![]() |
![]() |
|
| کی میتونه جز من و تو درد ما رو چاره کنه... |
|
دیشب اخبار ساعت ۲۲ شبکه ۳ سیما با خوشحالی و هیجان فراوان تصاویری از جشن عروسی یک پیرمرد ۶۰ ساله با دختری ۲۰ ساله در یکی از روستاهای زنجان را پخش کرد که در آن شادی و خنده دهها تن از شرکت کنندگان در جشن را بهمراه پایکوبی پیرمرد ۶۰ ساله که دسته گلی هم در دست داشت را به تصویر کشید. هر چند در نگاه اول این، تنها یک مراسم شادی باشد اما تصور اینکه این دخترک ۲۰ ساله چگونه راضی شده است جوانی و شادابی خود را تسلیم پیرمرد ۶۰ ساله "یک پا لب گور" نماید انسان را آشفته می سازد. نگوئید که شاید او عاشق پیرمرد شده و خوشبختی خود را در ازدواج با این پیرمرد دیده و به میل خود تن به این ازدواج داده است، که در کشور ما روزانه دهها مورد از این صحنه های تملک بی قید و شرط دخترکان مظلوم ناتوان با هیولاهای هوسباز مرد نما اتفاق می افتد و کسی هم نیست که از این جنس بی پناه و اسیر حمایت کند.
شاید این مورد در میان دهها مورد دیگری که هر روز در این سرزمین اتفاق می افتد گم باشد اما اقدام صدا و سیمای به ظاهر ملی در تصویر برداری از این جشن (بخوانید عزای برده داری)و پخش آن بعنوان یک خبر جالب و مهیج، نکته اتکا و قوتی باشد برای مردانی که همواره بدنبال توجیه اینگونه مسائل هستند تا با کمک صدا و سیما، استثمار و حراج دخترکان بی پناه این مملکت را به ثمن بخس، نه تنها توجیه کنند بلکه زیبا و مقبول جلوه دهند. کدام عاقل حق طلبی می تواند ادعا کند که با دیدن این صحنه های شوم ظلم و جنایت در حق یک انسان که بعنوان صحنه جذاب و شاد نمایش داده می شود، شوکه نمی شود و خونش به جوش نمی آید؟با دیدن این صحنه با خود گفتم براستی ما را چه شده است که در حالیکه بدیهی ترین و ابتدائی ترین حقوق انسانها در مقابل چشمانمان پایمال می شود و این نقض حقوق شهروندی براحتی توجیه می شود، سکوت کرده ایم و براحتی از کنارش می گذریم؟ شاید اگر دفاع ما از حقوق بشر و حقوق شهروندی جدی و عمیق می بود حداقل اکنون شاهد تبلیغ این ظلم از سوی رسانه متعلق به ملت نمی بودیم و تملک و تحقیر و خرید زندگی یک انسان به این راحتی توسط مسئولین به ظاهر مسئول توجیه نمی شد. عید قربان و شب یلدا زهر مارم شد. |
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام آذر 1386ساعت 12:16 توسط داود روشنی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
نامم داود روشنی در بهمن ماه 1354 در ارومیه بدنیا آمدم. در بهمن ماه 1373 وارد دانشکده پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران شدم و فعالیتهای علمی, فرهنگی و سیاسی خود را آغاز نمودم.
مهمترین دغدغه ام جلوگیری از انحراف آرمانهای انقلاب 57 است. انقلابی که مهمترین خواسته اش آزادى، استقلال و مردمسالاری دینی بود. دغدغه دیگرم مشکلات فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی جوانان مستعد ایرانی است. همیشه در این اندیشه ام که چرا همه مسائل جامعه ما به نوعی ریشه در سیاست دارد شاید ما ضعیف هستیم شاید هم بیش از حد سیاسی فکر می کنیم. چگونه می شود از این مشکلات عبور کرد؟ نمی دانم. باید بیشتر بخوانم و بیشتر بیاندیشم. حادثه کوی دانشگاه در 18 تیر 1378 نقطه عطفی در فعالیت سیاسی من بود. با اینکه این حادثه مرا دچار تالمات روحی و جسمی فراوان نمود پس از یک سال توانستم بر احساساتم فائق آیم و بخاطر احساس مسوولیتی که داشتم تصمیم گرفتم حوادث کوی دانشگاه را مکتوب نمایم تا برای دانشجویان آینده باقی بماند و از طرفی از تحریفات گسترده این حادثه جلوگیری کنم. در اواخر دولت اصلاحات کتاب "فریاد کوی" که "روایتی دانشجویی از حوادث کوی دانشگاه تهران در 18 تیر 1378" است برای انتشار مجوز کامل گرفت و آن مصادف بود با انتخابات دوره نهم ریاست جمهوری و ششمین سالگرد حادثه کوی دانشگاه و پس از آن استقرار دولت جدید. کتاب "فریاد کوی" چاپ شد اما پخش آن توسط تیم جدید وزارت ارشاد با روش غیر قانونی و بدون دلیل منطقی متوقف گردید. هنوز امیدوار هستم که امکان پخش و چاپ مجدد آن را فراهم کنم چون بنا به قول صاحبنظران جناحهای مختلف سیاسی این کتاب کاملا بی طرفانه و منصفانه و مودبانه نگاشته شده است. اندیشه هایم بر حس آرمان خواهانه و آرمان گرایانه ام استوار است. اینجا مینویسم به عنوان یک ایرانی مسلمان, آزادیخواه, جمهوری خواه, تابوشکن, منتقد و امیدوار. |
| پیوندهای روزانه |
|
لحظه شمار پایان ریاست جمهوری احمدی نژاد آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|