تبليغاتX
این حرفها
کی میتونه جز من و تو درد ما رو چاره کنه...
   بالاخره انتخابات نظام پزشکی پایان یافت و نتایج نهایی آن مشخص شد!

   خوشبختانه علی رغم رد صلاحیت های کاملا جناحی و سیاسی و دخالت دولت در این انتخابات که خود یک بدعت در انتخابات یک مجموعه صنفی و غیر دولتی است، تحول خواهان جامعه پزشکی با نام "ائتلاف سپید" توانستند از مجموع ۱۷ نفر عضو هیئت مدیره شهر تهران، ۷ جایگاه را به خود اختصاص دهند.

و اما حاشیه های این انتخابات: 

۱-حضور تحول خواهان جامعه پزشکی در این انتخابات باعث شد بسیاری از آرای خاموش به صحنه بیایند بطوری که آمار شرکت کنندگان در این انتخابات نسبت به دوره قبل در چهار سال پیش دو برابر شد.

۲-تقریبا تمامی سهامداران بیمارستانهای خصوصی و پزشکان ثروتمند و دولتی ها و مجلسی ها  و البته مافیای پزشکی صراحتا از دکتر صدر و یارانش حمایت کردند و در مقابل، تنها حامیان تحول خواهان پزشکی را پزشکان جوان و زحمتکش که در خطوط مقدم درمانی کشور مشغول فعالیتند و البته پزشکان بیکار و زیر خط فقر را تشکیل می دادند.

۳-با وجود اینکه لیست تحول خواهان با اعمال نظر مستقیم انجمن اسلامی جامعه پزشکی بسته شده بود برخی از دوستان عضو این انجمن به ترکیبی از لیست تحول خواهان و لیست صدر و حامیانش و کاندیداهای مستقل رای دادند!!! حتی برخی ترجیح دادند بخشی از لیست خود را خالی به صندوق بیاندازند تا اینکه به لیست تحول خواهان رای دهند!!!( ما از بیگانگان هرگز ننالیم که...!)

۴-دکتر تاجرنیا با وجود اینکه ناجوانمردانه رد صلاحیت شد  همچنان تا لحظات آخر انتخابات پر شور و پر انرژی در حال فعالیت به نفع ائتلاف سپید بود. البته دکتر بابک حیدری و دکتر پژمان مظفری و پوریا موسوی و حسین موسوی و جلال محمدلو و دیگر دوستان، همراه و همگام دکتر تاجرنیا بودند. همگی خسته نباشید.

۵- بازار دید و بازدید و روبوسی جامعه پزشکی در محوطه برگزاری انتخابات داغ داغ بود بخصوص استقبال پزشکان از دکتر معین و دکتر محمد رضا خاتمی بی نظیر بود.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت 13:12  توسط داود روشنی | 

   به سلامتی پویش دعوت از آقای دکتر قالیباف موسوم به موج نمی دانم چندم از روز سه شنبه گذشته آغاز به کار نمود.بیانیه این پویش را در اینجا می توانید ببینید.

اینجانب به پویشگران عزیز حامی قالیباف پیشنهاد می کنم که ستاد ۸۸ (جوانان حامی قالیباف) را هم راه اندازی نمایند ما هم آقا شهاب رو می فرستیم بیاد ریاست ستاد رو بعهده بگیره که یک وقت دوباره کاری نشه یا نهاد موازی شکل نگیره ( شاید هم حمزه غالبی رو فرستادیم رئیس بشه)!

 در ضمن یک سایت یاری نیوز ورژن قالیباف را هم پیشنهاد می کنم. آقا بهروز رو هم می فرستیم سایت رو اداره کنه تا یک وقت دوباره کاری نشه یا نهاد موازی شکل نگیره!

   جدای از شوخی معتقدم آقای قالیباف حتما باید کاندید شود مهمترین دلیلم شایستگی های ایشان در اداره امور است که مطمئنم از رئیس جمهور فعلی بیشتر است.

این هم یک عکس آنکارد شده و توپ از قالیباف تقدیم به پویشگران طرفدارش: 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت 0:43  توسط داود روشنی | 

    -بالاخره پس از مدتها در خواست ملی و مردمی از سید محمد خاتمی برای کاندیداتوری، سید عزیز و نجیب ما مجبور به ارائه پاسخی شفاف شد و اعلام نمود "یا من می آیم یا جناب آقای میر حسین موسوی". به اعتقاد من این تاکتیک مناسبی است که در عین پاسخ به درخواستها، جبهه پرانگیزه آماده برای تخریب مقابل را هم در بلاتکلیفی می گذارد تا نتوانند برای تخریب و مقابله به موقع، تاکتیک طراحی نمایند و به موقع اجراء نمایند.

   با اینکه معتقدم چه آقای خاتمی و چه میر حسین به صحنه بیایند هر دو توانایی جلب آرای میلیونی مردم و موفقیت در انتخابات را دارند اما این باعث نمی شود که گلایه خود را از آقای میر حسین مطرح نکنیم. آقای میر حسین اگر قصد کاندیداتوری داشت چرا در انتخابات نهم کاندید نشد تا این ملت به گرداب پر تلاطم بحرانهای ناشی از بی کفایتی دولت نهم دچار نشود! من هنوز معتقدم که آقای میر حسین یکی از مقصران اصلی رئیس جمهور شدن احمدی نژاد است هر چند شاید هنوز برای اصلاح دیر نشده باشد البته شاید!

   -یک خبرنگار کارکشته خارجی مقیم اسپانیا که طی ۲۵ سال گذشته ، در این کشور سرگرم انجام فعالیت خبری است و با محافل رسانه ای و سیاسی در آمریکای لاتین نیز ارتباطات گسترده ای دارد ، از طریق ایمیل مطلبی با عنوان “دستورالعمل انتشار خبر در باره خاورمیانه” را به زبان اسپانیولی برای علی اکبر جوانفکر مشاور مطبوعاتی احمدی نژاد ارسال کرده است. او در ایمیل خود تصریح کرده است که این دستور العمل را از سه مجرای مختلف یعنی بوینوس آیرس ، سائوپولو و پاریس دریافت کرده است .

آقای جوانفکر هم ترجمه این دستورالعمل را البته بدون دخل و تصرف (بنا به قول خودش) منتشر نموده است: 

ضوابط انتشار خبر در باره خاورمیانه:

۱- در خاورمیانه همواره این عربها هستند که اول حمله می کنند و اسرائیل در موضع دفاعی قرار دارد . دفاع نیز “انتقام” نامیده می شود.

۲- نه عربها ، نه فلسطینی ها حق کشتار شهروندان را ندارند و چنین اقدامی “تروریسم” نامیده می شود.

۳- در مواردی که “قربانیان غیرنظامی” توسط اسرائیل صورت گرفته باشد ، باید گفته شود که این کار “دفاع قانونی” از خود بوده است.  

۴- پرتاب موشک و بمب به سوی اسرائیلی ها باید همراه با “نگرانی عمیق ابراز شده از سوی رهبران غربی” نشان داده شود و این نکته نیز مورد تاکید قرار گیرد که “این واکنش جامعه جهانی” است .

۵- هنگامی که فلسطینیان یا دیگر اعراب ، سربازان اسرائیلی را اسیر می کنند باید این اقدام به عنوان “ربودن افراد بی دفاع” وانمود شود.

۶- هنگامی که اسرائیل ، فلسطینیان یا اعراب سایر کشورها را زندانی می کند باید از آن به عنوان “بازداشت تروریستها” یاد شود بدون آنکه در باره ماهیت آنها مانند مرد ، زن ، کودک ، غیرنظامی یا نظامی بودن یا وزیر و نماینده بودن آنها ، صحبتی به میان آید. در هیچ موردی به دلایل امنیتی نباید در باره “تعداد زندانیان” ، “موقعیت زندان ها” یا “زندانهای به شدت حفاظت شده”  صحبت شود. ضوابط مربوط به “عدم اجازه بازدید نمایندگان صلیب سرخ یا سایر سازمانهای بین المللی از این زندانها” نیز به قوت خود باقی است.

۷- هنگامی که نام “حماس” در خبرها آورده می شود باید به آن عنوان ” سازمان تروریستی مورد حمایت و تدارک شده از سوی سوریه و ایران” اضافه گردد.

۸- هنگامی که در خبرها نام اسرائیل برده می شود ، اضافه کردن این مطلب که “اسرائیل مورد حمایت و پشتیابی مالی آمریکا قرار دارد” ، ممنوع است.

۹- هنگامی که خبرها در باره اسرائیل یا درگیری با فلسطینیان باشد نباید از جملاتی مانند ” سرزمین های اشغالی” ، “قطعنامه های سازمان ملل ” ، ” تجاوز به حقوق بشر” و “معاهده ژنو” استفاده شود.

۱۰ – باید این نکات در خبرها برجسته شود که فلسطینیان و سایر اعراب “بزدل” هستند زیرا در بین مردم غیرنظامی پنهان می شوند و نیروهای اسرائیلی به همین خاطر ” در دفاع قانونی از خود” ناچار هستند با استفاده از مسلسل ، بمب های مخرب یا آتش زا و نارنجک به خانه ها ، مدارس ، مساجد ، بیمارستانها و سایر مراکز عمومی که به محل اختفای “تروریستها” تبدیل شده اند، حمله کنند و در برخی از مواقع به صورت ناخواسته و به رغم حداکثر احتیاط ، شماری از افراد غیرنظامی نیز قربانی می شوند.  

۱۱- همواره به این امر دقت شود که مصاحبه ها با افراد اسرائیلی صورت پذیرد و از مصاحبه با اعراب و فلسطینیان اجتناب گردد و به مخاطبان توضیح داده شود که اسرائیلی ها بهتر از اعراب به زبان انگلیسی ، فرانسوی ، اسپانیولی و پرتغالی صحبت می کنند.  

۱۲- کسانی که این ضوابط را اجرا نکنند باید به عنوان افراد “خطرناک” و “ضد یهود” در نظر گرفته شوند.

   کردان گیت هنوز رسوا می کند:رسوایی مدرک علیرضا زاکانی!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت 1:20  توسط داود روشنی | 

   بي‌سوادي،75 سال ديگر از ايران ريشه‌كن مي‌شود!

   تصاویری از تجمع شیطان پرستان ایتالیا!!!

   نامه ای به خدا را هم اینجا بخوانید خیلی زیباست!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 16:55  توسط داود روشنی | 

بخشی از اصلاح طلبان به خاطر برخی کارشکنی ها مبنی بر عدم اختصاص سالن مناسب برای برگزاری مراسمات مذهبی، مجبور شدند مراسم عاشورا را هم در این مکان که یک زیر زمین است برگزار کنند!

اولین مجله شنیداری اصلاح طلبان در سایت یاری را هم اینجا می توانید به راحتی دانلود کنید و بشنوید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت 13:47  توسط داود روشنی | 
 

دل رها کن، بدست عشق سپار

خود رود پا به پای عاشورا

قصه ها دارد این حکایت سرخ

تو کجایی، کجای عاشورا!

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 16:21  توسط داود روشنی | 
   حس نوع دوستی در اوج! (درسی برای همه ما!)

کاش می شد یک خیری این لینک رو بفرسته بالاترین تا همه ببینند!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 14:6  توسط داود روشنی | 
اشکان:اینطور که شما تحلیل میکنید،میخواهید مشکلات بشر را از ابتدای تاریخ به گردن اسرائیل بیاندارید!
کجا اسرائیل از عراق در جنگ با ایران حمایت میکرد برادر؟
شما جنگده های توپولوف روسی و میراژهای فرانسوی که بر سر ما بمب میریختند را فراموش کردید؟بمبهای شیمیایی آلمان را چه؟
چگونه است که اینها با ما دوست هستند؟
سربازان اردنی یا مصری را که با ما میجنگیدند چه؟
کدام اسلحه و امکانات اسرائیلی بر ضد ما به کار میرفت؟
مسئله ساده است.اسرائیل با اعراب مشکل ایدیولوژیک و با فلسطین دعوای زمین دارد!
ما در کجای این معادله هستیم؟

نگارنده:

نه عزیز من همه مشکلات بشری را به گردن اسرائیل نیانداختم تنها آنها را توصیف کردم و ایرادات واقعی شان را گفتم! و گفتم که صهیونیسم هم برای ما هم برای اعراب و هم کل بشریت خطرناک است چون نژاد پرستند و حکومت ایدئولوژیک تشکیل داده اند و قصد کشورگشایی دارند. آیا تو می توانی انکار کنی که بخش عظیمی از اقتصاد جهانی و رسانه های بین الملل و سیاست جهانی در چنبره صهیونیستهاست؟ البته این فی نفسه نمی تواند مورد اعتراض قرار گیرد ولی نوع استفاده آنان برای تحقق آرمانهای نامشروع و تجاوز کارانه دولت اسرائیل است و این مورد اعتراض است! در مورد کمک کشورهای عربی و غربی به صدام هم با شما موافقم ولی همانطور که گفتم توجه ما به اعراب و غرب نباید ما را از دشمن دیگری به نام اسرائیل غافل کند! 

در مورد کمک اسرائیل به صدام هم لزوما که نباید اسرائیل به صدام اسلحه داده باشد!رسانه های صهیونیستی و لابی صهیونیستی در غرب به حد کفایت به صدام کمک کردند و نمی توانی رفتار غرب و حمایت قاطعانه آنان از صدام را بی ربط به لابی صهیونیستی بدانی! و البته نمی توانی انکار کنی که تصمیم گیرندگان اصلی سیاست بین الملل تحت تاثیر لابی صهیونیستی هستند!

گفتی که: مسئله ساده است.اسرائیل با اعراب مشکل ایدیولوژیک و با فلسطین دعوای زمین دارد!
اشکان عزیز اصراری نیست که مسئله را ساده اش کنیم! و البته همچین ساده ساده هم نیست! مشکل اصلی اسرائیل با قوم و زبان و فرهنگ خاصی نیست. اصل مطلب این است که اسرائیل خود را برتر از همه می داند و معتقد است که "قوم برگزیده خداوند باید بر جهان حکومت کند و در این راه هدف وسیله را توجیه می کند و از هیچ اقدامی برای رسیدن به این هدف نباید فروگزار کرد!" این مطلب بطور واضح در آرمان صهیونیسم آمده است و مشخص است که با تمام معیارهای حقوق بشری منافات دارد چون تجاوز و اشغال و قتل عام و دزدی و... را مجاز می داند و به آن وجهه ایدئولوژیک می دهد! حالا شما اگر در مورد این آرمان دفاعی دارید بنویسید!

اشکان:اولا" من کلمه صهیونیسم رو قبول ندارم.ادبیات شما دقیقا" مثل صدا و سیما است!من با کلمه های لابی صهیونیسم و رسانه های صهیونیستی و....مشکل اساسی دارم!
در مورد قسمت آخر هم مگر ما شیعیان خود را محور عالم نمیدانیم؟
مگر رهبر خود را ولی امر مسلمین نمیخوانیم؟

نگارنده:

   کلمه صهیونیسم را ما خلق نکرده ایم و این کلمه فحش و توهین نیست بلکه این کلمه ساخته خود صهیونیستهاست یعنی آنها خودشان این نام را روی خود گذاشته اند نه ما!مثل اینکه نام مشارکت را برای مشارکتی ها بد بدانیم!یا نام اعتماد ملی را برای اعتماد ملی ها!
   در ضمن نباید برای فرار از بحث اصلی ، بحث را به سمت موضوعات دیگر بکشانید . این بدان معنی است که برای توجیه یک گناه، عذر بدتر از گناه بیاوریم! اگر شیعیان خود را برتر و محق تر از دیگران بدانند این هم بد است نه اینکه برتر دانستن صهیونیستها را توجیه کند!
   در مورد ولی امر مسلمین خواندن رهبری هم باید از کسانیکه چنین ادعایی دارند بپرسید از طرفی مسئله رهبری ناظر بر هدایت و راهنمایی و توصیه است و نه ناظر بر حکومت و تحت سلطه در آوردن دیگر ملل مسلمان.بنابراین واضح است که توجیه کننده و تایید کننده آرمان نژاد پرستی صهیونیستها نیست چرا که ایندو موضوع باهم بی ارتباطند! بنابر این سوال همچنان باقی است که آیا چنین آرمانی را حال چه برای صهیونیستها و یا دیگر نژادها و قومیتها و ادیان به حق می دانید یا خیر؟

اشکان:نخیر.بدیهی است که چنین آرمانی را برای هیچ کس به حق نمیدانم.

نگارنده:

   خوب مثل اینکه به یک درک مشترک در محکوم دانستن آرمانهای نژاد پرستانه و تمامیت خواهانه رسیدیم. محض یادآوری عرض می کنم که پس از سقوط رژیم آپارتاید آفریقای جنوبی تنها دولتی که آشکارا آرمان و اهداف نژادپرستانه و توسعه طلبانه بر اساس آرمان مکتوب و مدون را دنبال می کند رژیم صهیونیستی است بنابراین هر انسان آزاده و برابری طلب و صلح دوست و مدافع حقوق نوع بشر حق دارد از چنین رژیمی احساس خطر کند و با آن مخالف باشد.

   ای کاش رژیم صهیونیستی در سرزمینی دور از ما دولت تشکیل می داد آنوقت شما می توانستی بگویی این رژیم خطر زیادی برای ما ندارد اما متاسفانه غرب 60 سال پیش از این می دانسته که این رژیم را کجا بکارد و برای چه کسانی شر درست کند!

خبری مهم:

بنا به گزارش یک منبع موثق باغ قلهک توسط عده ای از دانشجویان پیرو خط رهبری تسخیر شده است! خبر های تکمیلی را در اینجا ببینید.

وبلاگ "این حرفها" با ابراز خوشحالی از این خبر حمایت قاطع خود را از جوانان مبارز اعلام می کند.

 "باغ قلهک جزئی از خاک ایران است و باید به آغوش میهن برگردد."

لینک جالبی در مورد داستان باغ مرموز قلهك

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم دی 1387ساعت 13:54  توسط داود روشنی | 
اشکان عزیز در مورد جنایات اسرائیل در غزه گفته:

   اگر حَماس از گروگانگیری مردم (غزه و فلسطین) و جمهوری اسلامی ایران هم از دخالت و موش دَواندن در آنجا  دست بردارد،۹۰٪ مشکلات فلسطین حَل میشود!

و جواب من به ایشان و البته کسانی که مثل ایشان فکر می کنند:

   اشکان عزیز گفتی حماس اینکار را بکند و ایران هم آن کار را بکند آنوقت 90!!!درصد مشکلات حل میشه!!! به نظرت لازم نیست اسرائیل هم یک کاری بکند؟
من و تو چون با خیلی از کارهای این حاکمیت مشکل داریم دلیل نمی شود از هر چیزی که این حاکمیت دفاع می کند مخالفت کنیم و از روی عقده یک ملت اسیر را در قتل عام شدنشان گناهکار کامل بدانیم و قاتلین را بی گناه!!! حالا چون حاکمیت ایران با اسرائیل مخالف است نباید نتیجه گرفت که اسرائیل بی تقصیر است و ...
   اگر تو آرمان مکتوب صهیونیسم را بخوانی تازه متوجه می شوی که آنها کیند و چه می خواهند و آیا خط قرمز اخلاقی دارند یا نه!آنوقت کلی روی حاکمیت ایران قسم می خوری و صد شکر که جای فلسطینی ها نیستی!!!
   تو از کشته شدن سربازهای ایرانی ناراحت شدی ولی از کشته شدن کودکان فلسطینی که هیچ تقصیری در این مناقشات ندارند اخم هم نمی کنی پس تو فقط با کشته شدن ایرانی ها ناراحت می شوی نه کشته شدن یک انسان!
جان انسان فی نفسه ارزشمند است فارغ از ملیتش!

   گفتم: "از کشته شدن کودکان فلسطینی که هیچ تقصیری در این مناقشات ندارند اخم هم نمی کنی" قبل از اینکه جواب بدهی این حرفم را تفسیر می کنم: منظورم این است که اسرائیل حق ندارد به خاطر مسائل سیاسی جان انسانها را بگیرد و تو قبل از پرداختن به مناقشات سیاسی فی مابین باید به این معترض بشوی که به بهانه های سیاسی چرا اسرائیل به خودش حق می دهد قتل عام کند حالا به فرض شما در این مناقشات تقصیری هم نداشته باشد!حفظ جان انسانها در اولویت اول قرار دارد!

اشکان عزیز جواب داده:

   با تشکر از نقد شما،لازم میدونم 2 نکته رو متذکر بشم:
1-فرض بفرمایید ما در اتاقی نشسته باشیم و گرگی در بیرون در خوابیده باشد.ما اگر گرگ را انگولک کنیم،حمله میکند و گاز میگیرد.حال اگر عده ای با عِلم بر اینکه گرگ خطرناک است،چند هفته به او موشک پرتاب کنند چه معنایی می تواند داشته باشد؟
2-اگر هم قبول کنیم که جان همه انسانها فی نفسه اهمیت دارد،چرا در مقابل کشته شدگان چچن،دارفور و زیمباوه هیچ موضعی نمیگیریم و کفن نمیپوشیم؟

و جواب من به ایشان:

   ۱- آن گرگ برای چی در خانه ما خوابیده؟ واقعا فقط خوابیده و یا منتظر است ما بیرون بیاییم تا ما را بدرد و صاحب خانه بشود؟ آیا باید از ترس آن گرگ خودمان را توی خانه تا ابد حبس کنیم؟مگر ما نمی خواهیم زندگی کنیم؟آیا تو حاضری دائم یک گرگ در خانه ات بخوابد و منتظر تو باشد و تو هم دائم خودت را در خانه حبس کنی؟ خوب است حداقل گرگ بودنش را قبول داری! همین کافیست برای اینکه بگوییم او نباید آنجا باشد!
   2- در کامنت قبلی گفتم که رفتار حاکمان کشورمان را نباید ملاک قضاوت خودمان در مورد درستی یا نادرستی چیزی بدانیم.جان انسانها چه در چچن و چه در دارفور و چه در فلسطین و عراق و سیستان بلوچستان خودمان محترم است و باید از جان همه انسانها دفاع کرد. فارغ از قومیت و اندیشه و نژادشان!در گزینه دو بهتر بود می گفتی حاکمان ما حق نداشتند از جان چچنی ها و دارفوری ها بگذرند و یا بی تفاوت باشند. ولی درست نیست که بگویی حالا که حاکمانمان نسبت به جان چچنی ها و دارفوری ها و سربازان نیروی انتظامی بی تفاوت شدند پس نسبت به جان فلسطینی ها هم باید بی تفاوت باشند!

اشکان نوشته:

اینکه گرگ باید کجا باشه یا نباشه به ما ربطی نداره.خود اهالی در موردش باید تصمیم بگیرند!

و جواب من:

   اشکان عزیز مطمئنی آن گرگ بعد از فراغت از ده بالایی سراغ ما نمیآید؟ اشکان باید باور کنیم که اسرائیل برای ما خطرناک است. نه اسرائیل بلکه هر دولت و حکومت نژاد پرستی برای بشریت خطرناک است! اسرائیل از نیل تا فرات را می خواهد. درست است که نه نیل مال ماست و نه فرات، ولی باید ببینیم برای چه می خواهد؟ او نیل تا فرات را می خواهد تا در منطقه قدرت بگیرد و بر ما حکومت کند! او به فلسطین راضی نیست! او خودش را نژاد برتر می داند و قوم برگزیده خداوند! و در نتیجه خودش را محق می داند به بشریت زور بگوید! بنابر این برای اینکه نگذاریم به هدف شومش برسد باید او را به خودش مشغول کنیم. اسرائیل اگر از حماس و حزب الله فارغ بشود متوجه ما میشود!خطر در کمین ماست! و ما باید هم از حقوق خود و هم از حقوق دیگر ملتهای درگیر با اسرائیل حمایت کنیم حتی اگر فقط به خاطر خودمان باشد!

اشکان:

من این تحلیل شما رو اصلا" قبول ندارم.شاهد مدعای من هم رابطه بسیار خوب اسرائیل با ایران در رژیم پهلوی بود(فارغ از مثبت یا منفی بودن این مقوله).

نگارنده:

اشکان عزیز. در دوران پهلوی رابطه اسرائیل با ایران خوب نبود بلکه رابطه ایران با اسرائیل خوب بود!!!شاهد مدعای من هم جنگ 1967 اسرائیل با اعراب بود که عربها صادرات نفت رو متوقف کردند و شاهنشاه آریامهر به جاش نفت اسرائیل و دوستانشو تامین کرد مبادا گزندی به اسرائیل برسه البته همه اینها به دستور آمریکا و انگلیس بود به شاهنشاه فقید!!!تهمت نزنیم بهتره!!!


اشکان:اینکه به دستور کی بود را من نمیدانم.خوب اما همین نشان دهنده ایجاد رابطه بر اساس منافع متقابل است.
من از شما تقاضا دارم بیان کنید که آیا خطر اعراب برای ما از اسرائیل کمتر است؟کدام یک حقیقتا" دشمن ما هستند؟با کدام یک جنگ 8 ساله داشتیم؟برای کدامیک هزاران شهید و جانباز و...تقدیم کردیم؟

نگارنده:

اشکان عزیز خود خوب می دانی که در دوران پهلوی بخصوص سالهای بعد از کودتا و سقوط مصدق چاقوی امریکا و انگلیس روی گلوی ما بود و حاکمیت ایران هم تحت تاثیر آنها!بنابراین من فکر نمی کنم تامین کردن نفت اسرائیل و آمریکا در شرایط بحرانی شان برای ما سودی داشته است!البته اگر شما سودش را می دانید بگوئید!
خطر اعراب برای ما به جای خود، ولی خطر اسرائیل هم کم از آن نیست!
در ضمن مسئله را احساسی نکن خودت خوب می دانی که حمله صدام به ایران بدون چراغ سبز و تحریک غرب و اسرائیل ممکن نبود! چه کسانی سلاح و پول و مواد شیمیایی صدام را در طول هشت سال تامین کردند؟البته اعراب هم بودند ولی غرب و اسرائیل نقش اصلی را داشتند.

در ضمن بحث من با شما سر حمایت کردن یا نکردن از اعراب در برابر اسرائیل نیست!بلکه در مورد ماهیت و خطر اسرائیل برای بشریت بطور اعم و ایران به طور اخص است!در ضمن این اعراب خوشبختانه مثل سگ از ما می ترسند !از بدو تاریخ می ترسیده اند! اما سالهای اخیر بیشتر می ترسند بنابراین جرات رودررویی آشکار با ما راندارند و این ترس را در مناسباتشان با ما لحاظ می کنند ولی جنس اسرائیل چیز دیگری است!آنها خود را برتر می دانند و به مسائل نگاه ایدئولوژیک دارند و ثابت کرده اند که واهمه ای از رویارویی نظامی با ملتها را ندارند و نه واهمه ای از کشتار و قتل عام!
موضوع دشمنی اعراب با ما چیزی از دشمنی اسرائیل با ما را کم نمی کند و نباید باعث شود خطر اسرائیل را کمرنگ بدانیم!


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 22:57  توسط داود روشنی | 
   ادامه مباحثه من با مازیار عزیز در مورد محدودیت پذیر بودن دموکراسی:

   مازیار عزیز سلام. فکر می کنم که داریم به یک درک مشترک می رسیم البته با کمی اغماض. لب کلام این است که اکثریت حق ندارند بطور مداوم خواسته خود را بر اقلیت تحمیل کنند .دموکراسی هم باید دارای محدودیت هایی باشد برای حفظ حقوق اقلیت در برابر اکثریت. اساسا نفس دموکراسی یعنی رعایت حقوق اقلیت والا اکثریت در بیشتر موارد خود می توانند از حقوق خود صیانت کنند.
   بر این اساس و با فرض محدودیت پذیر بودن دموکراسی می توان در مورد ماهیت محدودیت ها بحث کرد که طبیعتا و منطقا تنها محدودیت های مورد قبول محدودیت های فرهنگی و اخلاقی هر جامعه ای است.بنابر این می توان (و نه اجبارا)بر اساس نوع محدودیت ها قیدها و پسوند هایی بر دموکراسی اضافه کرد که معرف نوع محدودیت و ماهیت فرهنگ جامعه باشد مثلا می توان گفت دموکراسی ایرانی یا استرالیایی و یا غربی و یا شرقی.دموکراسی دینی هم ماهیت محدودیت ها و فرهنگ یک جامعه را نشان می دهد. بنابراین با پیشرفت فرهنگ جامعه و توسعه و تغییر آن ماهیت محدودیت ها و دموکراسی هم می تواند تغییر کند و خود را بر زمان و مکان منطبق کند. بنابر این ساز و کار های دموکراتیک سی سال پیش را نمی توان برای جامعه تغییر یافته سی سال بعد تجویز نمود.
   در مورد مشخصا ایران هم باید بگویم که من مثل شما معتقد نیستم که مردم سی سال پیش دین را می خواستند ولی حالا نمی خواهند.ممکن است که در آینده به این مرحله برسیم ولی هنوز فرهنگ عامه مردم ما دینی است و سنتی و منطبق بر فرهنگ اسلامی! بنابر این تا اطلاع ثانوی بر خی از محدودیت های البته حداقلی دینی در دموکراسی ایرانی می تواند پیاده شود آن هم تنها با خواست مردم و نه حاکمان و البته با رعایت حقوق اقلیت غیر دینی.

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم دی 1387ساعت 20:14  توسط داود روشنی | 
مازیار عزیز پرسیده:

!) فرق دمکراسی به اصطلاح دینی با دمکراسی غربی چیه؟

۲) کدام نهاد و با چه مکانیسمی وظیفه دینی کردن دموکراسی رو بر عهده داره؟

حال پاسخ من به ایشان:

   مازیار عزیز! گفتم که سوالات متعددی در این باب وجود دارد و در این مختصر نمی گنجد! ولی باز هم دو سوال گنده کردی که کلی میشه و باید در موردش بحث کرد. اجمالا:
   1-اول باید معلوم شود که معیار مد نظر ما در دموکراسی کدام معیار است؟ نوع غربی آن یا شرقی آن و در نوع غربی آن هم نوع اروپایی و یا امریکایی و یا دموکراسی مدرن یا پست مدرن و یا...باید قبول کرد که دموکراسی حتی در پیشتازترین کشورها نظیر آمریکا و فرانسه هم به شکل مدون و تعریف شده علمی آن هنوز کامل اجرا نشده است بنابر این ما تنها می توانیم میزان و ترازو را دموکراسی تعریف شده علمی بدانیم نه دموکراسی پیاده شده در کشوری! از سوی دیگر در دهه های اخیر جامع شناسان به این نتیجه رسیده اند که اگر دموکراسی را برتری رای اکثریت بر اقلیت بدانیم آنوقت آن اقلیت همیشه منزوی و کنار گذاشته شده(و نه حذف شده) باقی خواهد ماند و حقوقش حداقل در دستیابی به قدرت و حاکمیت همیشه زایل خواهد شد!بنابر این به این نتیجه رسیدند که لزوما آزادی مطلق العنان اکثریت در تحمیل نظرات خود بر اقلیت یک امر ثواب و صحیح نیست و با معیارهای حقوق بشری سازگاری ندارد بنابر این در درون دموکراسی هم بایستی یک سری محدودیت هایی بر اعمال نظر اکثریت، برای حفظ حقوق اقلیت اعمال شود! البته در همه عرصه های قانونگذاری بشری هم لزوما محدودیت، امر مذموم و غیر عقلایی نیست. بعنوان مثال می توان به محدودیت های راهنمایی رانندگی در عین رعایت حقوق شهروندان و نیز محدودیت های قانونی در زمینه خانواده ها و نیز قوانین خرید و فروش و تجارت بین الملل و رفتارهای اجتماعی مردم و ...نام برد.در تمام سازو کارها و روابط بشری در عین وجود قوانین آزاد سازی و تسهیل کننده فعالیت، محدودیت هایی هم برای رعایت حقوق دیگر آحاد جامعه وجود دارد که این هم جزئی از زندگی بشری است. بنابر این نمی توان در تمام امور زندگی بشری برای کنترل و رعایت حقوق آحاد جامعه و ایجاد نظم قاطع، محدودیت هایی قائل شد ولی دموکراسی را که یک قاعده و قانون سیاسی است از این محدودیت ها مبرا دانست!

   ۲- در مورد دموکراسی بومی شده هم محدودیت های مورد لزوم که البته منطقا هم باید محدودیت های حداقلی همراه با آزادی حداکثری باشد، ناظر بر ملاحظات فرهنگی و حساسیت های اخلاقی و فرهنگی و اجتماعی آن جامعه است.مثلا در غرب مقوله سکس امری مذموم و حساسیت بر انگیز به آن شیوه ای که در خانواده های ایرانی وجود دارد نیست بنابر این دموکراسی در کشور ما نمی تواند منجر به آزادی روابط جنسی بین اشخاص و آحاد جامعه،مانند غرب گردد. خودت زمانی در وبلاگت از ازدواج پدر و دختری باهم که منجر به تولد فرزندی هم شده بود در استرالیا صحبت کردی که از قضا به تلویزیون آن کشور هم راه یافت و بعنوان یک پدیده جالب پخش شد. اما آیا خانواده های ایرانی و فرهنگ ایرانی که از قضا سابقه 2500 ساله هم دارد و محکم و قوام یافته است چنین چیزی را بعنوان ارمغان دموکراسی بی قید و بند و بدون محدودیت می پذیرد؟ و اساسا چرا باید بپذیرد؟ چه لزومی دارد دموکراسی چنین چیزهایی را به یک فرهنگ وارد کند؟ باید پذیرفت که غالب فرهنگ مردم ما دینی و اخلاقی است. دموکراسی دینی هم ناظر بر فرهنگ دینی مردم است و بنابر این منظور از دموکراسی دینی همان دموکراسی منطبق بر فرهنگ ملی است!
   3-در مورد نهاد و مکانیسم بومی ساز دموکراسی هم معتقدم نباید حاکمیت در این مقوله دخالت کند بلکه رشد و گسترش جامعه مدنی در ابتدای ظهور دموکراسی و قدرت گرفتن سازمان های مردم نهاد، خود کنترل کننده و قوام دهنده دموکراسی هر کشوری می تواند باشد که در ذیل آن رسانه های آزاد و تشکل های مردمی و ملی قرار می گیرند!

   حال با فرض مطلق بودن آزادی در دموکراسی که شما فرمودید دو سوال هم من از شما می پرسم:
   1- اگر با یک روند کاملا دموکراتیک و در انتخاباتی کاملا آزاد، اکثریت ملتی حق دائمی انتخاب خود را به یک پیشوا ببخشد و او را حاکم تام الاختیار و مادام العمر خود گرداند و تنها اقلیتی مخالف این امر باشند(مثلا در ایران حکومت اسلامی در برابر جمهوری اسلامی رای بیاورد) آیا با تعریف شما از آزادی حداکثری مردم کار درستی انجام گرفته است و ایرادی وارد نیست؟ (با تعریف من از دموکراسی این کار با معیارهای دموکراتیک سازگار نیست!)
   2- اگر قرار باشد در دموکراسی هر آنچه که مردم اراده کنند و درخواست کنند تحقق یابد، درخواست اکثریت مردم یک جامعه برای رواج ارزشهای معقول دینی در آن جامعه چه تکلیفی خواهد داشت؟ آیا این هم نمی تواند یک خواست دموکراتیک تلقی شود؟ در این صورت آیا باز هم شما تقابلی میان رواج دین در جامعه با دموکراسی می بینید؟

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم دی 1387ساعت 22:41  توسط داود روشنی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
نامم داود روشنی در بهمن ماه 1354 در ارومیه بدنیا آمدم. در بهمن ماه 1373 وارد دانشکده پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران شدم و فعالیتهای علمی, فرهنگی و سیاسی خود را آغاز نمودم.
مهمترین دغدغه ام جلوگیری از انحراف آرمانهای انقلاب 57 است. انقلابی که مهمترین خواسته اش آزادى، استقلال و مردمسالاری دینی بود. دغدغه دیگرم مشکلات فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی جوانان مستعد ایرانی است. همیشه در این اندیشه ام که چرا همه مسائل جامعه ما به نوعی ریشه در سیاست دارد شاید ما ضعیف هستیم شاید هم بیش از حد سیاسی فکر می کنیم. چگونه می شود از این مشکلات عبور کرد؟ نمی دانم. باید بیشتر بخوانم و بیشتر بیاندیشم.
حادثه کوی دانشگاه در 18 تیر 1378 نقطه عطفی در فعالیت سیاسی من بود. با اینکه این حادثه مرا دچار تالمات روحی و جسمی فراوان نمود پس از یک سال توانستم بر احساساتم فائق آیم و بخاطر احساس مسوولیتی که داشتم تصمیم گرفتم حوادث کوی دانشگاه را مکتوب نمایم تا برای دانشجویان آینده باقی بماند و از طرفی از تحریفات گسترده این حادثه جلوگیری کنم. در اواخر دولت اصلاحات کتاب "فریاد کوی" که "روایتی دانشجویی از حوادث کوی دانشگاه تهران در 18 تیر 1378" است برای انتشار مجوز کامل گرفت و آن مصادف بود با انتخابات دوره نهم ریاست جمهوری و ششمین سالگرد حادثه کوی دانشگاه و پس از آن استقرار دولت جدید. کتاب "فریاد کوی" چاپ شد اما پخش آن توسط تیم جدید وزارت ارشاد با روش غیر قانونی و بدون دلیل منطقی متوقف گردید. هنوز امیدوار هستم که امکان پخش و چاپ مجدد آن را فراهم کنم چون بنا به قول صاحبنظران جناحهای مختلف سیاسی این کتاب کاملا بی طرفانه و منصفانه و مودبانه نگاشته شده است.
اندیشه هایم بر حس آرمان خواهانه و آرمان گرایانه ام استوار است. اینجا مینویسم به عنوان یک ایرانی مسلمان, آزادیخواه, جمهوری خواه, تابوشکن, منتقد و امیدوار.


نوشته های پیشین
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
پیوندها
سید محمد خاتمی
محمد علی ابطحی
عمادالدین باقی
علي شكوري راد
هادی حیدری
حاج محسن رشيد
هادي حبيبي
فخرالسادات محتشمي پور
محمد باقر قاليباف
داود دشتبانی
مصطفی معین
محمد رضا يزدان پناه
سعید ابوطالب
میثم عباسی
علی اکبر ولایتی
16 آذر
‍زنده باد مخالف من
همراه و همراز
قاصدک
طرفداران سید محمد خاتمی
فرید مدرسی
حنیف مزروعی
محمد جواد روح
محمد علي نجفي
معصومه ابتكار
پيمان خواجوي
سيد حميد متقي
كاظم
آب باريكه
مسيح علي نژاد
مهدي محموديان
مجيد(از لس آنجلس تا قزوين)
‍‍‍‍‍حسين نوراني نژاد
مصطفي رسته مقدم
فریاد دانشجو
علي اكبر هاشمي رفسنجاني
ايران روز
هم آوا
سپيدار
عارف آزاد
سعيد نور محمدي
اميد مهاجر
احسان مهرابي
علي باقري
مجمع اصلاحاتيون
محمد حسین زارع
علیرضا رئيسي
صبح خورشيد
دكتر محمد رضا آقاابراهيمي
بزغاله
بهار سیدنی
حضرت خضر
غریبه سیاسی
میثم
نيما پارسي
پوريا اكبرزاده
قانون دانان قانون شکن
دکتر پرتقالی
پزشک نیمه دیوانه
مکتب روزبه
زمهرير
مجمع جوانان اصلاح طلب
فرید صلواتی
آرمین سنائی
طرفداران خاتمی (ستاد 88 استان تهران)
قدی بر فراز دیوارهای شهر
جلال رحمانی
پزشک 78
تلنگر
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

NO WAR مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 
انجمن‌هاي وب‌زيست - لينك باكس تمام اتوماتيك وب‌زيست - فروشگاه - سیستم چت و گفتگو