فراموش نکنیم که او قرار است امین رای مردم باشد!!!

+ نوشته شده در  جمعه یکم شهریور 1387ساعت 12:48  توسط داود روشنی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
نامم داود روشنی در بهمن ماه 1354 در ارومیه بدنیا آمدم. در بهمن ماه 1373 وارد دانشکده پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران شدم و فعالیتهای علمی, فرهنگی و سیاسی خود را آغاز نمودم.
مهمترین دغدغه ام جلوگیری از انحراف آرمانهای انقلاب 57 است. انقلابی که مهمترین خواسته اش آزادى، استقلال و مردمسالاری دینی بود. دغدغه دیگرم مشکلات فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی جوانان مستعد ایرانی است. همیشه در این اندیشه ام که چرا همه مسائل جامعه ما به نوعی ریشه در سیاست دارد شاید ما ضعیف هستیم شاید هم بیش از حد سیاسی فکر می کنیم. چگونه می شود از این مشکلات عبور کرد؟ نمی دانم. باید بیشتر بخوانم و بیشتر بیاندیشم.
حادثه کوی دانشگاه در 18 تیر 1378 نقطه عطفی در فعالیت سیاسی من بود. با اینکه این حادثه مرا دچار تالمات روحی و جسمی فراوان نمود پس از یک سال توانستم بر احساساتم فائق آیم و بخاطر احساس مسوولیتی که داشتم تصمیم گرفتم حوادث کوی دانشگاه را مکتوب نمایم تا برای دانشجویان آینده باقی بماند و از طرفی از تحریفات گسترده این حادثه جلوگیری کنم. در اواخر دولت اصلاحات کتاب "فریاد کوی" که "روایتی دانشجویی از حوادث کوی دانشگاه تهران در 18 تیر 1378" است برای انتشار مجوز کامل گرفت و آن مصادف بود با انتخابات دوره نهم ریاست جمهوری و ششمین سالگرد حادثه کوی دانشگاه و پس از آن استقرار دولت جدید. کتاب "فریاد کوی" چاپ شد اما پخش آن توسط تیم جدید وزارت ارشاد با روش غیر قانونی و بدون دلیل منطقی متوقف گردید. هنوز امیدوار هستم که امکان پخش و چاپ مجدد آن را فراهم کنم چون بنا به قول صاحبنظران جناحهای مختلف سیاسی این کتاب کاملا بی طرفانه و منصفانه و مودبانه نگاشته شده است.
اندیشه هایم بر حس آرمان خواهانه و آرمان گرایانه ام استوار است. اینجا مینویسم به عنوان یک ایرانی مسلمان, آزادیخواه, جمهوری خواه, تابوشکن, منتقد و امیدوار.


نوشته های پیشین
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
پیوندها
سید محمد خاتمی
محمد علی ابطحی
عمادالدین باقی
علي شكوري راد
هادی حیدری
حاج محسن رشيد
هادي حبيبي
فخرالسادات محتشمي پور
محمد باقر قاليباف
داود دشتبانی
مصطفی معین
محمد رضا يزدان پناه
سعید ابوطالب
میثم عباسی
علی اکبر ولایتی
16 آذر
‍زنده باد مخالف من
همراه و همراز
قاصدک
طرفداران سید محمد خاتمی
فرید مدرسی
حنیف مزروعی
محمد جواد روح
محمد علي نجفي
معصومه ابتكار
پيمان خواجوي
سيد حميد متقي
كاظم
آب باريكه
مسيح علي نژاد
مهدي محموديان
مجيد(از لس آنجلس تا قزوين)
‍‍‍‍‍حسين نوراني نژاد
مصطفي رسته مقدم
فریاد دانشجو
علي اكبر هاشمي رفسنجاني
ايران روز
هم آوا
سپيدار
عارف آزاد
سعيد نور محمدي
اميد مهاجر
احسان مهرابي
علي باقري
مجمع اصلاحاتيون
محمد حسین زارع
علیرضا رئيسي
صبح خورشيد
دكتر محمد رضا آقاابراهيمي
بزغاله
بهار سیدنی
حضرت خضر
غریبه سیاسی
میثم
نيما پارسي
پوريا اكبرزاده
قانون دانان قانون شکن
دکتر پرتقالی
پزشک نیمه دیوانه
مکتب روزبه
زمهرير
مجمع جوانان اصلاح طلب
فرید صلواتی
آرمین سنائی
طرفداران خاتمی (ستاد 88 استان تهران)
قدی بر فراز دیوارهای شهر
جلال رحمانی
پزشک 78
تلنگر
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

NO WAR مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 
انجمن‌هاي وب‌زيست - لينك باكس تمام اتوماتيك وب‌زيست - فروشگاه - سیستم چت و گفتگو