![]() |
![]() |
|
| کی میتونه جز من و تو درد ما رو چاره کنه... |
|
پنجشنبه17 تير78 در كوي دانشگاه تهران يك اعتراض معمولي شكل ميگيرد. قرار بود كه چون هميشه آرام و بي خطر پايان يابد، اما... جمعه18 تير78 وقت نماز صبح، يك تهاجم، و بعد10 ساختمان مخروبه، سرها، دستها و پاهاي شكسته و بدنهاي مجروح و... توفيق جنايت و سجده شكر پس از آن! فرداي آن روز سيل بيانيهها بود كه در محكوميت جنايت كوي دانشگاه صادر ميشد و البته اندك حرفهاي خودماني و تحليل و تهديد هم. اصلاً چه ايرادي داشت؟ سفرهاي بود كه پهن شد. حيف فرصت نبود؟ فرداهاي بعد قرار شد كه دانشگاه را تسكين دهند و البته بعضيها هم تنبيه شوند. زمان دادگاه نزديك بود. بعضي قرار شد كه جمع شوند، بعضي قرار شد كه جمع نشوند، بعضي هم ترسيدند كه جمع شوند، آخر به اين زوديها كه18 تير پايان يافتني نبود. اين طرف ماجرا دانشجويان مظلوم كوي؛ و آنطرف، پرشور و مطمئن، و چه استقبال كم نظيري ازشان شد! گل و صلوات و...! روزها از پس هم گذشت و حكم محكمه اعلام گرديد: -- جواني زندگي خود را باخته بود! و ديگري به قول خودش «همه را به يك چشم نگاه ميكرد»؛ و تن و روح مجروح دانشگاه و ساختمانهاي مخروبه كوي؛ همة اينها هيچ... ولي خوب، دزدي چه قبيح بود! آن هم يك ريشتراش قيمتي! و البته اعدام، براي آن كه پيراهن خونين را به همگان نشان ميداد تا بفهمند جنايتي را كه گذشت. خواستيم اعتراض كنيم، گفتند: بعداً بيشتر حرف ميزنيم، بعداً... و اكنون، روايتهاي وارونه وارونه، ميگويند: عجب آدمي بود! خودش را به كشتن داد! آنقدر انگشت در چشمت كردي تا كور شد! چقدر گفتيم... چه گستاخ و بيملاحظهايد شماها! بازي بازي با دم شير هم...؟ آخه آدم خودشو...؟ چه گران بود! و هر چه ميگذشت، به توهين و تهمت افزوده ميشد. ديگر جاي تامل نبود و قلم با اصرار فراميخواند، و چنين بود كه نگاشتم آنچه را كه اتفاق افتاده بود، تا حقيقت جويان و حقپويان بدانند كه آنگونه نبود كه گفتند. يك جور ديگر بود و بسيار متفاوت. اما متعصبین و تنگ نظران حتی از سخن گفتن در مورد این فاجعه نیز واهمه داشته و در سناریویی دیگر پس از نگارش، از پخش "فریاد کوی" که "روایتی دانشجویی از حوادث کوی دانشگاه تهران در ۱۸ تیر ۱۳۷۸" است نیز جلوگیری می کنند. انشاء الله در فرصتی مساعد حقایق در دسترس عموم قرارخواهد گرفت. تا آن روز.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم تیر 1385ساعت 9:59 توسط داود روشنی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
نامم داود روشنی در بهمن ماه 1354 در ارومیه بدنیا آمدم. در بهمن ماه 1373 وارد دانشکده پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران شدم و فعالیتهای علمی, فرهنگی و سیاسی خود را آغاز نمودم.
مهمترین دغدغه ام جلوگیری از انحراف آرمانهای انقلاب 57 است. انقلابی که مهمترین خواسته اش آزادى، استقلال و مردمسالاری دینی بود. دغدغه دیگرم مشکلات فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی جوانان مستعد ایرانی است. همیشه در این اندیشه ام که چرا همه مسائل جامعه ما به نوعی ریشه در سیاست دارد شاید ما ضعیف هستیم شاید هم بیش از حد سیاسی فکر می کنیم. چگونه می شود از این مشکلات عبور کرد؟ نمی دانم. باید بیشتر بخوانم و بیشتر بیاندیشم. حادثه کوی دانشگاه در 18 تیر 1378 نقطه عطفی در فعالیت سیاسی من بود. با اینکه این حادثه مرا دچار تالمات روحی و جسمی فراوان نمود پس از یک سال توانستم بر احساساتم فائق آیم و بخاطر احساس مسوولیتی که داشتم تصمیم گرفتم حوادث کوی دانشگاه را مکتوب نمایم تا برای دانشجویان آینده باقی بماند و از طرفی از تحریفات گسترده این حادثه جلوگیری کنم. در اواخر دولت اصلاحات کتاب "فریاد کوی" که "روایتی دانشجویی از حوادث کوی دانشگاه تهران در 18 تیر 1378" است برای انتشار مجوز کامل گرفت و آن مصادف بود با انتخابات دوره نهم ریاست جمهوری و ششمین سالگرد حادثه کوی دانشگاه و پس از آن استقرار دولت جدید. کتاب "فریاد کوی" چاپ شد اما پخش آن توسط تیم جدید وزارت ارشاد با روش غیر قانونی و بدون دلیل منطقی متوقف گردید. هنوز امیدوار هستم که امکان پخش و چاپ مجدد آن را فراهم کنم چون بنا به قول صاحبنظران جناحهای مختلف سیاسی این کتاب کاملا بی طرفانه و منصفانه و مودبانه نگاشته شده است. اندیشه هایم بر حس آرمان خواهانه و آرمان گرایانه ام استوار است. اینجا مینویسم به عنوان یک ایرانی مسلمان, آزادیخواه, جمهوری خواه, تابوشکن, منتقد و امیدوار. |
| پیوندهای روزانه |
|
لحظه شمار پایان ریاست جمهوری احمدی نژاد آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|