![]() |
![]() |
|
| کی میتونه جز من و تو درد ما رو چاره کنه... |
|
در خصوص مسئله انصراف خاتمی عزیزمان مسائل حاشیه ای فراوانی وجود دارد که بدلیل مبهم بودن فضا در این چند روز مطلبم را در این خصوص به دو روز دیگر موکول می کنم تا با چند شخصیت صحبت کنم. فعلا در آستانه تحول سال نو هستیم و ترجیح می دهم عیش مان را موقتا نوش کنم که برای احوال روحی ما جوانان اصلاح طلب ضروری است!
با توجه به اینکه شب عیدی کشیک خواهم بود و روزهای عید هم همچنین، چند روز پیش با مهدی خان رفتیم چالوس و رشت و از آنجا آستارا و اردبیل و البته سرعین. هوا در شمال بارانی و در اردبیل و سرعین سرد سرد و زیر صفر درجه! حاشیه های سفر: ۱- آغاز سفر همراه بود با ابهام در انصراف و یا بقای خاتمی بنابراین این بحث اصلی حسابی از من انرژی گرفت. در آستارا که بودیم خاتمی اعلام انصراف داد و ما هم در به در دنبال کافی نت! در بازگشت هم که عصبانیت از وضع بوجود آمده و پرابهام و البته بحث مقصرین بد اخلاق انصراف خاتمی! خلاصه این بحث، سفرمان را زهرمار کرد! ۲- از حضور خانمهای تنها و البته بافرهنگ و متعادل در خیابانهای شهرها و جاده های گیلان تا پاسی از شب حتی ۱۱ شب که بسیار هم متعدد بود تعجب نمودم(البته بدون منظور!)(در تهران خانمهای خوب زودتر به خانه شان می روند اما در گیلان خانمهای خوب دیرتر به خانه می روند. مهدی می گفت خانمهای گیلانی بیشتر از مردهایشان کار می کنند!) ۳- در سرعین شب هنگام مهدی اصرار کرد به آبگرم روباز برویم و من هم مجبور شدم بروم اما خوشبختانه آنچنان هم که فکر می کردم لخت شدن و آبتنی در هوای زیر صفر درجه البته به شرط گرم بودن آب سخت نبود بلکه بسیار هم لذت بخش بود. وقتی داخل آب گرم می شدم و خارج می شدم احساس آرامش و هیجان عجیبی به من دست می داد. اگر اصرار مهدی برای برگشتن به هتل نبود ترجیح می دادم تا صبح آنجا بمانم! ۴-در بازگشت حین مباحثات مزخرف سیاسی در جاده ای یک طرفه با سرعت ۹۰ کیلومتر ناگهان گاوی بدون توجه به جاده انگار که از خطر آگاه نیست وارد جاده شد و بی توجه به ما در عرض خیابان جلو آمد و اگر مهدی عکس العمل آنی نشان نمی داد و راهش را به سمت یک پراید کج نمی کرد ما الان مرده بودیم و ایضا گاو هم! خدا را شکر که به پراید بغلی مان نخوردیم . دریغ از یک عکس العمل و توجه از گاو! پس از کنترل روانی خودمان به مهدی گفتم حالا می فهمم که چرا به موجودی که بی توجه به دیگران وارد محلی می شود و یا بی اعتنا وارد مسیری ممنوعه می شود می گویند" سرشو مثل گاو انداخته پایین و داره میره"! و اما در مسیر سگی را دیدیم که هنگام گذر از عرض خیابان به چپ و بعد به راستش توجه نموده و سپس رد شد! ۵-همسفری با مهدی لذت بخش بود رانندگی اش هم حرف نداشت و قوانین را به خوبی رعایت می کرد بنابراین قرار شد باز هم در تعطیلات آتی باهم برویم سفر، البته این دفعه گور بابای سیاست! پ.ن: در پی جوسازی و شانتاژ مهدی در خصوص بند ۴ اعلام می کنم که این مطلب تنها توصیف یک اتفاق واقعی است و هیچ ربطی به سیاست و فرهنگ و این جور چیزها ندارد! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت 15:55 توسط داود روشنی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
نامم داود روشنی در بهمن ماه 1354 در ارومیه بدنیا آمدم. در بهمن ماه 1373 وارد دانشکده پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران شدم و فعالیتهای علمی, فرهنگی و سیاسی خود را آغاز نمودم.
مهمترین دغدغه ام جلوگیری از انحراف آرمانهای انقلاب 57 است. انقلابی که مهمترین خواسته اش آزادى، استقلال و مردمسالاری دینی بود. دغدغه دیگرم مشکلات فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی جوانان مستعد ایرانی است. همیشه در این اندیشه ام که چرا همه مسائل جامعه ما به نوعی ریشه در سیاست دارد شاید ما ضعیف هستیم شاید هم بیش از حد سیاسی فکر می کنیم. چگونه می شود از این مشکلات عبور کرد؟ نمی دانم. باید بیشتر بخوانم و بیشتر بیاندیشم. حادثه کوی دانشگاه در 18 تیر 1378 نقطه عطفی در فعالیت سیاسی من بود. با اینکه این حادثه مرا دچار تالمات روحی و جسمی فراوان نمود پس از یک سال توانستم بر احساساتم فائق آیم و بخاطر احساس مسوولیتی که داشتم تصمیم گرفتم حوادث کوی دانشگاه را مکتوب نمایم تا برای دانشجویان آینده باقی بماند و از طرفی از تحریفات گسترده این حادثه جلوگیری کنم. در اواخر دولت اصلاحات کتاب "فریاد کوی" که "روایتی دانشجویی از حوادث کوی دانشگاه تهران در 18 تیر 1378" است برای انتشار مجوز کامل گرفت و آن مصادف بود با انتخابات دوره نهم ریاست جمهوری و ششمین سالگرد حادثه کوی دانشگاه و پس از آن استقرار دولت جدید. کتاب "فریاد کوی" چاپ شد اما پخش آن توسط تیم جدید وزارت ارشاد با روش غیر قانونی و بدون دلیل منطقی متوقف گردید. هنوز امیدوار هستم که امکان پخش و چاپ مجدد آن را فراهم کنم چون بنا به قول صاحبنظران جناحهای مختلف سیاسی این کتاب کاملا بی طرفانه و منصفانه و مودبانه نگاشته شده است. اندیشه هایم بر حس آرمان خواهانه و آرمان گرایانه ام استوار است. اینجا مینویسم به عنوان یک ایرانی مسلمان, آزادیخواه, جمهوری خواه, تابوشکن, منتقد و امیدوار. |
|
RSS
|