تبليغاتX
این حرفها - ماجراهای من و مبارزه برای ارزشهای انسانی و اخلاق (1)
کی میتونه جز من و تو درد ما رو چاره کنه...
اپیزود اول: 
   با اینکه با حاج آقا اختلاف فکری و سیاسی دارم اما باهم خیلی صمیمی هستیم. مباحثه با من را دوست دارد. او مرا با اسم کوچک صدا می زند. با موبایلش تماس می گیرم گوشی زنگ می خورد ولی جواب نمی دهد. چند ساعت دیگر تماس می گیرم گوشی را برمی دارد و می گوید من جلسه دارم بعدا تماس بگیر! فردا دوباره تماس می گیرم. گوشی را برمی دارد و پس از سلام و احوالپرسی موضوعی را مطرح می کنم و مختصر جواب می دهد و می گوید من کار دارم نمی توانم صحبت کنم شنبه بیا باهم صحبت کنیم. قرار ملاقات را برای ساعت یک ظهردر دفترش واقع در طبقه پنجم یک اداره ای که متعلق به نهادهای انتصابی است می گذارم. راس ساعت یک ظهر در محل نگهبانی ساختمان هستم. خودم را معرفی می کنم و می گویم با حاج آقا... قرار ملاقات دارم. می گوید چند لحظه تشریف داشته باشید. با دفتر حاج آقا تماس می گیرد و به منشی اش می گوید آقای فلانی اینجا هستند می گویند با حاج آقا قرار ملاقات دارند اجازه می فرمائید تشریف بیاورند بالا؟ منشی هم پس از چند لحظه معطلی(احتمالا پس از استعلام از حاج آقا) اذن دخول می دهند و بنده با گرو گذاشتن کارت شناسائی و با دریافت کردن یک برگه ملاقات به طبقه پنجم می روم. منشی می گوید حاج آقا جلسه تشریف دارند وباید چند دقیقه منتظر بمانید! می نشینم و منتظر می مانم. روی میز خالی است و دریغ از یک روزنامه یا نشریه برای مشغولیت. به در و دیوار خیره می شوم. 15 دقیقه می گذرد.خبری نیست... 30 دقیقه می گذرد چشمهایم گرم شده است و بی حوصله گی سراغم می آید! (سعی می کنم با کاغذهای درون کیفم خودم را مشغول کنم!) ...45 دقیقه گذشته و دارم عصبی می شوم...یک ساعت...حسابی چرتم گرفته است. منشی جلو می آید و می گوید یکی از کارمندان با حاج آقا یک کار فوری دارند و چند دقیقه بعد شما می توانید حاج آقا را ببینید. تشکر سردی می کنم اما با خود می گویم به دیدار حاج آقا می ارزد دلم برایش تنگ شده!... ساعت بیست دقیقه از دو گذشته! و چند دقیقه ی آقای منشی هنوز تمام نشده است!... احساس توهین و تحقیر می کنم!...ساعت دو و سی دقیقه! خبری نیست.... می شود دو و چهل و پنج دقیقه. حسابی خسته شده ام و دلخور! آخر من از قبل قرار گذاشته بودم، بی خبر که نیامده بودم!... ساعت می شود سه! بلند می شوم و به منشی می گویم من قرار دیگری برای ساعت سه دارم و باید بروم ان شائ الله با حاج آقا تماس می گیرم و قرار دیگری می گذارم. خداحافظی می کنم و در حالی که به زمین و زمان بد و بیراه می گویم و البته به خودم! ساختمان را ترک می کنم. بعد ها نه حاج آقا از من عذرخواهی می کند و نه من پا به دفترش می گذارم! هر چند در جاهای دیگر همدیگر را می بینیم ونوشابه و این حرفها...

اپیزود دوم:    با موبایلم شماره آقای محمد علی ابطحی رئیس دفتر آقای خاتمی در دوره ریاست جمهوری اش را می گیرم. زنگ می خورد ولی جواب نمی دهد. ده دقیقه بعد به موبایل من زنگ می زند و می گوید من ابطحی هستم آیا شما با من تماس گرفته بودید؟... می گویم بله. می گوید ببخشید که نتوانستم جواب بدهم سر نماز بودم!... خودم را معرفی می کنم و می گویم از جوانان گروه... هستم. موضوعی مطرح می کنم واو هم جواب می دهد! با آقای مهندس ...از چهره های شاخص اصلاح طلب که چند دوره هم وزیر و معاون وزیر بوده در دفتر کارش قرار ملاقات دارم. راس ساعت مقرر در دفترش حاضر می شوم و به منشی دفترش خودم را معرفی می کنم و می گویم در این ساعت از ایشان وقت ملاقات دارم. منشی بلند می شود و پس از خوش آمد گویی تعارف به نشستن می کند و خود به اتاق آقای مهندس می رود. جند ثانیه بعد آقای مهندس بیرون می آید، بلند می شوم و سلام می کنم و احوالپرسی. آقای مهندس عذر خواهی می کند و می گوید یک نفر در اتاقشان است و ممکن است مجبور باشم چند دقیقه معطل شوم. ایشان به اتاقش برمی گردد و من هم می نشینم.7 یا 8 دقیقه بعد فرد مزبور با بدرقه آقای مهندس از اتاق خارج می شود و آقای مهندس مرا به اتاقش دعوت می کند. وارد می شوم و با ایشان به صحبت می نشینم!
ادامه دارد...
+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 11:22  توسط داود روشنی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
نامم داود روشنی در بهمن ماه 1354 در ارومیه بدنیا آمدم. در بهمن ماه 1373 وارد دانشکده پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران شدم و فعالیتهای علمی, فرهنگی و سیاسی خود را آغاز نمودم.
مهمترین دغدغه ام جلوگیری از انحراف آرمانهای انقلاب 57 است. انقلابی که مهمترین خواسته اش آزادى، استقلال و مردمسالاری دینی بود. دغدغه دیگرم مشکلات فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی جوانان مستعد ایرانی است. همیشه در این اندیشه ام که چرا همه مسائل جامعه ما به نوعی ریشه در سیاست دارد شاید ما ضعیف هستیم شاید هم بیش از حد سیاسی فکر می کنیم. چگونه می شود از این مشکلات عبور کرد؟ نمی دانم. باید بیشتر بخوانم و بیشتر بیاندیشم.
حادثه کوی دانشگاه در 18 تیر 1378 نقطه عطفی در فعالیت سیاسی من بود. با اینکه این حادثه مرا دچار تالمات روحی و جسمی فراوان نمود پس از یک سال توانستم بر احساساتم فائق آیم و بخاطر احساس مسوولیتی که داشتم تصمیم گرفتم حوادث کوی دانشگاه را مکتوب نمایم تا برای دانشجویان آینده باقی بماند و از طرفی از تحریفات گسترده این حادثه جلوگیری کنم. در اواخر دولت اصلاحات کتاب "فریاد کوی" که "روایتی دانشجویی از حوادث کوی دانشگاه تهران در 18 تیر 1378" است برای انتشار مجوز کامل گرفت و آن مصادف بود با انتخابات دوره نهم ریاست جمهوری و ششمین سالگرد حادثه کوی دانشگاه و پس از آن استقرار دولت جدید. کتاب "فریاد کوی" چاپ شد اما پخش آن توسط تیم جدید وزارت ارشاد با روش غیر قانونی و بدون دلیل منطقی متوقف گردید. هنوز امیدوار هستم که امکان پخش و چاپ مجدد آن را فراهم کنم چون بنا به قول صاحبنظران جناحهای مختلف سیاسی این کتاب کاملا بی طرفانه و منصفانه و مودبانه نگاشته شده است.
اندیشه هایم بر حس آرمان خواهانه و آرمان گرایانه ام استوار است. اینجا مینویسم به عنوان یک ایرانی مسلمان, آزادیخواه, جمهوری خواه, تابوشکن, منتقد و امیدوار.


نوشته های پیشین
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
پیوندها
سید محمد خاتمی
محمد علی ابطحی
عمادالدین باقی
علي شكوري راد
هادی حیدری
حاج محسن رشيد
هادي حبيبي
فخرالسادات محتشمي پور
محمد باقر قاليباف
داود دشتبانی
مصطفی معین
محمد رضا يزدان پناه
سعید ابوطالب
میثم عباسی
علی اکبر ولایتی
16 آذر
‍زنده باد مخالف من
همراه و همراز
قاصدک
طرفداران سید محمد خاتمی
فرید مدرسی
حنیف مزروعی
محمد جواد روح
محمد علي نجفي
معصومه ابتكار
پيمان خواجوي
سيد حميد متقي
كاظم
آب باريكه
مسيح علي نژاد
مهدي محموديان
مجيد(از لس آنجلس تا قزوين)
‍‍‍‍‍حسين نوراني نژاد
مصطفي رسته مقدم
فریاد دانشجو
علي اكبر هاشمي رفسنجاني
ايران روز
هم آوا
سپيدار
عارف آزاد
سعيد نور محمدي
اميد مهاجر
احسان مهرابي
علي باقري
مجمع اصلاحاتيون
محمد حسین زارع
علیرضا رئيسي
صبح خورشيد
دكتر محمد رضا آقاابراهيمي
بزغاله
بهار سیدنی
حضرت خضر
غریبه سیاسی
میثم
نيما پارسي
پوريا اكبرزاده
قانون دانان قانون شکن
دکتر پرتقالی
پزشک نیمه دیوانه
مکتب روزبه
زمهرير
مجمع جوانان اصلاح طلب
فرید صلواتی
آرمین سنائی
طرفداران خاتمی (ستاد 88 استان تهران)
قدی بر فراز دیوارهای شهر
جلال رحمانی
پزشک 78
تلنگر
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

NO WAR مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 
انجمن‌هاي وب‌زيست - لينك باكس تمام اتوماتيك وب‌زيست - فروشگاه - سیستم چت و گفتگو